تبلیغات
ایل شاهسون - داستان کرم و اصلی قسمت چهار لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
 
ایل شاهسون
ایل بزرگ شاهسون
درباره وبسایت


با سلام خدمت شما همراهان عزیز وجود یک وبسایت برای ایل بزرگ شاهسون قابل محسوس بود تصمیم گرفتیم با کمک عده ای از فرهیختگان عزیز اولین سایت ایل شاهسون را راه اندازی کنیم به امید اتحاد ایل شاهسون .
درباره ایل شاهسون:شاهسون بغدادی. [سَ وَ نِ بَ] از ایلات تُرک اطراف تهران، ساوه، زرندوگرماب وزنجان و قزوین بوده‌اند که ییلاق‌شان خلجستان و فراهان و قشلاق‌شان ساوه و زرند بوده‌است و در اطراف قزوین به سی طایفه منقسم می‌شدند ... . (جغرافیای سیاسی کیهان ص۱۱۲)
مذهب شاهسون‌های بغدادی از زمان صفوی یا پیش از آن شیعهٔ دوازده امامی بوده‌است. شاهسون‌ها در تغییر مذهب رسمی ایران به شیعه نقش مهمی داشته‌اند.

شاهسون ایل بغدادی ازدو سر شاخه زیر تشکیل شده است :

1 لک

2 آرریخلی .

که هر کدام از این سر شاخه ها دارای طوایفی می باشند .

مجموع طوایف ایل شاهسون بغدادی 32 طایفه به شرح زیر می باشد :

1 قاراقویونلو

2 کوسه لر

3 دلیلر ( دللر )

4 سولدوز

5 یارجانلی

6 حاققی جانلی

7 احمدلی

8 موسولو

9 شرفلی

10 کرملی

11 کله ون

12 موختابند لی ( موخته ون لی )

13 قرنلی ( قرللی )

14 چلبلی

15 ذولفوغارلی

16 کاروانلی

17 اتک باسانلی

18 میغن

19 نیلغاز

20 دوگر

21 قوتولو

22 ساتیلی

23 حوسن خانلی ( حسین خانلی )

24 اینانلی ( ایناللی )

25 الی قوردلو ( علی قوردلو )

26 خیدیرلی

27 قسیملی ( قاسم لو )

28 زیلیق لی

29 قریب لک

30 حسن لی

31 آغ قویونلو

32 دئولته ون

قشلاق این ایل از گوی داغ ( کیلومتر ۵۰ اتوبان قم - تهران ) شروع و تا اطراف شهر ساوه و زرند پراکنده اند

ییلاق این ایل هم اطراف شهرستانهای قروه ، رزن و آوج همدان بوده است.

مدیرسایت :حجت فاتح

ارسال متن و اشعار در تلگرام با شماره :09125550828

مدیر وبسایت : admin blog
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

داستان کرم و اصلی

#پارت4

در پارت سه داستان آنجا تمام شد که :یکی از فرستادگان زیاد خان چنین عرض میکند :تقدیر پروردگار چنین بوده است

قاراملک به فکر فرو میرود

وپیش خود چنین فکر میکند

اگر موافقت کنم پاسخ بستگانم را در مملکت خود چه بدهم ؟

و بستگان مرا بابت این وصلت مراسرزنش خواهند کرد

واگر هم مخالفت کنم باید از این سرزمین کوچ کنم و دیگر حق ماندن دراین دشت خوش آب هوا و ییلاق را ندارم

در گذشته مناطق بکر برای چرا دامداران عشایر اهمیت خاصی داشته است

قاراملک تصمیم میگیرد تصمیم گیری را برعهده دختر بگذارد و از ماجرای بین کرم و اصلی مطلع نبوده است

پیش خود چنین فکر میکند که قطعا دختر مخالفت خواهد کرد روبه مهمان ها میکند و میگوید رسم ما براین است که دختر خود تصمیم بگیرد من مخالفتی ندارم باعث افتخار بنده می‌باشد که دخترم عروس زیاد خان بشود

زیاد خان از صحبت های قاراملک مسرور می‌شود

اصلی خانم از کودکی یک دایه داشت

قاراملک پایه را صدا میکند و میگوید برو با اصلی صحبت کن و برای ما پاسخی بیاور .

دایه نزد اصلی می‌رود و ماجرای خواستگاری زیاد خان را برای پسرش کرم به اصلی میگوید

اصلی در جواب دایه چنین عرض میکند :که من بزرگتر و ریش سفید در طایفه دارم هرآنچه آنان برای من تصمیم بگیرند حرفی ندارم

دایه عرض میکند نظر خودت چیست شاید پدرت مخالفت کرد

اصلی میگوید حرف دلم را آخر ماجرا میگویم

خلاصه بعد از صحبت های مفصل اصلی آب پاکی را روی دستان دایه می‌ریزد و چنین میگوید

دایه جان به پدرم بگو موافقت کنی ویا مخالفت کنید من کرم را دوست دارم و با او ازدواج خواهم کرد

دایه نزد قاراملک باز میگردد

وصحبت های اصلی را به حاضرین میگوید

قاراملک به فکر فرو میرود و سرانجام تصمیم میگیرد چنین پاسخ دهد به فرستاده های زیاد خان

اگر میخواهید من با این ازدواج موافقت کنم کرم باید تا چهل روز

نباید به ایل ما بیاید.

قاراملک چنین نقشه ای را پیش خود کشید و گفت من نهایت تا چهل روز در این سرزمین هستم بعد از چهل روز از شبانه از اینجا کوچ میکنم

نوشته ای بین طرفین تنظیم شد و بین طرفین رد بد شد یکی از نوشته ها نزد قاراملک و یکی نزد فرستادگان زیاد خان امانت ماند تا لحظه موعود فرا برسد

اما در دربار کرم منتظر بازگشت فرستادگان بود

سرانجام له له نزد کرم آمد و ماجرا را بازگو کرد و ماجرای چهل روز گفت کرم موافقت کرد از خوشحالی ...

بعد از سه روز کرم نزد له له میرود و از دلتنگی خود سخن میگوید و له له ماجرای توافق را عرض میکند

کرم سرانجام له له را راضی میکند که به صورت مخفیانه به میان ایل قاراملک بروند

له له مخالفت میکند و کرم میگوید ۱۲هزار چادر نشین می‌باشند و حضور ما را درمیان خود متوجه نخواهند شد

تصمیم براین می‌شود که مخفیانه میان ایل قاراملک بروند و رهسپار میشوند و چادر دایه اصلی را پیدا میکنند و نزد او میروند دایه میگوید اصلی در اینجا نیست و برای عبادت به کلیسا رفته است

پس از اصرار کرم دایه یک نفر را به دنبال اصلی میفرستد تا برگردد...

ادامه دارد ....

لطفا با اشتراک گذاری کانال ایل شاهسون را به سایر ترک زبانان معرفی کنید از همکاری شما متشکریم

سایت ایل شاهسون 

چت اورداپ


چت اورداپ





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان کرم و اصلی، دانلود داستان کرم و اصلی، داستان اصلی و کرم mp3، دانلود داستان صوتی اصلی و کرم، کتاب اصلی و کرم، شعر اصلی و کرم، اشعار ترکی اصلی و کرم،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397
admin blog
سه شنبه 1 خرداد 1397 08:19 ب.ظ
ممنون قسمت های بعدی داستان کرم واصلی را هم ارسال کنید
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 06:18 ب.ظ
پارت 5داستان کرم و اصلی را نیز ارسال کنید
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 06:17 ب.ظ
پارت 5داستان کرم و اصلی را نیز ارسال کنید
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 06:17 ب.ظ
مرسییییییییییی لطفا ادامه داستان کرم واصلی را هم ارسال کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر