لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
 
ایل شاهسون
ایل بزرگ شاهسون
درباره وبسایت


در كتاب یادنامه حكیم تیلیم خان شعری از نصرت‌الله زرگر به زبان زرگرهای ساكن شهریار نقل شده است:
دنیلوگی ناپی گاجوسكی مُلی اگه لِس تاپسا پِردو گودلو اووِل
چیلالو مانوشس پورتِسدار ناناك اگه توناك پِی شِل لاچو اووِل
چیلالو مانوشا آمال ناآستار هر گاجوسكی ناآن تودا كریستار
ناجاناجا هر نامورشس دارستار دووی تِریاندا لسگی بارو گا اووِل
چیلالو مانوشس نوول سیگ آمال خوخای ماستان سُوِِل ناخا مو پوِرال
كالو دئوس ناچید سیر چیریكناكال چیریكنیگی گا اِو بودلا چو اووِل
بیدادالوس كِرِه ناكِر هچ كان فال نانیكِلا دئولِس توتار اووافال
هر تانیس چیلالو آلاو ناپِن مو پورال مورشوس كورلو افتاتان اووِل
تیلیمِس آلاو هچ كان ناكِرتی خاخای آوِریس رومناكی نادیك مویاكای
هر نامورشِس ماریستا توناخای میرو آلاو توكانیستی موك اووِل
مدیرسایت :حجت فاتح
ارسال متن و اشعار در تلگرام با شماره :09125550828

مدیر وبسایت : admin blog
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

بنام خدا

حق گرفتنی ست

.... ...زمستان با تمام توانش برای جان بخشیدن به طبیعت سعی خود را کرده و بهار با دمیدن نفس به دشتها تولدی دیگر را برای ما نوید می دهد

شاهسون با شور وعشق وسایل را جمع وجور و گله را برای استفاده از این نعمت خدا دادی راهی ییلاق و پس آن کوچ با صدای زنگ های آویخته به گردن اشتران ونوای ساربانان دشت و دمن را برای یک سمفونی عاشقانه مهمان خود می کند

......در این گذر گاهن نظم بهم می خورد و درگیری بین روستائیان و شاهسونها خاطراتی برای آیندگان می شود

....یکی از شاهسونها در هنگام عبور گله اش متوجه می شود چند تا گوسفندش نیست در پی آن به روستاها سر می زند ولیکن اثری از آنها پیدا نمی کند

.....خسته در کنار جوی آبی نشسته وخیره به .حرکت آب که سنگریزه ها را با حرکت خود جابجا می کند

صدای پایی او را بخود می آورد بر می گردد،پیر مردی را می بیند از جا بلند می شود و سلام می کند

بعد از احوال پرسی پیر مرد می پرسد مشهدی مگر کوچ شما نرفته

مردکمی شانه هایش را بالا انداخت گفت خیر من جزء کوچ نیستم من چوبدار (چودار) هستم برای خرید گوسفند آمده ام اگر گوسفند شاهسونها باشد بهتر

پیر مرد گفت بابا جان خدا پدرت را بی آمرزد مگر می توان با شاهسونها وارد معامله شد ولی .......خان ساکن روستای .....ده ،پانزده تا گوسفند شاهسونی دارد می توانی بخری وقتی نشان را گرفت حدس زد گوسفندهای خودش است

......این ناجوانمردی ذهن مرد شاهسون را درگیر کرده بود ،روز ها گذشت، کوچ قشلاق که انجام گرفت و بعداز مستقر شدن اهالی خانواده در قشلاق....

بعد از چند روز کار ها را که ردیف کرد روبه همسرش کرد گفت خانم این زخم را من نمی توانم تحمل کنم باید حقم را از آن نامرد بگیرم هرچقدر زن اصرار کرد دید فایده ندارد

...مرد تفنگ را برداشت وراهی گرفتن حق خود شد

....بعد از اینکه به محل مورد نظر رسید پرسان گله خان را پیدا کرد

سر فرصت موقع نهار چوپانها نشسته بودندو مشغول آماده کردن غدا بودند

....مرد یواش یواش خودش را به گله نزدیک کرد در پشت سنگ بزرگ سنگر گرفت و تفنگ را به سمت آنها گرفت

...بعد از بستن دست وپای چوپانان به تعداد گوسفند های دزدی شده از گوسفندان خان جدا کرد و مسیر کوهستان را برای رسیدن به محل خود در نظر گرفت

....این شاهسون حق خود را با توان خود گرفت دوستان حق گرفتنی است حق ما از این تاریخ به یغما رفته با قلم تک تک شما گرفتنی است.....

سلیمان امیری فرد

تلگرام , کانال های تلگرام , بهترین کانل های تلگرام , آدرس کانال های تلگرام ایرانی , معرفی کانال تلگرام





نوع مطلب :
برچسب ها : شاهسون، شاهسون ساوه، شاهسون قم، ایل شاهسون، فرهنگ ایل شاهسون، ساوه، سلیمان امیری فرد،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 23 بهمن 1396
admin blog
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر