تبلیغات
ایل شاهسون - مطالب اردیبهشت 1395 لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
 
ایل شاهسون
ایل بزرگ شاهسون
درباره وبسایت


در كتاب یادنامه حكیم تیلیم خان شعری از نصرت‌الله زرگر به زبان زرگرهای ساكن شهریار نقل شده است:
دنیلوگی ناپی گاجوسكی مُلی اگه لِس تاپسا پِردو گودلو اووِل
چیلالو مانوشس پورتِسدار ناناك اگه توناك پِی شِل لاچو اووِل
چیلالو مانوشا آمال ناآستار هر گاجوسكی ناآن تودا كریستار
ناجاناجا هر نامورشس دارستار دووی تِریاندا لسگی بارو گا اووِل
چیلالو مانوشس نوول سیگ آمال خوخای ماستان سُوِِل ناخا مو پوِرال
كالو دئوس ناچید سیر چیریكناكال چیریكنیگی گا اِو بودلا چو اووِل
بیدادالوس كِرِه ناكِر هچ كان فال نانیكِلا دئولِس توتار اووافال
هر تانیس چیلالو آلاو ناپِن مو پورال مورشوس كورلو افتاتان اووِل
تیلیمِس آلاو هچ كان ناكِرتی خاخای آوِریس رومناكی نادیك مویاكای
هر نامورشِس ماریستا توناخای میرو آلاو توكانیستی موك اووِل
مدیرسایت :حجت فاتح
ارسال متن و اشعار در تلگرام با شماره :09125550828

مدیر وبسایت : admin blog
نویسندگان
برچسبها
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شاهسون‌ها کل جمعیت 
۳۰۰،۰۰۰ [۱] نواحی با بیشترین جمعیت ایران زبان‌های رایج ترکی شاهسونی ادیان و مذاهب اسلام - شیعه دوازده امامی 
شاهسَوَن (به لهجهٔ ترکی اِلسَوَنی: شَسَوَن یا شَهسَوَن)، نام تعدادی از گروه‌های ایلی است که در بخش‌هایی از شمال غرب ایران بویژه دشت مغان و اردبیل و نواحی خرقان و خمسه، واقع در میان زنجان و تهران به سر می‌برند. شواهد موجود بیانگر آن است که اگر نه همه، دست کم تعدادی از این گروه‌ها از دشت مغان به خرقان و خمسه کوچیده‌اند.(که البته نباید این گروه را با اتحادیه ایل خمسه فارس اشتباه گرفت). شیوه زندگی و بسیاری از ویژگی‌های فرهنگی -علی الخصوص آلاچیق‌های نیم کره‌ای- آن‌ها را از سایر گروه‌های ایلی ایران حتی ایلات خرقان و خمسه متمایز می‌سازد. پاره‌ای از این ویژگی‌ها را که منشاء ترکی دارند می‌توان در میان سایر ایلات ترک زبان ایران مشاهده کرد. گو اینکه برخی طوایف شاهسون خاستگاه ترکی ندارند و توانسته‌اند پاره‌ای از ویژگی‌های متمایز شان را حفظ نمایند.[۲] 
عنوان شاهسون به فارسی به معنی دوستدار شاه است. این عنوان پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایل سون یا دوستدار مردم تغییر نام یافت.[۳] اسکندر بیگ ترکمان مورخ معروف عصر صفوی استعمال کلمه "شاهی سیون" را ضمن وقایع فتح عراق در دوره شاه اسماعیل اول و همچنین بیان وقایع زمان شاه طهماسب به کار برده‌است. اما اصطلاح سیاسی این شعار زمانی اهمیت پیدا کرد که به طرفداران شاه اسماعیل دوم اطلاق شد و این در حالی بود که بر سر جانشینی شاه طهماسب بین جانشینان او اختلاف افتاد و در این میان دختر طهماسب به نام پریخان خانم که سیاستمدار مقتدری بود به طرفداری از اسماعیل میرزا خود را شاهی سون اعلام نمود.[۴] 
امروزه شاهسون‌ها علاوه بر مناطق گسترده‌ای از کشور ایران در دیگر کشورهای همسایه از جمله جمهوری آذربایجان، عراق، ترکیه، افغانستان و کشمیر نیز سکونت دارند. محتویات ۱ خاستگاه ایل شاهسون ۱.۱ وجه تسمیه اصطلاح شاهسون ۲ پیشینه تاریخی شاهسون‌ها ۲.۱ آذربایجان و مغان۲.۲ مهاجرت چادرنشینان ترک به مغان و آذربایجان۲.۳ سازمان ایلی شاهسون‌ها ۲.۳.۱ شاهقلی پاشا، ینصر پاشا و طوایف بیگ زاده ۲.۳.۱.۱ گزارش آقا بزرگ ابراهیمی ۲.۳.۲ تبارنامه شاهسون‌های اردبیل و مشکین ۲.۴ صفویه و شاهسون ۲.۴.۱ شاهسون‌ها و سلطان محمد خدابنده۲.۴.۲ فروپاشی امپراطوری صفویه و اوضاع نابسامان شاهسون‌ها ۲.۵ زندیه و شاهسون‌ها ۲.۵.۱ کریم خان و شاهسون‌ها ۲.۶ قاجاریه و شاهسون۲.۷ دوره پهلوی و شاهسون ۳ ساختار اجتماعی ایل شاهسون۴ خصوصیات اجتماعی ایل شاهسون ۴.۱ مسکن ۴.۱.۱ آلاچیق و کومه ۴.۲ پوشاک۴.۳ صنایع دستی ۵ آیین‌های مرسوم در نزد مردمان ایل شاهسون ۵.۱ مراسم عید نوروز و جهارشنبه سوری۵.۲ مراسم خواستگاری و عروسی۵.۳ مهمان نوازی۵.۴ موسیقی سنتی و عاشیق لار۵.۵ پهلوانان افسانه‌ای۵.۶ احترام خورشید و آتش۵.۷ جستارهای وابسته۵.۸ منابع خاستگاه ایل شاهسون 
با وجود اسناد نسبتا فراوانی که راجع به تاریخ شاهسون‌ها وجود دارد، منشا پیدایش شاهسون‌ها و ایل شاهسون هنوز در پردهٔ ابهام قرار دارد. گمان می‌رود ایل شاهسون مجموعه‌ای از گروه‌های قبایلی باشند که حدودا بین قرن شانزدهم و هیجدهم به صورت اتحادیه ای گردهم آمدند. در قرن حاضر دربارهٔ منشا پیدایش شاهسون‌ها سه روایت متفاوت وجود دارد. از جمله این روایات از جانب سرجان ملکم است با این شرح که می‌گوید: "شاه عباس اول از همان آغاز سلطنت ناگزیر به مقابله با زیاده طلبی امیران بزرگ قبایل قزلباش برخاست. وی بدین منظور، برخی از سران قزلباش را به خاک هلاکت نشاند و برای مقابله با طغیان قبایل قزلباش قبیله‌ای تاسیس نمود و آن را شاهسون یعنی دوستدار شاه نامید و از همه مردان قبایل خواست تا به عنوان عضوی از این قبیله ثبت نام نمایند. شاه این قبیله را به عنوان فداییان و سرسپردگان خاندانش در نظر گرفت و با حمایت ویژه‌ای که از این قبیله به عمل آورد، آن را از دیگران متمایز و بر جسته ساخت." 
ولادیمیر مینورسکی در مقاله‌ای با عنوان "شاهسون" که در دایره‌المعارف اسلامی درج گردیده‌است، خاطر نشان می‌کند که اسناد و شواهد موجود روایت مالکم را تا حدی مغشوش ساخته‌است زیرا منابع تاریخی عصر صفوی ما را به این حقیقت که شاه عباس اول قبیله‌ای را ایجاد نموده و آنرا شاهسون نامیده باشد رهنمون نمی‌سازد. 
روایت شاهسون‌ها متفاوت با روایت مالکم است. اما در تضاد با آن نیست و تنها در جزئیات اختلاف وجود دارد. شاهسون‌ها نیز مهاجرت اجدادشان را ار آناتولی تائید نموده‌اند. روایت رسمی و مورد قبول افراد ایل که در نوشته‌های مربوط به ایل شاهسون نیز منعکس گردیده، در قرن حاضر اولویت یافته‌است. به اعتقاد شاهسون‌ها ایل شاهسون از سی و دو طایفه با موقعیتی برابر تشکیل شده‌است. شاهسون‌ها مدعی هستند که آنان هیچ وقت تحت امر یک رئیس ارشد نبوده‌اند.. مطابق نظریه‌های رایج، شاهسون‌ها در زمان صفویه در مغان به سر می‌برده‌اند. اما در مورد بومی بودن و یا مهاجر بودن آن‌ها به منطقه و در صورت پذیرش مهاجرت، بر سر زمان مهاجرت اختلاف دیدگاه وجود دارد. 
با توجه به روایات و سندیت‌های تاریخی موجود، اتحادیه ایل شاهسون از چند طایفه شامل بومیان دشت مغان (احتمالا آلانها و تیره مهرگانیان آریایی نژاد " آینالی‌ها = آئینه‌ای‌ها، مهرپرستان") و مهاجرینی مانند اعقاب طوایف افشار و طوایف شاملو (مهاجر از آناتولی) و برخی از قبایل قزلباش و غزهای ترک نژاد آسیای میانه، تشکیل یافته باشد که تحت یک اتحادیه سیاسی، نظامی و اجتماعی خاص با زبان رسمی ترکی ائیلیاتی برای افراد ایل، گرد هم آمده‌اند و در سده‌های ۱۶ تا ۱۸ میلادی نقش سیاسی و نظامی پر رنگی را در تاریخ منطقه و حتی ایران داشته‌اند.[۵][۶] وجه تسمیه اصطلاح شاهسون 
در معنای واژه شاهسون که محتوی پاره‌ای ارزش‌های نمادین است می‌بایست بیشتر پژوهش گردد. در کل واژه شاهسون دارای مفاهیمی است که به شرح زیر آورده شده:[۷][۸] در وهله اول از واژه شاهسون معنای سرسپردگان شاه استنباط می‌گردد.(دوستداران شاه)در وهله دوم، این واژه بیانگر سر سپاری به طریقت صفویه , مذهب شیعه و ائمه به خصوص علی بن ابی‌طالب است که شاهان صفویه نمایندگان آنان به شمار می‌رفتند و نه تجلی و تجسم آنان.و در وهله سوم واژه شاهسون حس انزجار و مخالفت شدیدی را نسبت به عثمانی سنی مذهب که دشمن دیرینه صفویان شیعه مذهب بودند، پدید می‌آورد. اعلام شاهسونی از سوی روسای قبایل بدین معنا بود که آنان پیروی از فرامین شاه را در حکم فرایض دینی و اخلاقی خود تلقی می‌کردند.در وهله چهارم می‌توان معنا و مفهوم شاهسونی را در حس میهن‌دوستی و ایران پرستی در نزد مردمان شاهسون جستجو کرد. پیشینه تاریخی شاهسون‌ها آذربایجان و مغان چشم‌اندازی از دشت مغان 
از زمان‌های بسیار قدیم اقوامی در سرزمین مغان سکنی گزیده‌اند که ایرانیان به ایشان آلان یا آلانی گفته‌اند و این کلمه را در زبان اروپایی قدیم مخصوصا در یونانی آلبان و سرزمین آن‌ها را آلبانیا ضبط کرده‌اند. در زمان‌های بعد آران را شامل سرزمینی که در میان شروان و آذربایجان ایران بوده‌است می‌دانستند. به طور کلی نام آلان‌ها از آغاز قرن اول میلادی در تاریخ ذکر شده‌است.[۹] 
مرحوم سعید نفیسی نام قدیمی مغان را آموکان میداند، او در بخش معرفی سرزمین آلانیان و مردم آن دیار می‌نویسد: "پای تازیان در سرزمین آران در خلافت عثمان بن عفان (۳۵-۲۳ هجری) باز شد. پیش از این خاندانی از آلانیان در این سرزمین پادشاهی داشتند که منقرض شده بودند ود. این خاندان را در این دوره آلانشاه و یا ایرانشاه خوانده‌اند. منطقه مغان نیز در این دوره به عنوان منطقه‌ای مستقل و تحت فرمانروای خاندان آموکان شاه اداره می‌شده‌است. آموکان نام کهن موقان (مغان) است که اکنون به غلط موغان یا مغان نوشته می‌شود.[۱۰] 
حاج زین العابدین شیروانی در کتاب " بستان السیاحه" در مورد موقعیت مغان چنین می‌نویسد: " بعضی او را به واو نویسند. ولایتی است مشهور و دیاریست مذکور، مشتمل است بر بلاد قدیم و نواحی عظیمه و مراتع دلکش و موضع بسیار خوش از اقلیم پنجم و هوایش خرم و محدود است از شمال به ولایت شیروان و از جنوب به ملک آذربایجان و از شرق به ارض تالش و از مغرب به گرجستان.[۱۱] 
امروزه، مردم محلی و بومی منطقه به خصوص شاهسون‌ها، مغان را آران یا گرمسیری می‌گویند. 
نظامی گنجوی در مورد مغان می‌گوید: به فصل گل به موقان است جایش که تا سرسبز باشد خاک پایش مهاجرت چادرنشینان ترک به مغان و آذربایجان 
ظهور ترکان در منطقه شرقی آذربایجان به مهاجرت گروهی از ترکان غز که نخستین هسته ترک را در آذربایجان تشکیل می‌دهند، مربوط می‌شود. ترکان غز که بیشتر در مناطق شرقی دریای مازندران ساکن بودند برای اولین بار در سال ۳۹۶ ه. ق به خراسان روی آوردند.[۱۲] 
سلطان محمود غزنوی که خود از سلاطین بزرگ ترک بود در سال ۴۲۶ ه. ق (۱۰۲۵م) به فرارود (ماوراءالنهر) لشکر کشید و ارسلان اسرائیل را دستگیر کرد. پس ار آن اتباع سابق ارسلان به این ادعا که از جور و ستم امرای خود در زحمت بودند، از سلطان محمود تقاضا نمودند تا به آنان اجازه دهد در شمال خراسان مسکن کنند و حفاظت از آن نواحی را به عهده گیرن. سلطان محمود از این رو اجازه داد تا چهار هزار خانوار ترکمن (سلجوقیان و گروه‌های چادرنشین غز) از جیحون بگذرد و در نزدیک فراوه، سرخس و ابیورد سکونت نمایند.[۱۳] 
این قوم در زمان سلطنت جانشینان سلطان محمود سر به طغیان برداشته و برای پیدا کردن اقامتگاه بهتر وسیع تر به شمال غرب ایران سرازیر شده و خود را به حوالی کوه سبلان رسانیدند. عده زیادی از آنان در اردبیل و دشت مغان و مجاور آن اقامت گزیدند و موجب ترویج زبان ترکی بین اهالی ساکن آذربایجان شدند که امروزه ما آن را زبان ترکی آذری می‌گوییم.[۱۴] سازمان ایلی شاهسون‌ها 
طوایف شاهسون از یک سلسله مراتب تشکیل یافته بود بدین صورت که خاندان‌های ایل بیگ و تعدادی دیگر نسب مشترک خود را به ینصرپاشا جد بدرخان رسانده و خود را طوایف "بیگ زاده" می‌خواندند. دیگر طوایف رعیت یا "هامپا" یا همپا نامیده می‌شدند. هر طایفه بیگ زاده نیز از دو طبقه تشکیل می‌شد. اعضای خاندان حاکم، هسته مرکزی طایفه به شمار می‌رفت. این طبقه نام نیای طایفه را بر خود داشت. انتصاب از سوی حکومت، مالکیت بر مراتع و منسوبیت به جد اعلای طایفه ابزار حاکمیت این طبقه بود. طبقه بیگ زاده عده‌ای نوکر به خدمت داشت. طبقه بیگ زاده مالیات نمی‌پرداخت، تن به کار نمی‌داد و مالک همه چیز به شمار می‌رفت. در برخی از طوایف شمار این طبقه بیش از نصف جمعیت طایفه بود.[۱۵] شاهقلی پاشا، ینصر پاشا و طوایف بیگ زاده 
در سال‌های پایانی قرن نوزدهم سه فقره گزارش درباره تاریخ طوایف شاهسون دشت مغان و سر دودمان‌های آنان انتشار یافت که عبارتند از: - گزارش سرهنگ ای. آ. اگرانوویچ کمیسر سرحدی روسیه در امور شاهسون‌ها-گزارش گوستاو راده طبیعی دان آلمانی.-سومین گزارش از مارکف نماینده سیاسی روسیه. 
هر سه شخص فوق گزارش‌های مشابه و در برخی موارد با تناقضات، از ماهیت سر دودمان شاهسون‌ها ارائه می‌دهند ولی در هر سه مورد نام ینصرپاشا سر دودمان اولیه ایلات شاهسون مهاجر از آناتولی به دشت مغان به چشم می‌خورد. 
در نسخه‌ای از تحفه شاهی (۱۷۱۶م/۱۰۹۴ ه. ش) نوشته میرزا محمد حسین مستوفی الممالک عنوان شده‌است که ینصرپاشا پسر شاهقلی پاشا است. شاهقلی پاشا سنی مذهب و از بزرگان مملکت عثمانی بوده که نزاع بر سر مسائل سیاسی و قدرت طلبی وی در قبال شاه عثمانی او و طوایفش را به پناهندگی به مملکت ایران روانه کرد. به عقیده وی شاهقلی پاشا در اردبیل وفات یافته و در صحن بقعه صفویان به خاک سپرده شده‌است. (سنگ قبر او در کنار درب بیرونی صحن با نام حکاکی شده "ابوالقاسم بیگ بن شاهقلی بیگ" نمایان است). 
اگرانوویچ می‌نویسد ینصرپاشا در ناحیه خوی , در نزدیکی دریاچه ارومیه، زندگی کرد و سر انجام در همانجا نیز در گذشت. پس از مرگش، شش پسر به نام‌های قوجا، بنده علی، پلات، دمیرچی، ساری خان، و نوروز علی از او باقی ماند. پسران ینصر که هر کدام طایفه‌ای را تحت ریاست داشتند، پس از مرگ پدر از یکدیگر جدا شدند و نام آنان بر این طوایف گذاشته شد. بعدا از این طوایف شعبات کوچکتری پدید آمد. تبارنامه پسران ینصر پاشا و طوایف تابعه آنان که بعدها اکثریت طوایف شاهسون در سراسر کشور زیر مجموعه ویا همپیمان این طوایف بودند، در الگوی تبارنامه زیر (با کمی تناقض با برخی منابع) آورده شده‌است:[۱۶]                               ینصر پاشا                                                                                                                                                                                             قوجا بیگ(قوجابیگلو)     بنده علی بنده علی بیگلو     پلات پلاتلو           دمیر خان دمیرچی لو   ساری خان ساری خان بیگلو     نوروز علی نوروزعلی بیگلو                                                               طوایف تابعه : مرادلو ، اودولو ، خلیفه لو     طوایف تابعه : علی بابالو ،بیگ باغلو ، خلف لو     طوایف تابعه : شیخ لو ، آبی بیگ لو ، قوزآتلو ، یورتچی، دورسون خوجالو ، تکله ، یکه لو           طوایف تابعه : اینانلو ، حاجی خوجالو ،عربلو   طوایف تابعه :اجیرلو ، میلی-خلیفه لو ، بالابیگلو ، بیگدلو ، همونلو، زرگر     طوایف تابعه :گیکلو ریا، پیرایواتلو   
گوستاو راده و مارکف هر دو بر آنند که گروهی از ابواب جمعی ینصر پاشا به هنگام ورود به قلمرو ایران از او جدا شده و به اذن شاه به خراسان کوچیدند. 
راده می‌نویسد که کورت بیگ (قورت بیگ) یکی از روسای متنفذی بود که همراه ینصرپاشا به ایران آمد. کورت بیگ سه پسر داشت. نام طایفه قوزاتلو از نام یکی از پسران او گرفته شده‌است. تعدادی از طوایف تابع کورت بیگ از او جدا شده و به اراک کوچیدند. همزمان با ینصر پاشا طوایف شاملو (اینانلو , بیگدلو) نیز وارد ایران شدند. 
طوایفی که از کورت بیگ، اینانلو و بیگدلو منشعب شدند عبارتند از: طوایف وابسته به قورت بیگ: تالش میکائیلو، خلیفه‌لو، مغانلو، اودلو، مرادلو.طوایف وابسته به اینانلو: پیرایواتلو، کلاش، کورعباسلو، گیکلو، یورتچی، دورسون خوجالوطوایف وابسته به بیگدلو: اجیرلو، حاجی خوجالو، یئدی ایماق، عربلو، چاکرلو و قبادلو. 
اما در گزارش مارکف از سه نوه ینصرپاشا به نام‌های ساری خان بیگ، بید علی بیگ و قوجا بیگ طوایف زیر بوجود آمدند: 
ساری خان بیگلو - بید علی بیگ لو - قوجابیگلو[۱۷] گزارش آقا بزرگ ابراهیمی 
آقا بزرگ ابراهیمی از افسران بازنشسته ارتش در امور شاهسون‌ها می‌نویسد:[۱۸] "نسب ایل بیگ‌های شاهسون و عموزادگان بیگ زاده آن‌ها شامل قوجابیگلو، عیسی بیگلو، مستعلی بیگلو، رضا بیگلو، ساری خان بیگلو و بالا بیگلو به شخصی به تام امیر ارسلان می‌رسد. وی در حوالی سال(۱۵۰۰م / ۸۸۰ ه. ش)به همراه قبیله اش در ناحیه ساری قامیش واقع در آناتولی شرقی می‌زیست. مهاجرت این طوایف به توسط سلطان محمد استاجلو برادر زاده شاه اسماعیل بوده‌است. دیگر خاندان ایل بیگ‌ها به سروانلار (ساربان‌ها) معروف بودند. احتمالا خاندان سروانلار به خاطر واقع شدن موطن شان (ساری قامیش) در میانه جاده ابریشم که از ترابوزان تا زاهدان امتداد داشت، شتر کرایه می‌دادند." تبارنامه شاهسون‌های اردبیل و مشکین 
بدرخان حاکم شهر اردبیل ورئیس شاهسونان اردبیل و مشکین، از نوادگان ینصرپاشا می‌باشد. مارکف بدر خان را برادرزاده ینصرپاشا می‌داند. طوایف وی در مناطق ییلاقی اردبیل و مشکین سکونت داشتند. بعدها برخی طوایف زیرشاخه به دلایل سیاسی و نظامی به مناطق دیگر کشور از جمله ساوه،اراک، ورامین، دشت فارس،خراسان و دشت قزوین، دشت موصل (شمال عراق) و بغداد و... ، در طول بازه زمانی از صفویه تا پهلوی نقل مکان کرده‌اند. 
نادرشاه پس از بازپس گیری اردبیل و مغان از اشغال عثمانیها و روسها، بدرخان پاشا را به ریاست ایل شاهسون برگمارد. ریاست ایل شاهسون و منصب حکمرانی اردبیل در دست اعقاب بلافصل خان مزبور باقی ماند. لیکن با بروز انشعاب میان آنان، اتحادیه ایل شاهسون به دو شاخه اردبیل و مشکین تقسیم شد. 
به گزارش مارکف و راده بدرخان پاشا در عملیات‌های متعدد جنگی، همراه نادر بوده‌است و در جریان انتخاب نادر به عنوان شاه ایران در قوریلتای مغان به سال ۱۱۱۴ ه. ش نقش بسزایی داشته‌است. بعدها وی به فرماندهی نگهبانان سلطنتی نادر شاه گمارده شد. پس از مرگ نادر در سال ۱۱۲۵ ه. ش از سرنوشت بدرخان خبری در دست نیست. 
بر اساس روایت‌ها، نظرعلی خان رئیس شاهسون‌ها فرزند و جانشین بدرخان بوده‌است. وی حاکم شهر اردبیل و در واپسین سال‌های عمر نادرشاه در شرق کشور مشغول انجام عملیات‌های نظامی بوده‌است.[۱۹]                               بدرخان                                                                           کوچک خان                                                                                                                                         نور علی خان           شکراله خان         شاه علی بیگ             عطا خان                                                                                                             محمد بیگ                                 جعفر قلی خان   جهانگیر خان                                                                                               رستم خان   احمدخان   محمدخان   ساری خان                                                                                                                                                                                               جعفر قلی خان   محمد خان         قاسم خان                         فرضی خان                                                                                                                               نجفقلی خان   قربان علی خان   بیوک خان   ابراهیم خان   عباس قلی خان اصغرعلی خان   علیقلی خان   گلین خانم                                                                                                               رستم خان           فتحعلی شاه قاجار                                                                                                                             سعداله تهرانی                 کیکاووس میرزا         صفویه و شاهسون 
در اواخر قرن شانزدهم میلادی پس از این که بیشتر تیره‌های سنی و شیعه خود را از زیر سلطه ظالمانه امپراطوری عثمانی نجات بخشیده و به ایران پناهنده شدند، یون سور پاشا هم به منظور کسب اجازه در مورد آوردن قبیله اش به ایران به نزد شاه عباس آمده مه مورد موافقت شاه عباس قرار گرفت و شاه عباس به آن‌ها آزادی انتخاب محل داد که این قبایل، دشت مغان (مرکز ایل شاهسون امروزی) را انتخاب کردند. شاه عباس به آنان نام شاهسون داد و از این مقطع ایل شاهسون با ورود طوایف آناتولیلایی گسترش می‌یابد. یون سور پاشا ابتدا دارای مذهب سنی بود ولی بعدها تغییر مذهب داده و به مذهب شیعه گرایید. پس از مرگ یون سور پاشا، شش فرزندش سرزمینی را که او تحت اختیار داشت بین خود تقسیم کردند. احتمالا یون سور پاشا را می‌توان پیشگام و از سردودمان‌های اصلی ایل شاهسون امروزی دانست.[۲۰][۲۱] از این تاریخ طرفداران شاه عباس به عنوان شاهسون درمی آیند و بعدها به شعبات دیگری به شرح زیر تقسیم می‌شوند: 
الف) شاهسون‌های آذربایجان ۱-شاهسون‌های اردبیل (از مراتع ییلاقی بلندی‌های ارسباران استفاده می‌کنند)۲-شاهسون‌های مشکین‌شهر (از مراتع ییلاقی بلندی‌های مشکین‌شهر استفاده می‌کنند) 
ب) شاهسون‌های خرقان، خمسه، استان مرکزی، قم و تهران ۱-ایل بزرگ شاهسون بغدادی (در زمان نادرشاه از مناطق شمالی عراق به خراسان کوچ داده شدند سپس به شیراز رفتند)۲-ایل بزرگ شاهسون اینانلو (بخش اعظم آن از شیراز به استان مرکزی، قزوین و بخش‌های شمالی اراک کوچانده شدند) شاهسون‌ها و سلطان محمد خدابنده 
سلطان محمد خدابنده در دوره سلطنت خود برای مقابله با ازبکان و عثمانیها به جلب حمایت قبایل و استفاده از افراد مختلف غیر نظامی که داوطلبانه به خدمت نظام رو می‌کردند، پرداخت و این اقدام او به "شاهسون اولماخ" (دوستدار شاه شدن)معروف شد که بعدها در زمان شاه عباس اول، این نام به مجموع طوایف طرفدار شاه عباس و رقیب قزلباشها که سر به طغیان گذاشته بودند اطلاق شد و از این تاریخ این طوایف، به عنوان ایلی به همین نام (ایل شاهسون) ظاهر شد که این پدیده فقط از لحاظ انتخاب لغت شاهسون و اصطلاح شاهسونی با عمل شاه سلطان محمد خدابنده ارتباط دارد. اما نام گذاری طوایفی از طرفداران شاه تحت عنوان ایل شاهسون در دوره شاه عباس صورت می‌گیرد.[۲۲] فروپاشی امپراطوری صفویه و اوضاع نابسامان شاهسون‌ها نوشتار اصلی: سرنگونی صفویان 
سرنگونی امپراطوری و دودمان صفویه که پادشاهان آن ۲۲۸ سال بر ایران حکومت کردند در زمان شاه سلطان حسین (۱۰۷۲ – ۱۱۰۱ خورشیدی) به یکباره به وقوع پیوست. از آن پس عثمانیهای سنی مذهب به نحوی تهدید آمیز به سوی منطقه مغان-اردبیل پیشروی نمودند. با پیشروی روسها تا سواحل جنوب دریای خزر مسئله مسیحیت نیز به صورت یک عامل توازن مطرح گردید. در این دوران شاهسون‌ها به چهار گروه تقسیم شدند. گروه اول که اکثریت را شامل می‌شدند با کمی تزلزل به سپاهیان نادر شاه افشار پیوستند و گروه‌های اقلیت که به گروه‌های حامی شاه تهماسب دوم، روس‌ها و عثمانی‌ها پیوستند. که برخی از این گروه‌ها بعد از تسلط نادر شاه به وی گرویدند. [۲۳] 
در این دوران موضوع برای شاهسون‌ها روشن بود. بدین معنا که دشمن اصلی و دیرینه عثمانی‌ها بودند. از آنجا که شاه صفی با روس‌ها وارد اتحاد شده بود، روسای شاهسون نیز می‌بایستی هم به عنوان وظیفه و هم برای صیانت از مراتع ایل و زمین‌های کشاورزی جانب آنان را می‌گرفتند. 
علی الظاهر طوایف شاهسون، شقاقی و مغانی در برابر عثمانی‌ها به شدت مقاومت نشان دادند. آنان مدتی نیز در کنار چریکهای ارمنی با عثمانی‌ها جنگیدند. اما نهایتا همه راه‌ها به رویشان بسته شد. شاهسون‌ها و مغانی‌ها مراتعشان را در مغان غربی ترک گفته و برای پناه جستن در نزد روس‌ها به سالیان کوچ نمودند. 
شقاقی‌ها (شاهسون‌های کرد تبار بودند) که زیستگاهشان در مشکین بوسیله عثمانی‌ها ویران شده بود، ناگزیر تسلیم شدند. شاهسون‌های اینانلو و افشار نیز به زودی تسلیم عثمانی‌ها شدند. کوتاه زمانی پس از این آشوب‌ها، نادرشاه افشار مغان و اردبیل را به نام صفویان، از اشغال خارج ساخت. 
این نکته را باید به خاطر سپرد که تا پیش از عصر مدرن، زمامداران ایرانی در همه سطوح همچون دیگر دولت‌های خاورمیانه، تنها به مناطقی توجه نشان می‌دادند که بتوانند از جمعیت، نیروی نظامی و منابع آن بهره کشی نمایند. این مسئله اصلی ترین دلیل سیاست کوچ اجباری از سوی نادر شاه و سیاست زمین سوخته از جانب شاه عباس اول بود.[۲۴] زندیه و شاهسون‌ها 
پس از پایان سلطنت نادرشاه از سرنوشت بدرخان نیز خبری در دست نیست. مطابق یک سند آرشیوی مربوط به ۱۸۲۸م / ۱۲۰۶ ه. ش که مورد استناد دلیلی (محقق در امور شاهسون‌ها) قرار گرفته‌است، نظرعلی خان فرزند بدرخان در تاریخ نامعلومی حکمران تمام شاهسون‌های اردبیل، خلخال و مغان به جای پدر نشست و بیگ‌های خویشاوندش را به ریاست نواحی مشکین، نمین و مغان برگمارد. مع الوصف تا پایان حکمرانی کریم خان از او، در ناحیه اردبیل و مغان خبری نیست. [۲۵] 
نوشته‌اند که طوایف شاهسون و شقاقی در فاصله سال‌های ۱۱۳۸-۴۱ ه. ش در حوالی سراب در پیوستن به کریم خان زند و اعلام اطاعت از وی تردید نشان می‌دادند. خاندان‌های موسوم به علی خانی و صادق خانی بر ایلات شقاقی کرد حکمرانی می‌کردند. شقاقی‌ها پس از بازگشت از خراسان پس از مرگ نادر به صفوف قشون زند پیوسته و در چندین جنگ در حوالی کرمانشاه و همدان همراه لشکریان زند بودند.[۲۶] کریم خان و شاهسون‌ها 
کریم خان زند نسبت به عشایر و قبایل، سیاست تبعید و نقل و انتقال را به کار نگرفت، بلکه با انتخاب خان‌ها به ریاست قبایل و حکمرانی نواحی، آنان را مسول اعمال و رفتار رعایا قرار داد. او از اعضای خانواده‌های این خوانین، کسانی را به عنوان گروگان نزد خود نگه می‌داشت. کریم خان مدتی پس از ترک اردبیل (۱۱۴۱ ه. ش) نظرعلی خان شاهسون را به حکمرانی شهر و احتمالا به ریاست طوایف ناحیه برگمارد.[۲۷] قاجاریه و شاهسون 
شاهان قاجار نیز مانند سلاله ماقبل خود از قدرت نظامی عشایر برای ایجاد ثبات و تحکیم سیاسی خود و فشار مالیاتی بر طبقات تهیدست استفاده می‌کردند. در اوایل تاسیس حکومت قاجاریه طی لشکر کشی‌های آقامحمد خان به ایروان و تفلیس، فعالیت‌های زیادی در قلمرو شاهسون به وقوع پیوست، خصوصا موقع لشکرکشی عباس میرزا علیه روس‌ها، کوچ نشین‌های شاهسون در طی حوادثی که منجر به نبرد مصیبت بار اصلاندوز شد سهم بسزایی را به عهده داشتند. بر طبق قرارداد گلستان که در سال ۱۸۱۳ میلادی بین ایران و روسیه منعقد گردید، روس‌های در منطقه تالش و بخش‌های شمالی مغان ساکن شدند و این امر باعث تهدید سرزمین‌های قشلاقی شاهسون گردید. در دومین جنگ ایران و روس در سال ۱۸۲۶ م ایل شاهسون به نفع هر دو طرف وارد محاربه شدند. ظاهرا شاهسونان شمال مغان در پشتیبانی روس‌ها و شاهسونان جنوب به اتفاق قبایل افشار به حمایت از سپاه عباس میرزا می‌جنگیدند. بر اساس قرارداد ترکمن چای به سال ۱۸۲۸ میلادی مرزهای ایران از سمت شمال محدود و به شکل امروزی درآمد و در نتیجه قسمت بزرگی از منطقه قشلاقی شاهسون نیز از بین رفت.[۲۸] دوره پهلوی و شاهسون 
طوایف شاهسون که نزدیک به چهار دهه، مستقل از دولت بسر می‌بردند(اواخر دوران قاجاریه) در دهه ۱۳۰۰ه. ش تا ۱۳۱۰ه. ش توسط رژیم پهلوی سرکوب، خلع سلاح و به صورت اجباری یکجانشین شدند. با توجه به اینکه هدف رضاخان ایجاد حکومت قوی مرکزی بود، تضعیف سازمان ایلی و از بین بردن قدرت طوایف یکی از مهم ترین خواسته‌های وی بود. در تعقیب این هدف و پس از خلع سلاح عشایر قانون معروف تخته قاپو در سال‌های ۱۳۱۲-۱۳۱۳ به مورد اجرا گذاشته شد. نیروهای دولتی عشایر را وادار نمودند که کانون‌های استقرار خود، یعنی چادرها را برچیده و سکونت گاه‌های دائمی برای خود ایجاد کنند. عشایری که مقاومت نموده و کماکان به انتظار در آلاچیق و اوبههای عشایری به سر می‌برند مورد تهاجم قرار گرفته و نتیجتا بسیاری از عشایر ناگزیر به اطراق گردیده و به تدریج سکونت گاه‌هایی ایجاد کردند، دراین شرایط رمه را می‌بایست چوپانان به صحرا برده در کومهها به سر برند، البته شاهسون‌ها عمدتا به عنوان چوپان، کماکان دام خود را کوچ داده و با دشواری بسیار درو از چشم مامورین دولتی کوچ می‌نمودند. با سقوط رضاخان در شهریور ۱۳۲۰، عشایر دوباره آلاچیق را برپا نموده و اوبه‌ها را سازمان دادند و کوچ بار دیگر آغاز گشت و اتحادیه ایل، به صورت نیم بند و نامتمرکز احیا گردید. تخته قاپوی رضاخان هرچند موجب شد که جامعه عشایری شاهسون با مشکلات عدیده‌ای درگیر شود و انسجام ایلی تا حدی بر هم بریزد ولی روی هم رفته این برنامه اسکان مبتنی بر زور ناموفق بود و تا سال ۱۳۲۷ه. ش که آغاز برنامه‌های عمرانی در دشت مغان است، منطقه مزبور منحصرا قشلاق عشایر شاهسون بوده و رمه‌گردانی مبتنی بر کوچ رکن بارز حیات اقتصادی اجتماعی منطقه بود.[۲۹] 
با وجود این در دهه ۱۳۴۰ه. ش خلع برخی روسا و اجرای اصلاحات ارضی، ایل شاهسون را از مبانی اقتصادی و سیاسی اش محروم ساخت. 
پس از انقلاب اسلامی شاهسون‌ها نیز همچون دیگر ایلات ایرانی کوچ روی را از سر گرفتند. (مطابق سرشماری ۱۹۸۷م، ۶۰۰۰ هزار خانوار شاهسون در دشت مغان، کوچ نشینی را از سر گرفتند). اما ظاهرا در میانه دهه ۱۳۷۰ ه. ش با پیشرفت بی امان طرح‌های توسعه مورد حمایت دولت، بویژه پروژه‌های کشت و صنعت دشت مغان که از زمان محمد رضا شاه پهلوی در مغان آغاز شده بود، کوچ نشینی چنان نپایید.[۳۰] ساختار اجتماعی ایل شاهسون 
هرم سازمان تولیدی ایل شاهسون از خانوار آغاز و به تیره و طایفه ختم می‌شود. در گذشته ریاست طوایف را خان‌ها به عهده داشتند که امروز از مزایای اجتماعی-اقتصادی و سیاسی شایانی برخوردار بودند ولی قدرت آن‌ها در برابر خوانین ایلیاتی سایر عشایر مانند قشقایی بسیار ناچیز بود. در راس هر رده کوچک نیز مسؤلی قرار داشت که آق سقل نامیده می‌شد.[۳۱] خصوصیات اجتماعی ایل شاهسون مسکن 
شاهسون‌ها به مجموعه چند آلاچیق و کومه ای که در یک نقطه برپا شده باشد، اوبه می‌گویند. محلی که اوبه در آن قرار گرفته و یا به جایی که چادرها در آنجا برافراشته می‌شوند یورد اطلاق می‌گردد. مشخصه اصلی یورد سنگ چین‌های هلالی شکل(قوسی) است که به موقع استقرار اولین آلاچیق یا کومه در آنجا، برای گذاشتن فارماش (جا رختخوابی پشمی)و سایر اسباب و اثاث چیده شده و چوب‌های چادرها به این فاصله تقریبی یک متر خارج از این سنگ چین هلالی چیده می‌شوند. سبب اصلی چیدن این سنگ‌ها به خاطر مصون نگهداشتن اسباب و اثاث پشمین از تماس با کف زمین جلوگیری از نفوذ نم و رطوبت به داخل آنهاست. معمولا هر فرد عشایر تا آخر عمر به خاطر دارد که در کدام یورد به دنیا آمده‌است. همچنین هر کدام از این یوردها دارای القاب یا عناوین قراردادی به خصوص هستند که ممکن است برخی از اسامس یادآور یک جریان تاریخی و یا واقعه و پیشامدی نیز باشد. به دلیل اینکه در مقایسه با سایر مناطق عشایری ایران هر دو ناحیه سردسیر و گرم سیر شاهسون، (تابستان ییلاق و زمستان قشلاق) آب و هوای سردی دارند به همین خاطر عشایر شاهسون به تجربه دریافته‌اند از چادری استفاده نمایند که حتی المقدور بیشترین هماهنگی را با شرایط محیطی داشته باشد.[۳۲] آلاچیق و کومه 
آلاچیق و کومه مسکن اصلی عشایر شاهسون در ییلاق می‌باشد. آلاچیق یکی از مشخصات و نشانه‌های عشایر شاهسون است که چادر نیمکره‌ای شکل می‌باشد و کومه چادر دالانی شکل دارد و معمولا از آلاچیق کوچک تر است و از جنس خشنی و با آلاچیق که با دقت و مهارت و ظرافت درست می‌شود قابل مقایسه نمی‌باشد. آلاچیق همیشه با کومه همراه می‌باشد. پوشاک نمونه‌ای از پوشاک دختران ایل شاهسون، قرن ۱۹ میلادی،ایران.[۳۳][۳۴] 
امروزه پوشاک مردان و زنان شاهسون همانند پوشاک روستائیان اطراف منطقه می‌باشد و هرگونه تغییر و تحولی در نوع یا شکل لباس روستائیان بوجود آمه‌است در ترکیب و نوع لباس عشایر شاهسون نیز این تغییرات مشاهده شده‌است. در زمان‌های قدیم مردان و زنان منطقه دارای لباس مخصوص بوده‌اند که امروزه حتی در دور افتاده ترین نقطه آذربایجان و دیگر نقاط نیز هیچ اثری از آن پوشش دیده نمی‌شود. زنان شاهسون(البته برخی بخصوص زنان سالخورده) تا حدودی بافت سنتی پوشاک خود را حفظ کرده و در مواردی نیز هیچ الگو یا ترکیب جدیدی را دربافت سنتی لباس خود راه نداده‌اند.[۳۵] 
پوشاک زنان شاهسون شامل ۹ تکه‌است که عبارتند از: کوینک (پیراهن)تومان (تنبان یا دامن شلیته‌ای)یایلیق (روسری)آلین یایلیقی (چارقدی که از روی یایلیق و برای نگهداشتن آن از بالای پیشانی بسته می‌شود)آرخچین(عرقچین)یل(نیم تنه ساده‌ای که زمستان‌ها روی جلیقه پوشیده می‌شود.)جورابجلقا(جلیقه بی آستین)باشماق (کفش) صنایع دستی 
در مطالعه اقتصادی عشایر شاهسون صنایع دستی بعد از فعالیت‌های دامداری و کشاورزی قرار می‌گیرد. زندگی کوچ نشینی که بر پایه پرورش دام و تولید فرآورده‌های دامی بویژه گوسفند و بز استوار است امکان تهیه مواد اولیه برای تولید دست بافت‌های مختلف را با بکارگیری سلیقه و هنر خلاقه زنان شاهسونی فراهم نموده‌است. 
از جمله صنایع دستی تولیدی توسط زنان عشایر شاهسون عبارتند از: قالی و قالیچه -گلیم، زیلو، جاجیم و خورجین - پلاس (چادر) - چوقا یا برک - کلاه - دستکش - جوراب - گیوه - پاپوش - حصیر - مفرش - نمک دان و.... 
ورنی(verneh) از جمله صنایع دستی مختص زنان ایل شاهسون است که جنس آن از پشم بوده و در طرح‌های گوناگونی که هر یک از نقش‌های آن گویای پیامی است که زنان عشایری از طبیعت پیرامون خویش الهام می‌گیرند، چشم هر بیننده خوش ذوقی را خیره می‌کند. خصوصیات ویژه ورنی سبک بافت آن می‌باشد. 
از جمله دیگر صنایع دستی ایل شاهسون باستریخ است که نوار بافته شده از پشم با کرک بز می‌باشد و علاوه بر تزئین داخل آلاچیق، برای استحکام چوب‌های آلاچیق مورد استفاده قرار می‌گیرد.[۳۶] آیین‌های مرسوم در نزد مردمان ایل شاهسون مراسم عید نوروز و جهارشنبه سوری 
عید نوروز و چهارشنبه سوری از شادترین روزهای شاهسون هاست. شب چهارشنبه سوری آجیل گوناگون از نخودچی و گندم بوداده و غیره درست می‌کنند، آتش بر می‌افروزند و بچه‌ها از روی آن می‌پرند و صبح روز چهارشنبه آب تنی می‌کنند. در عید نوروز تخم مرغ رنگ می‌کنند و به دید و بازدید می‌روند و تخم مرغ‌ها را بین بچه‌ها پخش می‌کنند و آخر سر نیز همگی جمع شده و به خانه آق سقل و یا رئیس طایفه می‌روند. آن‌ها معتقدند که به هنگام تحویل سال، یک لحظه آب‌های روان از حرکت باز می‌ماند و درختان سر خود را به زمین می‌گذارند.[۳۷] مراسم خواستگاری و عروسی 
در خواستگاری دو نفر ریش سفید از خانواده داماد به چادر پدر عروس رفته و عهد و پیمان می‌بندند که خیلی به آن اهمیت می‌دهند. پس از خوردن شیرینی و بلافاصله پس از موافقت و عهد و پیمان در خواستگاری، خانواده داماد به محل عروسی رفته و یک روسری کلاغی، گردن بند، آئینه وشیرینی همراه می‌برند. ممکن است جشن عروسی تا بیست روز طول بکشد. در طول این مدت مهمانی‌ها برگزار می‌شود و در روز آخر هر مهمانی، مبلغی به عنوان طویانه (پول شیرینی) به صاحبخانه می‌پردازند.[۳۸] مهمان نوازی 
مهمان نوازی عشایر شاهسون مشهور است. بسیار دیده شده‌است که آن‌ها حتی زورگویی مهمان را قبول کرده‌اند. مدت توقف در خانه آن‌ها هر قدر طولانی باشد ارزش و منزلتش بیشتر می‌شود. اگر مدت این توقف به دو سه سالس برسد، موقع رفتن او را یکی از اعضای اصلی خانواده به شمار می‌آورند و از وسایل و لوازم خانه و نیز از پول و دارایی خود سهمی به میهمان می‌دهند. موسیقی سنتی و عاشیق لار تصویری از گروه موسیقی عاشیق لار. تله کابین تبریز. نوروز ۱۳۹۰.
عاشیق لار یا نوازندگان محلی را عشایر شاهسون دوست دارند و در تمام جشن‌ها و مراسم از وجود آن‌ها استفاده می‌کنند. اشعار عاشیق‌ها بیشتر حماسی و عاشقانه و یا در وصف مردانگی و شرافت و وطن پرستی است. عاشیق‌ها این اشعار را همراه با ساز مخصوص شاهسونی به نام چگور می‌خوانند.[۳۹] پهلوانان افسانه‌ای 
در نقل قول‌ها و ادبیات حماسی، از پهلوانان افسانه‌ای رستم، کوراوغلو، اصلی و کرم، نبی وامیر ارسلان را می‌شناسند و داستان‌های پهلوانی آن‌ها را نقل می‌کنند. نیروی رستم را هدیه خدا می‌دانند ولی از دلاوری‌های نبی و کوراوغلی هم لذت می‌برند و از شعرهایی که عاشیق‌ها درباره آن‌ها می‌خوانند خوششان می‌آید.[۴۰] احترام خورشید و آتش 
عشایر شاهسون به خورشید احترام می‌گذارند و به آن سوگند می‌خورند. آتش را نیز مقدس می‌شمارند و به نام اجاق به آن قسم می‌خورند. به نور چراغ نیز سوگند می‌خورند و از ریختن اب بر روی آتش احتراز می‌جویند و اگر آب روی آتش ریخته شد و آن را خاموش کرد سه بار بسم ا.. می‌گویند. نان و برنج را نیز محترم شمرده و از ریختن آن‌ها به زیر پا خود داری می‌کنند. اگر باران بیش از حد معمول و سیل آسا ببارد، دوغ به خاک نیریزند تا باران قطع شود.[۴۱] 




نوع مطلب :
برچسب ها : جمعیت،
لینک های مرتبط : عکس +تصاویر، تصویر،

       نظرات
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395
admin blog
ارس تبار:در میان طوایف شاهسون دو طایفه قوی تر و بزرگتر از سایرین بودند یکی از آنها طایفه قوجابیگلو و دیگری طایفه حاج خوجالو بود.

خبرنگار ارس تبار با "قنبر عبداله وند" پژوهشگر و مدرس دانشگاه از اصلاندوز گفتگوی صمیمانه ای را در مورد تاریخچه عشایر مغان ترتیب داده تا شما مخاطبین گرامی از نقش عشایر شاهسون مغان در دوران جنگ ایران و روس بیشتر بدانید.

وی سخنان خود را این چنین آغاز کرد:پس از شکست ایرانیان در جنگ اصلاندوز و تحمیل شدن دو عهدنامه ننگین گلستان و ترکمنچای در زمان فتحعلی شاه قاجار جنگهای ایران و روسیه به پایان رسید. از آنجایی که  رود ارس به عنوان سرحد دو دولت تعیین شده بود مناطق واقع در ساحل شمالی رود ارس و به تبع آن قسمت اعظم قلمرو قشلاقی و مراتع بسیار غنی ایل شاهسون در قلمرو روسیه قرار گرفت. پس از آن دولت روسیه تزاری به سرعت به فکر تثیبت سرزمینهای جدید افتاد که یکی از اولین اقدامات آن بستن  مرزها به روی شاهسونها و جلوگیری از ورود آنها به چراگاههای زمستانی آن سوی ارس بود.

 

عبداله وند در ادامه افزود:از آنجایی که طوایف شاهسون برای قرنها نصف سال را در آن سوی مرز زندگی کرده بودند و آنجا را وطن مادری خودشان می دانستند، پس از بسته شدن مرزها وضعیت بسیار دشوار و نابسامانی را در این سوی مرز متحمل شدند و دوران سختی را شروع کردند. از دست رفتن بهترین مراتع، ظلم و بیدادگری سالداتهای روسی در حین بیرون راندن شاهسونها از قشلاقات ، از دست رفتن بازار شهرهای سالیان، شیروان، گنجه و قره باغ که آنها مایحتاجشان را از آنجا تامین می کردند واختلافات شدید بین طایفه ای بر سر تقسیم مراتع باقی مانده شاهسونها را نسبت به روسها بی نهایت کینه ای ساخت و در نهایت آنها را به سوی تشکیل یک نهضت مبارزه با اشغالگری سوق داد.

روسها قشلاقات مغان را جولانگاه خویش ساخته بودند

این پژوهشگر و تاریخ شناس شهر اصلاندوز و مغان در ادامه سخنان خود گفت:اما روسها که هنوز اهداف دیگری در سر داشتند حتی برای لحظه ای از قلمرو شمال غربی ایران و سواحل جنوبی ارس غافل نبودند.از جمله این اهداف عمل کردن به وصیت پتر کبیر و  کشاندن پای روسها از سرزمینهای یخ بسته به قلمرو آبهای گرم و به دنبال آن دست اندازی به کشور هندوستان بود که در تصرف رقیب سرسختشان انگلیس قرار داشت. به خاطر این مسئله روسها قشلاقات مغان را جولانگاه خویش ساخته بودند و مرزبانانشان در تمامی روزهای سال از مرز رد می شدند و با بهانه و بدون بهانه به تعقیب و آزار و اذیت شاهسونها می پرداختند.

طایفه قوجابیگلو  و دیگری طایفه حاج خوجالو دو طایفه قوی تر و بزرگتر

وی در پاسخ به سئوال خبرنگار ارس تبار مبنی بر کدام طوایف شاهسون بیشترین نقش را در آن دوران داشتند گفت:در میان طوایف شاهسون دو طایفه قوی تر و بزرگتر از سایرین بودند .یکی از آنها طایفه قوجابیگلو  و دیگری طایفه حاج خوجالو بود. از روسا و جنگجویان بسیار دلیر  این دو طایفه می توان جوادخان حاج خوجالو و بهرام خان و نوروزخان قوجابیگلو را  نام برد. مراتع قشلاقی طایفه حاج خوجالو در اصلاندوز و اطراف رودخانه دره یورد و مراتع ییلاقی شان در دامنه های سبلان قرار داشت. این دو طایفه هیچ گاه سر سازگاری با روسها را نداشتند و اختلافات و درگیری شان با روسها تمامی نداشت. مردان این دو طایفه تا فرصت پیدا می کردند از مرز رد می شدند و مرزبانان روسی را مورد حمله قرار می دادند. سالداتها را می کشتند و اسب ، اسلحه و سیورسات و اموالشان را به غنیمت می بردند. این جریان سالها ادامه داشت تا این که چند درگیری بزرگ در بیله سوار و اصلاندوز بین طوایف قوجابیگلو و حاج خوجالو و سالداتهای روسی پیش آمد و هر بار روسها با دادن تلفات سنگینی به آن سوی مرز عقب نشستند. در یکی از این درگیریها که در اصلاندوز رخ داد حدود پانزده سوار روس که در راس آنها افسری با درجه پالکونیک یا سرهنگی قرار داشت به بهانه تعقیب دزدان اسب به اصلاندوز تاختند و پس از جرو بحث با محمودخان پدر جوادخان که در آن موقع دوران کهنسالی را سپری می کرد تعداد زیادی از مرغوبترین اسبهای طایفه را به قصد توقیف از ایلخی جدا کردند. در این موقع جوادخان از راه رسید و درگیری بسیار خونینی رخ داد. بیش از ده سوار روس به دست جوادخان و چند تن از حاج خوجالوها کشته شدند و بقیه همراه فرماندهشان به آن سوی مرز گریختند. به دنبال این حادثه روسها با سالداتها و تجهیزات بیشتری از رود ارس گذشتند و به اصلاندوز حمله کردند. این حادثه مصادف با کوچ شاهسونها به ییلاق بود. به دستور جوادخان و عموی وی حاج حضرتقلی خان مین باشی افراد  بار و بنه را بر پشت شترهای نر بار نمودند و همه زنها و بچه ها و افراد سالخورده را  همراه چوپانها وگله ها به سمت ییلاق حرکت دادند. خان و جنگجویان طوایف حاج خوجالو ، گیکلو و گبلو راه را بر سالداتها بستند. جنگ سختی در نقطه ای مابین تپه نادری و رودخانه دره یورد در گرفت. تعدادی از افراد خان در حین تاخت مورد اصابت گلوله سالداتها قرار گرفتند و کشته شدند. اما روسها که انتظار حمله بزرگی را نداشتند شدیدا غافلگیر شدند و از آنجایی که در زمین نسبتا هموارتری قرار گرفته بودند، تلفات شدیدی را متحمل شدند . پس از ساعتها جنگ و گریز در نهایت روسها با رهاکردن دو عراده توپ شراپنل به آن سوی ارس عقب نشینی کردند. افراد خان پس از جمع سلاحها و مهمات غنیمتی توپها را به سمت تپه ماهورها حرکت دادند و در بالای تپه بزرگی نزدیک به قشلاق اژدربیلوی فعلی قرار دادند که آن نقطه امروزه  نیز توپ چکیلن نامیده می شود.

روسها دست به انجام یک عملیات بزرگ علیه شاهسونها زدند

قنبر عبداله وند افزود:پس از این حوادث و جنگ خونینی که بین سالداتهای روس و جنگجویان طایفه قدرتمند قوجابیگلو در بیله سوار رخ داد، روسها دست به انجام یک عملیات بزرگ علیه شاهسونها زدند. یک ژنرال روسی به نام فیدارف که شاهسونها او را به خاطر مدالهای روی سینه اش پول کوینک می نامیدند از طرف تزار نیکلای دوم فرماندهی عملیات را بر عهده گرفت. فیدارف نیروهای تحت امر خویش اعم از سواره نظام و ستونهای پیاده را که مسلح به توپهای شراپنل و مسلسلهای ماکزیم بودند در قالب سه لشگر سازماندهی کرد. یک لشگر را به سوی طایفه آراللوی اردبیل روانه ساخت. لشگر دوم  از ارس گذشت و از طریق اصلاندوز به سمت ییلاقات طایفه حاج خوجالو روانه شد و دسته سوم به فرماندهی خود ژنرال در منطقه ثمرین اردبیل مستقر شد و آماده حمله به ییلاقات طایفه قوجابیگلو در کوهستان سردابه شد.

 

وی اضافه کرد:لشگری که برای جنگ با حاج خوجالوها روانه شده بود پس از پیوستن به لشگر دیگری به فرماندهی ژنرال دالماچوف روسی در قوشاداغ و قاشقا مئشه با جنگجویان حاج خوجالو درگیر شد. سواران جوادخان بین اوبه ها و لشگر روس قرار گرفته و در لابلای صخره ها و میان درختان کوهی سنگر گرفته بودند. باران گلوله و پاره های چدن و فولاد توپها باریدن گرفت و از طلوع خورشید تا شروع تاریکی ادامه یافت.  به دستورخان افراد با استفاده از تاکتیک گازانبری در پشت و جناحین دشمن ظاهر می شدند و در حال تاخت مسلسلچی ها و توپچی ها را هدف قرار می دادند و به سرعت در پشت صخره ها ناپدید می شدند. تعدادی از جنگجویان از جمله احد فرزند جوادخان در جنگ کشته شدند.  زمین پوشیده از اجساد سالداتها شده بود. تعداد زیادی از توپهای روسی و ارابه های چادر برزنتی حمل سیورسات به آتش کشیده شدند. روسها در حالی که بیش از هزار نفر از سالداتهایشان کشته شده بود عقب نشینی کردند.

جوادخان برای تحلیل بردن قوای روس سوارانش را در اوج گرمای تابستان به سوی مغان حرکت داد

این استاد توانا در ادامه خاطرنشان کرد:ژنرال فیدارف که در کوهستان سرداوا وارد جنگ هولناکی با قوجابیگلوها شده بود، پس از شنیدن این خبر ناگوار جنگ با آنها را رها کرد و برای جنگ با حاج خوجالوها به سوی ییلاقات آنها به راه افتاد. جوادخان برای تحلیل بردن قوای آنها سوارانش را در اوج گرمای تابستان به سوی مغان حرکت داد . چون در دشت صاف و هموار مغان امکان مقاومت در برابر مسلسلهای ماکزیم روسی ممکن نبود به دستور خان حاج خوجالوها و در کنار آنها سواران طوایف گیکلو و گبه لو  در تپه ماهورهای آغ داغ اصلاندوز سنگر گرفتند. وقتی روسها به آن نقطه رسیدند دوباره جنگ بسیار سختی درگرفت و توپخانه روسها با شدت حیرت انگیزی به کار افتاد و کار بر حاج خوجالوها سخت تر شد. خان  و تعدادی  افراد داوطلب اسبها را به سمت توپچی ها به تاخت درآوردند و همه آنها را هدف قرار دادند و به سرعت در داخل دره ها وآبکندها ناپدید شدند. پس از ساعتها جنگ  و گریز  و کشتن گروهی از سالداتها به سمت بالادست دره یورد به راه افتادند و سالداتها را دوباره به دنبال خود کشیدند. در منطقه ارشق به جنگجویان طایفه قدرتمند قوجابیگلو پیوستند که توسط بهرام خان و نوروزخان فرماندهی می شدند.ژنرال فیدارف به اردبیل مراجعت کرد و به تجدید قوا پرداخت. در مدت بسیار کوتاهی دسته های بیشتری از سالداتها و مقدار بسیار زیادی تجهیزات و سیورسات جنگی از جانب تزار برای کمک به او فرستاده شد. این بار جنگجویان شاهسون اعم از سواران حاج خوجالو و قوجابیگلو و طوایف تابعه در منطقه کوهستانی ارشق سنگر گرفتند. فیدارف لشگر انبوه خود را به حرکت درآورد و شاهسونها را از چهار طرف به محاصره درآورد. جنگی که شروع شد روزها ادامه پیدا کرد. از هر دو طرف افراد زیادی کشته شدند. بیش از دویست نفر از جنگجویان شاهسون به شهادت رسیدند که تعدادی از آنها نزدیکان روسای طوایف از جمله سواد پسر دیگر جوادخان بود.

وی افزود:خبر جنگ بزرگ در کل منطقه پبچید. افراد بیشماری اعم از شاهسون، روستایی و شهری از شهرهای اهر ،مشگین و اردبیل و اوبه های دور و نزدیک به کمک جنگجویان رفتند. حتی آنهایی که تفنگ نداشتند با شمشیر ، قمه، سه شاخ و پیتهای پر از نفت سیاه برای آتش زدن سیورسات دشمن به میدان جنگ هجوم آوردند. این بار روسها از چهار طرف در محاصره قرار گرفتند. توپخانه روسها به کلی منهدم شد و کل تجهیزات و مهماتشان به آتش کشیده شد. در نهایت ژنرال و باقی مانده لشگر شکست خورده ، با به دست گرفتن پرچم های سفید از طریق معبری که برای خروج آنها باز گذاشته شده بود  از آن معرکه هولناک خارج شدند و از طریق بیله سوار به آن سوی مرز عقب نشست.

محل یورتگاه و آلاچیق جوادخان در نقطه ای حدود پشت مسجد جامع کنونی اصلاندوز قرار داشت

 

پژوهشگر و مدرس دانشگاه در پایان گقتگو اظهار کرد:جنگ شاهسونها با روسها پس از این حادثه نیز ادامه پیدا کرد که شرح وقایع آن زمان می برد. اما در این قسمت لازم است که اشاره کوتاهی به زندگی جوادخان حاج خوجالو داشته باشیم. او بنا به گواهی تاریخ و معمرین منطقه بزرگترین و شجاع ترین جنگجوی شاهسون بود که به همراه افراد طایفه اش سالها در برابر تجاوزات قوای پرشمار روسی ایستادگی کرد و در این راه دو فرزند جوان خود را نیز از دست داد. او در حدود سال  1247  هجری شمسی در اصلاندوز متولد شد. زندگی قشلاقی آنها به کلی در اصلاندوز سپری شد. محل یورتگاه و آلاچیق وی در نقطه ای حدود پشت مسجد جامع کنونی اصلاندوز قرار داشت. سرانجام در سال 1320 چند روز قبل از حمله روسها به ایران دار فانی را وداع گفت و در روستای میزان از توابع مشگین شهر به خاک سپرده شد.

گفتنی است وی در گفتگوی خود با ارس تبار علاوه بر مطالعات میدانی و مصاحبه با افراد محلی از منابع زیر نیز بهره گرفته بود از جمله ـ" تاریخ اجتماعی سیاسی شاهسونهای مغان ـ ریچارد تاپر"ـ "مغان در گستره تاریخ ـ عزیزاله قلمی" ـ تاریخ دشت مغان ـ میرنبی عزیززاده" ـ دشت مغان ـ سهراب آدگوزلی "ـ دشت مغان در گذرگاه تاریخ ـ ناصر احدی بیله سوار"   ـ" مغان نگین آذربایجان ـ احد قاسمی"





نوع مطلب :
برچسب ها : مقاومت عشایر شاهسون در برابر اشغالگران روسی،
لینک های مرتبط : عکس +تصاویر،

       نظرات
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395
admin blog

شاهسَوَن نام تعدادی از گروه های ایلی است که در بخش هایی از شمال غرب ایران بویژه دشت مغان و اردبیل و نواحی خرقان و خمسه، واقع در میان زنجان و تهران به سر میبرند. شواهد موجود بیانگر آن است که اگر نه همه، دست کم تعدادی از این گروه ها از دشت مغان به خرقان و خمسه کوچیده اند.

خاستگاه ایل شاهسون

با وجود اسناد نسبتا فراوانی که راجع به تاریخ شاهسون‌ها وجود دارد، منشا پیدایش شاهسون‌ها و ایل شاهسون هنوز در پرده‌ی ابهام قرار دارد. گمان میرود ایل شاهسون مجموعه‌ای از گروه‌های قبایلی باشند که حدودا بین قرن شانزدهم و هیجدهم به صورت اتحادی ای گردهم آمدند. در قرن حاضر درباره‌ی منشا پیدایش شاهسون‌ها سه روایت متفاوت وجود دارد. از جمله این روایات از جانب سرجان ملکم است با این شرح که می‌گوید:

شاه عباس اول از همان آغاز سلطنت ناگزیر به مقابله با زیاده طلبی امیران بزرگ قبایل قزلباش برخاست. وی بدین منظور، برخی از سران قزلباش را به خاک هلاکت نشاند و برای مقابله با طغیان قبایل قزلباش قبیله‌ای تاسیس نمود و آن را شاهسون یعنی دوستدار شاه نامید و از همه مردان قبایل خواست تا به عنوان عضوی از این قبیله ثبت نام نمایند. شاه این قبیله را به عنوان فداییان و سرسپردگان خاندانش در نظر گرفت و با حمایت ویژه‌ای که از این قبیله به عمل آورد، آن را از دیگران متمایز و بر جسته ساخت.

ولادیمیر مینورسکی در مقاله ای با عنوان "شاهسون" که در دایره‌المعارف اسلامی درج گردیده است، خاطر نشان می‌کند که اسناد و شواهد موجود روایت مالکم را تا حدی مغشوش ساخته است زیرا منابع تاریخی عصر صفوی ما را به این حقیقت که شاه عباس اول قبیله‌ای را ایجاد نموده و آنرا شاهسون نامیده باشد رهنمون نمی‌سازد.

روایت شاهسون‌ها متفاوت با روایت مالکم است. اما در تضاد با آن نیست و تنها در جزئیات اختلاف وجود دارد. شاهسون‌ها نیز مهاجرت اجدادشان را ار آناتولی تائید نموده‌اند. روایت رسمی و مورد قبول افراد ایل که در نوشته‌های مربوط به ایل شاهسون نیز منعکس گردیده، در قرن حاضر الویت یافته است. به اعتقاد شاهسون‌ها ایل شاهسون از سی و دو طایفه با موقعیتی برابر تشکیل شده است. شاهسون‌ها مدعی هستند که آنان هیچ وقت تحت امر یک رئیس ارشد نبوده‌اند.. مطابق نظریه‌های رایج، شاهسون‌ها در زمان صفویه در مغان به سر می برده‌اند. اما در مورد بومی بودن و یا مهاجر بودن آن‌ها به منطقه و در صورت پذیرش مهاجرت، بر سر زمان مهاجرت اختلاف دیدگاه وجود دارد.

با توجه به روایات و سندیت های تاریخی موجود ، اتحادیه ایل شاهسون از چند طایفه شامل بومیان دشت مغان(احتمالا آلان ها ) و مهاجرینی مانند اعقاب طوایف افشار و طوایف شاملو (مهاجر از آناتولی) و برخی از قبایل قزلباش و غزهای ترک نژاد آسیای میانه) تشکیل یافته باشد که تحت یک اتحادیه سیاسی، نظامی و اجتماعی خاص با زبان رسمی ترکی برای افراد ایل، گرد هم آمده اند و در سده های ۱۶ ۱۸ میلادی نقش سیاسی و نظامی پر رنگی را در تاریخ منطقه و حتی ایران داشته اند.

پیشینه تاریخی شاهسون ها

از زمان های بسیار قدیم اقوامی در سرزمین مغان سکنی گزیده اند که ایرانیان به ایشان آلان یا آلانی گفته اند و این کلمه را در زبان اروپایی قدیم مخصوصا در یونانی آلبان و سرزمین آن ها را آلبانیا ضبط کرده اند. در زمان های بعد آران را شامل سرزمینی که در میان شروان و آذربایجان ایران بوده است می دانستند. به طور کلی نام آلان ها از آغاز قرن اول میلادی در تاریخ ذکر شده است.

مرحوم سعید نفیسی نام قدیمی مغان را آموکان میداند، او در بخش معرفی سرزمین آلانیان و مردم آن دیار مینویسد :

پای تازیان در سرزمین آران در خلافت عثمان بن عفان (۳۵-۲۳ هجری) باز شد. پیش از این خاندانی از آلانیان در این سرزمین پادشاهی داشتند که منقرض شده بودند ود. این خاندان را در این دوره آلانشاه و یا ایرانشاه خوانده اند. منطقه مغان نیز در این دوره به عنوان منطقه ای مستقل و تحت فرمانروای خاندان آموکان شاه اداره می شده است. آموکان نام کهن موقان (مغان) است که اکنون به غلط موغان یا مغان نوشته میشود.

حاج زین العابدین شیروانی در کتاب " بستان السیاحه" در مورد موقعیت مغان چنین مینویسد :

بعضی او را به واو نویسند. ولایتی است مشهور و دیاریست مذکور، مشتمل است بر بلاد قدیم و نواحی عظیمه و مراتع دلکش و موضع بسیار خوش از اقلیم پنجم و هوایش خرم و محدود است از شمال به ولایت شیروان و از جنوب به ملک آذربایجان و از شرق به ارض تالش و از مغرب به گرجستان .

امروزه، مردم محلی و بومی منطقه به خصوص شاهسون ها، مغان را آران یا گرمسیری می‌گویند.

مهاجرت چادرنشینان ترک به مغان و آذربایجان

ظهور ترکان در منطقه شرقی آذربایجان به مهاجرت گروهی از ترکان غز که نخستین هسته ترک را در آذربایجان تشکیل میدهند، مربوط می شود. ترکان غز که بیشتر در مناطق شرقی دریای مازندران ساکن بودند برای اولین بار در سال 396 ه.ق به خراسان روی آوردند.

سلطان محمود غزنوی که خود از سلاطین بزرگ ترک بود در سال 426 ه.ق (1025م) به فرارود (ماوراءالنهر) لشکر کشید و ارسلان اسرائیل را دستگیر کرد. پس ار آن اتباع سابق ارسلان به این ادعا که از جور و ستم امرای خود در زحمت بودند، از سلطان محمود تقاضا نمودند تا به آنان اجازه دهد در شمال خراسان مسکن کنند و حفاظت از آن نواحی را به عهده گیرن. سلطان محمود از این رو اجازه داد تا چهار هزار خانوار ترکمن (سلجوقیان و گروه های چادرنشین غز) از جیحون بگذرد و در نزدیک فراوه، سرخس و ابیورد سکونت نمایند.

این قوم در زمان سلطنت جانشینان سلطان محمود سر به طغیان برداشته و برای پیدا کردن اقامتگاه بهتر وسیع تر به شمال غرب ایران سرازیر شده و خود را به حوالی کوه سبلان رسانیدند. عده زیادی از آنان در اردبیل و دشت مغان و مجاور آن اقامت گزیدند و موجب ترویج زبان ترکی بین اهالی ساکن آذربایجان شدند که امروزه ما آن را زبان تركی آذری می گوییم.

صفویه و شاهسون

در اواخر قرن شانزدهم میلادی پس از این که بیشتر تیره های سنی و شیعه خود را از زیر سلطه ظالمانه امپراطوری عثمانی نجات بخشیده و به ایران پناهنده شدند ، یون سور پاشا هم به منظور کسب اجازه در مورد آوردن قبیله اش به ایران به نزد شاه عباس آمده مه مورد موافقت شاه عباس قرار گرفت و شاه عباس به آن ها آزادی انتخاب محل داد که این قبایل، دشت مغان (مرکز ایل شاهسون امروزی ) را انتخاب کردند. شاه عباس به آنان نام شاهسون داد و از این مقطع ایل شاهسون با ورود طوایف آناتولیلایی گسترش می یابد. یون سور پاشا ابتدا دارای مذهب سنی بود ولی بعد ها تغییر مذهب داده و به مذهب شیعه گرایید. پس از مرگ یون سور پاشا، شش فرزندش سرزمینی را که او تحت اختیار داشت بین خود تقسیم کردند. احتمالا یون سور پاشا را میتوان پیشگام و از سردودمان های اصلی ایل شاهسون امروزی دانست. از این تاریخ طرفداران شاه عباس به عنوان شاهسون درمی آیند و بعدها به شعبات دیگری به شرح زیر تقسیم می شوند :

الف) شاهسون های آذربایجان

شاهسون‌های اردبیل (از مراتع ییلاقی بلندی‌های ارسباران استفاده می‌کنند)

شاهسون‌های مشکین‌شهر ( از مراتع ییلاقی بلندی‌های مشکین‌شهر استفاده می‌کنند)

ب)شاهسون‌های خرقان، خمسه، استان مرکزی، قم و تهران

ایل بزرگ شاهسون‌ بغدادی ( در زمان نادرشاه از مناطق شمالی عراق به خراسان کوچ داده شدند سپس به شیراز رفتند)

ایل بزرگ شاهسون اینانلو (بخش اعظم آن از شیراز به استان مرکزی، قزوین و بخش‌های شمالی اراک کوچانده شدند)

قاجاریه و شاهسون

شاهان قاجار نیز مانند سلاله ماقبل خود از قدرت نظامی عشایر برای ایجاد ثبات و تحکیم سیاسی خود و فشار مالیاتی بر طبقات تهیدست استفاده میکردند. در اوایل تاسیس حکومت قاجاریه طی لشکر کشی های آقامحمد خان به ایروان و تفلیس، فعالیت های زیادی در قلمرو شاهسون به وقوع پیوست، خصوصا موقع لشکرکشی عباس میرزا علیه روس ها، کوچ نشین های شاهسون در طی حوادثی که منجر به نبرد مصیبت بار اصلاندوز شد سهم بسزایی را به عهده داشتند. بر طبق قرارداد گلستان که در سال 1813 میلادی بین ایران و روسیه منعقد گردید، روس های در منطقه تالش و بخش های شمالی مغان ساکن شدند و این امر باعث تهدید سرزمین های قشلاقی شاهسون گردید. در دومین جنگ ایران و روس در سال 1826 م ایل شاهسون به نفع هر دو طرف وارد محاربه شدند . ظاهرا شاهسونان شمال مغان در پشتیبانی روس ها و شاهسونان جنوب به اتفاق قبایل افشار به حمایت از سپاه عباس میرزا میجنگیدند.بر اساس قرارداد ترکمن چای به سال 1828 میلادی مرزهای ایران از سمت شمال محدود و به شکل امروزی درآمد و در نتیجه قسمت بزرگی از منطقه قشلاقی شاهسون نیز از بین رفت.

زبان شاهسونی

زبان شاهسونی زبانی ترکی، تاتی، تالشی و کردی است. این گویش‌ها و زبان‌ها از خانواده زبان پهلوی هستند و اما آذری شباهت بسیاری به زبان ترکی دارد در عین حال بعضی از کلمه‌های که در ترکی عثمانی وجود ندارد در آذری هست، مانند خ که زبان ترکی آنادولی از آن برخوردار نیست. تفاوت این دو زبان در نحوه تلفظ و کتابت برخی کلمات، اصطلاحات و افعال است.

ساختار اجتماعی ایل شاهسون

هرم سازمان تولیدی ایل شاهسون از خانوار آغاز و به تیره و طایفه ختم میشود. در گذشته ریاست طوایف را خان ها به عهده داشتند که امروز از مزایای اجتماعی-اقتصادی و سیاسی شایانی برخوردار بودند ولی قدرت آن ها در برابر خوانین ایلیاتی سایر عشایر مانند قشقایی بسیار ناچیز بود. در راس هر رده کوچک نیز مسؤلی قرار داشت که آق سقل نامیده می شد.

خصوصیات اجتماعی ایل شاهسون

مسکن

شاهسون ها به مجموعه چند آلاچیق و کومه ای که در یک نقطه برپا شده باشد ، اوبه میگویند. محلی که اوبه در آن قرار گرفته و یا به جایی که چادرها در آنجا برافراشته میشوند یورد اطلاق می گردد. مشخصه اصلی یورد سنگ چین های هلالی شکل(قوسی) است که به موقع استقرار اولین آلاچیق یا کومه در آنجا، برای گذاشتن فارماش (جا رختخوابی پشمی)و سایر اسباب و اثاث چیده شده و چوب های چادرها به این فاصله تقریبی یک متر خارج از این سنگ چین هلالی چیده میشوند. سبب اصلی چیدن این سنگ ها به خاطر مصون نگهداشتن اسباب و اثاث پشمین از تماس با کف زمین جلوگیری از نفوذ نم و رطوبت به داخل آنهاست. معمولا هر فرد عشایر تا آخر عمر به خاطر دارد که در کدام یورد به دنیا آمده است. همچنین هر کدام از این یوردها دارای القاب یا عناوین قراردادی به خصوص هستند که ممکن است برخی از اسامس یادآور یک جریان تاریخی و یا واقعه و پیشامدی نیز باشد.به دلیل اینکه در مقایسه با سایر مناطق عشایری ایران هر دو ناحیه سردسیر و گرم سیر شاهسون ، (تابستان ییلاق و زمستان قشلاق) آب و هوای سردی دارند به همین خاطر عشایر شاهسون به تجربه دریافته اند از چادری استفاده نمایند که حتی المقدور بیشترین هماهنگی را با شرایط محیطی داشته باشد.

آلاچیق و کومه

آلاچیق و کومه مسکن اصلی عشایر شاهسون در ییلاق می باشد. آلاچیق یکی از مشخصات و نشانه های عشایر شاهسون است که چادر نیمکره ای شکل میباشد و کومه چادر دالانی شکل دارد و معمولا از آلاچیق کوچک تر است و از جنس خشنی و با آلاچیق که با دقت و مهارت و ظرافت درست می شود قابل مقایسه نمی باشد.آلاچیق همیشه با کومه همراه می باشد.

پوشاک

امروزه پوشاک مردان و زنان شاهسون همانند پوشاک روستائیان اطراف منطقه می باشد و هرگونه تغییر و تحولی در نوع یا شکل لباس روستائیان بوجود آمه است در ترکیب و نوع لباس عشایر شاهسون نیز این تغییرات مشاهده شده است. در زمان های قدیم مردان و زنان منطقه دارای لباس مخصوص بوده اند که امروزه حتی در دور افتاده ترین نقطه آذربایجان و دیگر نقاط نیز هیچ اثری از آن پوشش دیده نمی شود. زنان شاهسون(البته برخی بخصوص زنان سالخورده) تا حدودی بافت سنتی پوشاک خود را حفظ کرده و در مواردی نیز هیچ الگو یا ترکیب جدیدی را دربافت سنتی لباس خود راه نداده اند

پوشاک زنان شاهسون شامل 9 تکه است که عبارتند از :

  • کوینک (پیراهن)
  • تومان (تنبان یا دامن شلیته ای)
  • یایلیق (روسری)
  • آلین یایلیقی (چارقدی که از روی یایلیق و برای نگهداشتن آن از بالای پیشانی بسته میشود)
  • آرخچین(عرقچین)
  • یل(نیم تنه ساده ای که زمستان ها روی جلیقه پوشیده می شود.)
  • جوراب
  • جلقا(جلیقه بی آستین)
  • باشماق (کفش)

صنایع دستی

در مطالعه اقتصادی عشایر شاهسون صنایع دستی بعد از فعالیت های دامداری و کشاورزی قرار میگیرد. زندگی کوچ نشینی که بر پایه پرورش دام و تولید فرآورده های دامی بویژه گوسفند و بز استوار است امکان تهیه مواد اولیه برای تولید دست بافت های مختلف را با بکارگیری سلیقه و هنر خلاقه زنان شاهسونی فراهم نموده است.

از جمله صنایع دستی تولیدی توسط زنان عشایر شاهسون عبارتند از : قالی و قالیچه -گلیم، زیلو، جاجیم و خورجین - پلاس (چادر) - چوقا یا برک - کلاه - دستکش - جوراب - گیوه - پاپوش - حصیر - مفرش - نمک دان و ....

ورنی از جمله صنایع دستی مختص زنان ایل شاهسون است که جنس آن از پشم بوده و در طرح های گوناگونی که هر یک از نقش های آن گویای پیامی است که زنان عشایری از طبیعت پیرامون خویش الهام می گیرند، چشم هر بیننده خوش ذوقی را خیره میکند.خصوصیات ویژه ورنی سبک بافت آن می باشد.

از جمله دیگر صنایع دستی ایل شاهسون باستریخ است که نوار بافته شده از پشم با کرک بز می باشد و علاوه بر تزئین داخل آلاچیق، برای استحکام چوب های آلاچیق مورد استفاده قرار می گیرد.

آیین های مرسوم در نزد مردمان ایل شاهسون

  • مراسم عید نوروز و جهارشنبه سوری

عید نوروز و چهارشنبه سوری از شادترین روزهای شاهسون هاست . شب چهارشنبه سوری آجیل گوناگون از نخودچی و گندم بوداده و غیره درست می کنند، آتش بر می افروزند و بچه ها از روی آن می پرند و صبح روز چهارشنبه آب تنی می کنند . در عید نوروز تخم مرغ رنگ میکنند و به دید و بازدید می روند و تخم مرغ ها را بین بچه ها پخش می کنند و آخر سر نیز همگی جمع شده و به خانه آق سقل و یا رئیس طایفه می روند. آن ها معتقدند که به هنگام تحویل سال، یک لحظه آب های روان از حرکت باز می ماند و درختان سر خود را به زمین میگذارند.

  • مراسم خواستگاری و عروسی

در خواستگاری دو نفر ریش سفید از خانواده داماد به چادر پدر عروس رفته و عهد و پیمان می بندند که خیلی به آن اهمیت می دهند. پس از خوردن شیرینی و بلافاصله پس از موافقت و عهد و پیمان در خواستگاری، خانواده داماد به محل عروسی رفته و یک روسری کلاغی، گردن بند، آئینه وشیرینی همراه میبرند. ممکن است جشن عروسی تا بیست روز طول بکشد. در طول این مدت مهمانی ها برگزار می شود و در روز آخر هر مهمانی، مبلغی به عنوان طویانه (پول شیرینی) به صاحبخانه می پردازند.

  • مهمان نوازی

مهمان نوازی عشایر شاهسون مشهور است. بسیار دیده شده است که آن ها حتی زورگویی مهمان را قبول کرده اند. مدت توقف در خانه آن ها هر قدر طولانی باشد ارزش و منزلتش بیشتر می شود. اگر مدت این توقف به دو سه سالس برسد، موقع رفتن او را یکی از اعضای اصلی خانواده به شمار می آورند و از وسایل و لوازم خانه و نیز از پول و دارایی خود سهمی به میهمان می دهند.

  • موسیقی سنتی و عاشیق لار

عاشیق لار یا نوازندگان محلی را عشایر شاهسون دوست دارند و در تمام جشن ها و مراسم از وجود آن ها استفاده می کنند. اشعار عاشیق ها بیشتر حماسی و عاشقانه و یا در وصف مردانگی و شرافت و وطن پرستی است. عاشیق ها این اشعار را همراه با ساز مخصوص شاهسونی به نام چگور می خوانند.

  • پهلوانان افسانه ای

در نقل قول ها و ادبیات حماسی، از پهلوانان افسانه ای رستم ، کور اوغلی و نبی را میشناسند و داستان های پهلوانی آن ها را نقل می کنند. نیروی رستم را هدیه خدا می دانند ولی از دلاوری های نبی و کوراوغلی هم لذت می برند و از شعر هایی که عاشیق ها درباره آن ها می خوانند خوششان می آید.

  • احترام خورشید و آتش

عشایر شاهسون به خورشید احترام میگذارند و به آن سوگند می خورند. آتش را نیز مقدس می شمارند و به نام اجاق به آن قسم می خورند. به نور چراغ نیز سوگند می خورند و از ریختن اب بر روی آتش احتراز می جویند و اگر آب روی آتش ریخته شد و آن را خاموش کرد سه بار بسم ا.. میگویند. نان و برنج را نیز محترم شمرده و از ریختن آن ها به زیر پا خود داری می کنند. اگر باران بیش از حد معمول و سیل آسا ببارد، دوغ به خاک نیریزند تا باران قطع شود.

منابع

  • ریچارد تاپر. تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسون های مغان . ترجمه حسن اسدی. نشر اختران 1384
  • دکتر عزیزی، پروانه. بررسی ساختار اجتماعی- اقتصادی ایل شاهسون.نشر قومس ۱۳۸۷
  • دانشنامه ایران و اسلام، زیر نظر احسان یار شاطر. بنگاه ترجمه و نشر کتاب - جلد اول . سال ۱۳۶۵
  • نفیسی، سعید . تاریخ اجتماعی ایران - دانشگاه تهران. سال ۱۳۴۲
  • شیروانی، حاج زین العابدین. بستان السیاحه . نشر ابن سینا. جلد اول
  • افشار سیستانی، ایرج. ایل ها - چادرنشینان و طوایف عشایری ایران. جلد اول . نشر مولف 1366
  • مجله بررسی تاریخی .سال سوم، شماره 5
  • شاهسوند بغدادی، پریچهره. بررسی مسائل اجتماعی-اقتصادی و سیاسی ایل شاهسون. نشر سازمان امور عشایر ایران 1370
  • رضوی، مرتضی. کلیاتی از شرایط اقلیمی و وضع اجتماعی-اقتصادی دشت مغان - وزارت کشاورزی. 1349




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395
admin blog

اخیرا کتابی به اسم - تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسونهای مغان- تالیف پروفسور ریچارد تاپر با ترجمۀ روان وشیوای دوست فاضلم جناب آقای حسن اسدی توسط نشر اختران چاپ وانتشار یافته است. نخست ، قبل از هر چیز باید از کوششهای بی دریغ جناب آقای ریچارد تاپر که همراه نامزدش خانم نانسی از آن سوی آبها(بریتانیا) آمده(اوایل دهه چهل) و در سرزمین عزیزمان مغان با تحمل انواع سختی ها گوشه و کنار مه آلود تاریخ ما را روشن و چنین زیبا جمع بندی نموده اند تشکر و تحسین به عمل آورد. دوم آنکه می بایست از معلم بزرگوار جناب آقای اسدی که با پشت کار وشایستگی ستودنی شان کتابی با این حجم را برای ما رمز گشایی فرمودند قدردانی فراوانی نمود و دست مریزاد گفت. این کار اولین تجربه اقای اسدی در زمینه ترجمه است، اما سلاست و پرمایه گی آن تحسین بر انگیز است. قطع نظر از نگارش نادرست صورت برخی واژه گان ترکی همانند قوروچو یا قوروقچو که « قورچی» و قوللار(غلامان) قولر و یا یئددی بؤ لوک که به شکل یئدی بولوک نوشته شده ودر خلال کتاب مکرر آمده برای خواننده ترک زبان عذاب آور است اما در کل وفاداری بلا تردید آقای اسدی به حفظ اصالت سطورو ترجمه سلیس آن قدرت و وسعت دید ایشان را نمایان می سازد. امید است در آینده شاهد کارهای جذاب دیگری از ایشان باشیم. 
« در این کتاب که حاصل پژوهش های میدانی فشرده وتحقیقات مفصل کتابخانه ای است، توامان به رهیافتهای مردم نگاشتی و تاریخی توجه شده است. این کتاب روایتگر تاریخ یکی از اتحادیه های بزرگ ایلی ایران یعنی شاهسونهای آذربایجان است.»  گذشته به حرف و حدیث تبدیل شده ودیگر وجود خارجی ندارد . نیز همه طبقات اجتماعی آن با تمام مصایب و خوشبختی ها یشان در بستر تاریخ مدفون گشته اند. لیکن جهت آگاهی از مناسبات سیاسی- اجتماعی و فرهنگی انسانهای منسوب به آن دوره و متعاقبا برای اطلاع از حوادث ورویدادهای آن مطالعه اش دور از اهمیت نیست . افزون بر این از نقطه نظر بنده وقوف به تاریخ که البته بیشتر، تاریخ طبقه غالب و پیروز است دستکم برای شناخت عوامل انحطاط ادواری و  برای جبران یا شاید پرهیز از تکرار آن برای همه ضروری می نماید. هر چند معتقدم کتابهای تاریخی تا حدودی هیچ کدام تصویر روشنی از « واقعیتهای تاریخ» به دست نمی دهند و بسیاری از آن بیش از نقل قولهایی که اکثرا ماهیتی سیاسی و گاه مصلحتی دارند چیزی نیست و از این رهگذر پاسخ بسیاری از پرسشها در حد حدس و گمان باقی می ماند، اما به هر روی حد اقل در این کتاب « اهمیت تاریخ تک تک این اتحادیه ها ، به مراتب بیشتر از کلیت تاریخ ایران است. داستان شاهسونها نمایشی است ازشکوه و افتخارات . اما دارای صحنه های تاریکی نیز هست . این نمایش در پایان همچون [ سرنوشت] دیگر اتحادیه ها به تراژدی ختم میشود.» 
سراسر کتاب مملو از گزارشهای دوره به دوره از چپاول و غارتگری شاهسونها
و گاهی قتل و یاغی گریهای بی محابای آنهاست. اسناد « شاهسون ها را افرادی قانون شکن معرفی می کند » اما از آنجاییکه هر چیز را باید در زمان خود ارزیابی نمود ، نباید از نظر دور داشت که « قانون شکنی آنان ناشی از فساد و ستم دستگاه حاکم حریص و بی مبالات بود » مسبب و مقصراصلی بسیاری از این اعمال خشونت آمیز، رفتار وسیاست ضد بشری و خود کامگی طبقات حاکمی بود که فاقد هرگونه وجدان بشری ، آگاهی سیاسی و فرهنگی بودند.
کسب مالیاتهای سنگین ، ارتشاء مامورین دولتی، باز گذاشتن دست گماشتگان (ایل بیگ ها) برای انجام هرنوع اعمال نا عادلانه عامل مستقیم توحش و انحطاط و بد آموزی مردم تمام مناطق از جمله اهالی شاهسون بود . هیچ وجدان آگاهی نمیتواند در مطالعه سطر سطر این تاریخ غرق در اندوه نشود. زور گویی، کرامت انسانی را تا جایی تحقیر نموده بود که « اگر کسی تفنگ خود را برمیداشت و در غارتهای شبانه اموال غارتی فراوانی می آورد ، مردم او را آدم مهم و زیرک می نامیدند و به او رئیس می گفتند» درد ناک ترین بخشهای این کتاب صفحاتی است که مستقیما با این نوع جملات روبرو می شوی « هیچ گونه نظم و انضباطی حکمفرما نیست . افراد ثروتمند ، ثروتشان را با انجام خوفنا ک ترین جنایت ها به دست می آورند . تنها افراد بی عرضه و تنبل نمی توانند فقرا و ضعیفان را غارت کنند [ ! ] » . در بسیاری فصلهای کتاب این جمله با مطالعه کننده الفت می یابد:«طوایف شاهسون برسر تصاحب مراتع دائما به جنگ و نزاع با یکدیگر بر می خیزند » خاستگاه اینگونه صفات فضای، زورستانی های دستگاه فاسد و منحط اداری آن روزها بود « اعمال قدرت ایل بیگ ها بر افراد ایل حد و مرزی نداشت:ایل بیگ ها مالیات می گرفتند به دلخواه خود مجرمین را جریمه ، زندانی و تنبیه جمعی می کردند و یا به مصادره اموال آنان دست می یازیدند ... هر کدام از دختران رعایا یشان را به دلخواه به ازدواج خود در می آوردند» دربه بار آمدن چنین وضعیت رقت آور، حضور و دخالت برخی کشورهای خارجی نیز محسوس است. دست درازی های سیاسی و نظامی کشورهایی همچون روسیه، انگلیس وعثمانی به آشفتگی و خرابی اوضاع دامن می زده است. موقعیت زنان نیز در آن دوره ها تعریف چندانی ندارد . اگر چه عمده وظایف و کارهای سنگین آلاچیق ها بر عهده زنان بود لیکن آنها در آخر حق بردن سهمی از هیچ ارثی را نداشتند، مخصوصا دختران. انگار زن چیزی غیر از ابزار تولید نبوده است!  ... کنار شومینه نشسته ام ، کتاب در دستانم تمام می شود سکوتِ اتاقم را صدای آبی شعله ها می شکند ، ناگهان در یادبود انسانهای برباد رفـتۀ این اثر گم می شوم در خود فرو میروم و به این می اندیشم ؛ شاید جایی که من اکنون نشسته ام زمانی راه کاروانهای شتر شاهسونان بوده یا آتشگاه کومه ای که دورش زن و بچه های نگران حلقه می زده اند! این اتاق کوچک من شاید جای سُمضربه های اسبان جنگجویانی بوده که تیغ بر گلوی همدیگر می نهادند و یا تماشاگه زن خسته ای که به ستون آلاچیق تکیه داده و برف ریزان بیرون را خیره گشته است ! 

تاریخ دشت مغان؛ تازه های آذربایجان پژوهی 

رحیم نیکبخت

 

آذربایجان در تحولات تاریخی ایران قبل و بعد از اسلام از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. حضور رهبران دینی ایران قبل از اسلام در این خطه و وجود آتشگاههای متعدد زرتشتی گویای اهمیت مذهبی سیاسی و نظامی آن است. رسمیت یافتن تشیع در ایران از این نقطه که خاستگاه صفویه بوده است اهمیت آذربایجان در تشکیل دولت ملی صفویه را حکایت میکند. پس از تشکیل دولت شیعی صفوی، آذربایجان اهمیت بیشتر یافت. از یک سو در تصادم مداوم با امپراتوری ترکان عثمانی بود و از سوی دیگر با امپراتوری روسیه تزاری نیز از اواخر صفویه مواجه گردید. حضور عشایر ترک زبان قزلباش و سپس ساماندهی ایشان در اتحادیه شاهسونها توسط شاه عباس اول از وجوه دیگر اهمیت آذربایجان است. استقرار نقش تاریخی این عشایر در غرب آذربایجان در تحولات ایران و دفاع از هویت ایران اسلامی موضوعی مهم در تاریخ تحولات شمال شرقی ایران است که تاکنون مورد توجه قرار نگرفته بود. در رفع این نقیصه و کاستی خوشبختانه یکی از محققان آذری سخت کوش و جوان با زحمات بسیار و مراجعه به منابع معتبر تاریخ دشت مغان را تدوین نمودهاند که توسط موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران منتشر گردیده است. ضمن قدردانی از زحمات مؤلف محترم به معرفی این کتاب ارزشمند میپردازیم.


کتاب تاریخ دشت مغان در ده فصل مدون گردیده است . در فصل اول و دوم ضمن آشنایی خوانندگان با جغرافیای طبیعی و انسانی و اقتصادی دشت مغان اهمیت دشت مغان در دورة‌ ایران باستان مورد بررسی قرار می
گیرد. از جمله جایگاه مذهبی این خطه در دین باستانی ایرانیان در فصل سوم تاریخ دشت مغان در سده های اسلامی از فتح به دست مسلمانان تا جنگ اسپهبد مغان با وهسودان روادی را در برگرفته است.


در فصل چهارم اوضاع سیاسی اجتماعی مغان از قرن پنجم تا سیزدهم هجری بررسی می
شود که شامل مباحثی چون ورود ترکمانان به دشت مغان، دشت مغان در عهد مغولان، ‌دشت مغان در دوره صفویه نقش عشایر منطقه در جنگ چالدران، ‌دشت مغان در دوره افشاریه و تاج گذاری نادرشاه در آنجا میشود.


فصل پنجم از فصول مهم کتاب بوده که به بررسی تاریخ دشت مغان و عشایر شاهسون در دورة‌ قاجاریه پرداخته است. نقش شاهسون
ها در جنگهای ایران و روس، جنگهای خراسان و هرات،‌ جنگهای خلیج فارس، شاهسونها و مشروطیت، درگیری شاهسونها با روسها، جنگ جهانی اول و دشت مغان از جمله مباحث این فصل مهم است.


عشایر شاهسون همچون سایر ایلات ایران طبعی سرکش و رشادتی تمام داشته
 اند و همچون سایر عشایر در فقدان حکومتهای مقتدر از خودسری فروگذار نمیکردند در عصر مشروطه با این وضعیت که نیروهای روسی هم وارد آذربایجان شده بودند در نتیجه دسیسه بیگانگان و عوامل آنها چون رشیدالملک از یک سو و سوء تدبیر و خشونت مجاهدان تبریزی به سرکردگی ستارخان از سوی دیگر موجب گردید اردبیل توسط عشایر شاهسون به سرکردگی رحیم خان غارت گردد و این غارت درست در راستای منافع استعماری روسیه جهت توسعه‌طلبی در آذربایجان و تجزیه ایران تا قزوین بود. خوشبختانه پیرامون این موضوع هم در این کتاب و هم کتاب ریچارد تاپر با عنوان تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسونهای مغان بحث مبسوطی شده است . نگارنده نیز بر اساس اسناد وزارت امورخارجه تألیفی زیر چاپ دارد با عنوان تحولات اردبیل و پیرامون از مشروطه تا جنگ جهانی اول که با انتشار آن اطلاعات در مورد تحولات منطقه و نقش عشایر شاهسون و به ویژه دسیسه های عوامل روسیه جهت توسعه‌طلبی آشکارتر خواهد شد.


همین عشایر شاهسون که در ضعف حکومتها خودسری می
کرده اند، وقتی پای روسیه و اشغال ایران به میان آمد نقش تاریخی خود را به درستی ایفا کردند و مقاومت جانانه آنها در برابر اشغالگران روسی و عوامل داخلی آنها برگهای زرین تاریخ این منطقه است که شایسته تدوین داستانها و فیلمهای متعددی بر اساس روایتهای شفاهی و مکتوب میباشد.


در فصل مهم بعدی کتاب اوضاع سیاسی ـ اجتماعی مغان در دورة‌ پهلوی بررسی می
شود. نقش عشایر شاهسون در جهاد بر ضد بلشویکها به فرمان میرزا علی‌اکبر آقا،‌ قیام در برابر تعدیات مأموران پهلوی، مبارزات جانانه عشایر غیور ایراندوست شاهسون با بیگانگان روسی و عوامل سرسپرده آنها یعنی فرقه دمکرات از فرازهای این فصل میباشد. محقق محترم در این فصل با استفاده از اسناد و مدارک داخلی و خارجی گوشه های مهم از بیگانه ستیزی غیور مردان شاهسون را تصویر نموده است. مبارزات سید بخاص با حزب توده، مخالفت حاجی میر منصور منصوری و شیخ حسن برزندی از آن جمله است.


بر اساس اسناد و مدارک موجود مشخص می
شود روسها برای همراهی عشایر شاهسون با عوامل سرسپرده خود اهمیت خاصی میداده اند. احضار برخی از سران عشایر به باکو و حضور عوامل سیاسی شوروی در منطقه و تهدید و ارعاب عشایر ،‌ برای این منظور صورت گرفته است. مبارزات عشایر دشت مغان با بیگانگان ریشه در مبارزات آنها در گذشته بر ضد ترکان عثمانی،‌ روسهای تزاری در عصر مشروطه و بعد از آن دارد. در همین بخش شکل‌گیری انقلاب اسلامی در شهرهای مغان نیز مورد بررسی قرار گرفته است. در فصل هفتم شهرهای باستانی و تاریخی دشت مغان معرفی گردیده و در فصل بعد علما و بزرگان دینی خاندانهای مهم مذهبی و روحانی که بسیاری در تبریز و اردبیل و شهرهای دیگر مستقر گردیدهاند. در فصل نهم سلاطین و امرای دشت مغان معرفی شده است و در فصل دهم که همچون فصول دیگر از فصول مهم و ارزشمند کتاب است به معرفی و شرح حال بزرگان و مشاهیر عشایر شاهسون (ایلسون) پرداخته شده است. انتشار چنین اطلاعاتی که بسیاری برای اولین بار ارائه میگردد بر اهمیت کتاب تاریخ دشت مغان افزوده است. ارائه تصاویری از رجال و شخصیتهای منطقه،‌ برخی آثار باستانی و به ویژه ارائه اسناد خطی که شامل فرمانهای پادشاهان صفوی و قاجاری به سران عشایر شاهسون است از وجوه دیگر اهمیت این کتاب ارزشمند است.

 

صفویه

صفویه و شاهسون

در اواخر قرن شانزدهم میلادی پس از این که بیشتر تیره‌های سنی و شیعه خود را از زیر سلطه ظالمانه امپراطوری عثمانی نجات بخشیده و به ایران پناهنده شدند، یون سور پاشا هم به منظور کسب اجازه در مورد آوردن قبیله اش به ایران به نزد شاه عباس آمده مه مورد موافقت شاه عباس قرار گرفت و شاه عباس به آن‌ها آزادی انتخاب محل داد که این قبایل، دشت مغان (مرکز ایل شاهسون امروزی) را انتخاب کردند. شاه عباس به آنان نام شاهسون داد و از این مقطع ایل شاهسون با ورود طوایف آناتولیلایی گسترش می‌یابد. یون سور پاشا ابتدا دارای مذهب سنی بود ولی بعدها تغییر مذهب داده و به مذهب شیعه گرایید. پس از مرگ یون سور پاشا، شش فرزندش سرزمینی را که او تحت اختیار داشت بین خود تقسیم کردند. احتمالا یون سور پاشا را می‌توان پیشگام و از سردودمان‌های اصلی ایل شاهسون امروزی دانست. از این تاریخ طرفداران شاه عباس به عنوان شاهسون درمی آیند و بعدها به شعبات دیگری به شرح زیر تقسیم می‌شوند:

الف) شاهسون‌های آذربایجان

۱-شاهسون‌های اردبیل (از مراتع ییلاقی بلندی‌های ارسباران استفاده می‌کنند)

۲-شاهسون‌های مشکین‌شهر (از مراتع ییلاقی بلندی‌های مشکین‌شهر استفاده می‌کنند)

ب شاهسون‌های خرقان، خمسه، استان مرکزی، قم و تهران

۱-ایل بزرگ شاهسون بغدادی (در زمان نادرشاه از مناطق شمالی عراق به خراسان کوچ داده شدند سپس به شیراز رفتند)

۲-ایل بزرگ شاهسون اینانلو (بخش اعظم آن از شیراز به استان مرکزی، قزوین و بخش‌های شمالی اراک کوچانده شدند)

شاهسون‌ها و سلطان محمد خدابنده

سلطان محمد خدابنده در دوره سلطنت خود برای مقابله با ازبکان و عثمانیها به جلب حمایت قبایل و استفاده از افراد مختلف غیر نظامی که داوطلبانه به خدمت نظام رو می‌کردند، پرداخت و این اقدام او به “شاهسون اولماخ” (دوستدار شاه شدن) معروف شد که بعدها در زمان شاه عباس اول، این نام به مجموع طوایف طرفدار شاه عباس و رقیب قزلباشها که سر به طغیان گذاشته بودند اطلاق شد و از این تاریخ این طوایف، به عنوان ایلی به همین نام (ایل شاهسون) ظاهر شد که این پدیده فقط از لحاظ انتخاب لغت شاهسون و اصطلاح شاهسونی با عمل شاه سلطان محمد خدابنده ارتباط دارد. اما نام گذاری طوایفی از طرفداران شاه تحت عنوان ایل شاهسون در دوره شاه عباس صورت می‌گیرد.

فروپاشی امپراطوری صفویه و اوضاع نابسامان شاهسون‌ها

سرنگونی امپراطوری و دودمان صفویه که پادشاهان آن ۲۲۸ سال بر ایران حکومت کردند در زمان شاه سلطان حسین (۱۰۷۲ – ۱۱۰۱ خورشیدی) به یکباره به وقوع پیوست. از آن پس عثمانیهای سنی مذهب به نحوی تهدید آمیز به سوی منطقه مغان-اردبیل پیشروی نمودند. با پیشروی روسها تا سواحل جنوب دریای خزر مسئله مسیحیت نیز به صورت یک عامل توازن مطرح گردید. در این دوران شاهسون‌ها به چهار گروه تقسیم شدند. گروه اول که اکثریت را شامل می‌شدند با کمی تزلزل به سپاهیان نادر شاه افشار پیوستند و گروه‌های اقلیت که به گروه‌های حامی شاه تهماسب دوم، روس‌ها و عثمانی‌ها پیوستند. که برخی از این گروه‌ها بعد از تسلط نادر شاه به وی گرویدند.

در این دوران موضوع برای شاهسون‌ها روشن بود. بدین معنا که دشمن اصلی و دیرینه عثمانی‌ها بودند. از آنجا که شاه صفی با روس‌ها وارد اتحاد شده بود، روسای شاهسون نیز می‌بایستی هم به عنوان وظیفه و هم برای صیانت از مراتع ایل و زمین‌های کشاورزی جانب آنان را می‌گرفتند.

علی الظاهر طوایف شاهسون، شقاقی و مغانی در برابر عثمانی‌ها به شدت مقاومت نشان دادند. آنان مدتی نیز در کنار چریکهای ارمنی با عثمانی‌ها جنگیدند. اما نهایتا همه راه‌ها به رویشان بسته شد. شاهسون‌ها و مغانی‌ها مراتعشان را در مغان غربی ترک گفته و برای پناه جستن در نزد روس‌ها به سالیان کوچ نمودند.

شقاقی‌ها (شاهسون‌های کرد تبار بودند) که زیستگاهشان در مشکین بوسیله عثمانی‌ها ویران شده بود، ناگزیر تسلیم شدند. شاهسون‌های اینانلو و افشار نیز به زودی تسلیم عثمانی‌ها شدند. کوتاه زمانی پس از این آشوب‌ها، نادرشاه افشار مغان و اردبیل را به نام صفویان، از اشغال خارج ساخت.

این نکته را باید به خاطر سپرد که تا پیش از عصر مدرن، زمامداران ایرانی در همه سطوح همچون دیگر دولت‌های خاورمیانه، تنها به مناطقی توجه نشان می‌دادند که بتوانند از جمعیت، نیروی نظامی و منابع آن بهره کشی نمایند. این مسئله اصلی ترین دلیل سیاست کوچ اجباری از سوی نادر شاه و سیاست زمین سوخته از جانب شاه عباس اول بود.

تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسونهای مغان" تالیف پروفسور ریچادتاپر

تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسونهای مغان- تالیف پروفسور ریچارد تاپر با ترجمۀ جناب آقای حسن اسدی توسط نشر اختران چاپ وانتشار یافته است. نخست ، قبل از هر چیز باید از کوششهای بی دریغ جناب آقای ریچارد تاپر که همراه نامزدش خانم نانسی از آن سوی آبها(بریتانیا) آمده(اوایل دهه چهل) و در سرزمین عزیزمان مغان با تحمل انواع سختی ها گوشه و کنار مه آلود تاریخ ما را روشن و چنین زیبا جمع بندی نموده اند تشکر و تحسین به عمل آورد. دوم آنکه می بایست از آقای اسدی که با پشت کار وشایستگی ستودنی شان کتابی با این حجم را برای ما رمز گشایی فرمودند قدردانی فراوانی نمود و دست مریزاد گفت. این کار اولین تجربه اقای اسدی در زمینه ترجمه است، اما سلاست و پرمایه گی آن تحسین بر انگیز است. « در این کتاب که حاصل پژوهش های میدانی فشرده وتحقیقات مفصل کتابخانه ای است، توامان به رهیافتهای مردم نگاشتی و تاریخی توجه شده است. این کتاب روایتگر تاریخ یکی از اتحادیه های بزرگ ایلی ایران یعنی شاهسونهای آذربایجان  است.» گذشته به حرف و حدیث تبدیل شده ودیگر وجود خارجی ندارد . نیز همه طبقات اجتماعی آن با تمام مصایب و خوشبختی ها یشان در بستر تاریخ مدفون گشته اند. لیکن جهت آگاهی از مناسبات سیاسی- اجتماعی و فرهنگی انسانهای منسوب به آن دوره و متعاقبا برای اطلاع از حوادث ورویدادهای آن مطالعه اش دور از اهمیت نیست







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عکس +تصاویر، گالری اورداپی،

       نظرات
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395
admin blog

كتاب تاریخ سیاسی اجتماعی شاهسونهای مغان ..

     
مولف : ریچارد تاپر
مترجم : حسن اسدی 
 --------------------------------------------------------------------------------

قوجابیگلو
ناصرالدین‌شاه نوراله‌بیگ قوجابیگلو را جهت رسیدگی به خطاكاری‌هایش به تهران فرا خواند. در آن زمان آذربایجان حكمران نداشت؛ عراق [عجم] نیز حكمران نداشت. مردم به نوراله می‌گفتند: “به تهران نرو زیرا شاه ترا به جرم خطاكارهایت خواهد كشت” نوراله‌بیگ در جواب گفت “اگرچه شاه مرا برای كشتن به تهران احضار كرده است، بااین‌حال به توصیه‌های شما گوش نخواهم سپرد و به تهران خواهم رفت”

بدین‌ترتیب او به همراه یكی از نوكرانش عازم تهران شد. در آن زمان نه ماشینی وجود داشت و نه جاده درست و حسابی. بنابراین آنان با اسب مسافرت كردند. مسافرت آنها بیست روز و یا یك ماه طول كشید. نوراله‌بیگ به تهران رسید و پس‌از یكی، دو روز استراحت نامه‌ای به این مضمون به شاه نوشت “خداوند پشت و پناه اعلی‌حضرت باشد، نوراله‌بیگ قوجابیگلو كه احضارش فرموده بودید، اینك به حضور رسیده و در خدمت شما است”.

نوراله‌بیگ نامه را برداشت. به طرف كاخ رفت و از كشیكچی اجازه خواست تا نامه را به شاه بدهد. كشیكچی شاه گفت: “متأسفم كه نمی‌توانم به شما اجازه دهم. اما می‌توانم نامه شما را به دست اعلی‌حضرت برسانم.” شاه كه گفتگوی آن دو را شنیده بود، بلافاصله به كشیكچی دستور داد تا به نوراله‌بیگ اجازه ورود دهد.


 

رؤسای طوایف قوجابیگلو، عیسی‌لو، گیكلو و حاجی‌خوجالو با امیرلشگر عبدالله‌خان تهماسبی و دیگر افسران ارتش احتمالاً در بهار 1923م./1302ه‍.ش

ایستاده از چپ به راست: ایلدیربیگ قوجابیگلو، امامعلی‌خان قوجابیگلو، امیرخان قوجابیگلو (امیرتومان)، محرم‌بیگ قوجابیگلو، اسماعیل‌بیگ قوجابیگلو، نوروزخان قوجابیگلو، آیازبیگ قوجابیگلو، مین‌باشی‌بیگ حاجی‌خوجالو، عالیشان‌خان گیكلو، جوادخان حاجی‌خوجالو، حاتم‌خان گیكلو، بهرام‌خان قوجابیگلو، حاجی‌فرج گیكلو، امیراصلان عیسی‌لو و برادرانش موسی‌بیگ و عیسی‌بیگ و ناشناس. نشسته از چپ به راست: امینی، جعفرقلیخان، ناشناس، گورشاد خسرولو، آغاكیشی پیرایواتلو، امینی (نوكر بهرام‌خان) و محمده (نوكر نوروزخان) ایستاده در جلو: ابوالقاسم‌خان سرتیپ، عبدالله‌خان امیرلشگر و سرهنگ محمدعلیخان

 
 


نوراله‌بیگ پس‌از عبور از در بیرونی وارد صحن كاخ شد. با آمدن شاه به ایوان نوراله‌بیگ خود را در حضور شاه یافت. او نامه را بیرون آورد و به شاه تقدیم كرد. شاه نامه را خواند و دید كه این حقیقتاً همان نوراله‌بیگی است كه به تهران احضارش كرده بود.

شاه گفت: “نوراله‌بیگ خوف نكردی به تهران آمدی؟”

نوراله‌بیگ جواب داد: “اعلی‌حضرت بسلامت باشد. خوف نكردم.”

شاه كه از این همه شجاعت تعجب كرده بود گفت می‌خواهم از تو سه تا سوال بكنم اگر جوابت قانع‌كننده بود، كاری با تو ندارم. اما اگر جوابت مرا قانع نكند، دستور خواهم داد یك دست و یك چشمت را در بیاوردند. كسی كه در برابر این سوالات شاه بتواند بدون ترس و خوف بایستد مسلماً آدم شجاعی بوده است. نوراله‌بیگ گفت: “اعلی‌حضرت سوالشان را بپرسند.”

شاه گفت نوراله‌بیگ قدرت در كجاست

نوراله‌بیگ جواب داد: “در باروت”

شاه گفت: “احسنت نوراله‌بیگ” و ادامه داد

“نوراله‌بیگ لذت در كجاست؟”

نوراله‌بیگ جواب داد: “در گوشت” اعلی‌حضرت

شاه با صدای بلند گفت: “احسنت نوراله‌بیگ بسیار عالی است.” شاه سخنش را ادامه داد و گفت: “نوراله‌بیگ زنان تو زیباترند یا زنان من”

نوراله‌بیگ گفت: “زنان من زیباترند اعلی‌حضرت”

شاه گفت: “چه گفتی!”

نوراله‌بیگ جواب داد: “بله اعلی‌حضرت”

شاه پرسید: “چطور؟”

نوراله‌بیگ در توضیح سخنش گفت: “اگر بیست و چهار ساعت باران شدیدی بیارد و هر دوی ما زنانمان را در معرض آن باران قرار دهیم، باران رنگ و لعاب صورت زنان اعلی‌حضرت و چرك صورت زنان مرا خواهد شُست درآن‌صورت اعلی‌حضرت ملاحظه خواهند فرمود كه زنان چه كسی زیباتر است.”

شاه فریاد زد: “احسنت، احسنت. نوراله‌بیگ لطفمان شامل حال شما شد. بگو ببینم چه چیزی از من می‌خواهی؟”

نوراله‌بیگ كه شخص حاضرجواب  و حیله‌گری بود گفت: “تنها چیزی كه می‌خواهم سلامتی اعلی‌حضرت است.”

شاه گفت: “نه! نوراله‌بیگ تو باید یك چیزی از من طلب كنی.”

نوراله‌بیگ گفت: “حالا كه لطف اعلی‌حضرت شامل حال این بنده حقیر شده است. اعلی‌حضرت زمین‌های میان تاولان و لكی‌وان را برای چرای اسب‌هایم به نام این حقیر نسق فرمایند.” (این زمین‌ها از تاولان در دریورت تا ارشق را شامل می‌شد.)

شاه فرمان اعطای زمین مذكور را صادر كرد و به دست نوراله‌بیگ داد و گفت: “نوراله‌بیگ تصمیم با خودت است یا می‌توانی مرخص شوی و یا اگر بخواهی می‌توانی در اینجا بمانی.”

نوراله‌بیگ پس‌از چند روز استراحت برای گرفتن اجازه مرخصی باز به دیدار شاه رفت.

نوراله‌بیگ بار دیگر داخل كاخ شد و گفت: “اعلی‌حضرت! این بنده حقیر اجازه مرخصی می‌خواهد.”

شاه گفت: “خوش آمدی نوراله‌بیگ. سفر خوبی داشته باشی باز هم به دیدار ما بیا”.

در آن زمان نوراله‌بیگ قدرتمندترین رئیس طوایف شاهسون بود. او نماینده شاهسون‌ها بود. 30 پارچه روستایی كه از شاه گرفته بود، اكنون در دست بازماندگانش است. شاه نمی‌دانست وسعت زمین‌های میان تاولان و لكی‌وان چقدر است. شاه فكر می‌كرد لابد تاولان و لكی‌وان نام یك روستا و یا چیزی شبیه آن است. نوراله‌بیگ آدم زرنگی بود. اینكه توانست فرمان اعطای این همه زمین را از شاه بگیرد، پیروزی بسیار بزرگی بود.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : عکس +تصاویر، گالری اورداپی،

       نظرات
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395
admin blog

ایل شاهسون
معرفی ایل شاهسونReviewed byZmonAug 4Rating:

ایل شاهسون در واقع یک اتحاد بین چند طایفه است. شاهسون (یا به لهجه‌ی خودشان شَسَوَن) به زبان ترکی به معنای دوستدار شاه‌ است که علت اصلی تشکیل همچین اتحادی را باید در زمان شاه عباس صفوی جستجو کرد. وی به منظور تضعیف سرکردگان قزلباش تعدادی از تیره‌های قزلباش را ادغام کرد. در دوره صفویه طایفه های قزلباش تقریبا اداره همه امور مملکت تحت اختیار داشتند و در برابر شاه قدرتی بزرگ حساب می شدند؛ مورخان و سفرنامه نویس‌ها درباره این موضوع معتقدند که شاه‌عباس بزرگ برای کاستن نفوذ و نیروی حکمرانان سی‌ودو طایفه‌ی قزلباش را برای ایجاد سپاهی مجهز و منظم در یک‌دسته‌ی پیاده‌ی تفنگدار و یکدسته‌ی سواره آماده نمود. در ظاهر، شاه عباس هدف خود را از تشکیل و تجهیز این قشون ایجاد نیرویی رزم‌آور و ورزیده در برابر قوای «ینی چری» دولت عثمانی بیان می کرد اما نیت واقعی و هدف پنهانی وی مقابله با امرای خودکامه و نافرمان قزلباش و در نهایت قدرت و اعتبار این حاکمان را از بین ببرد.

 

ایل شاهسون

نمونه بارز این ادعا را می توان در نوشته های سرجان ملکم، مورخ و سفیر انگلیس مشاهده کرد: “شاه عباس اول از همان آغاز سلطنت ناگزیر به مقابله با زیاده طلبی امیران بزرگ قبایل قزلباش برخاست.

ایل شاهسون

وی بدین منظور، برخی از سران قزلباش را به خاک هلاکت نشاند و برای مقابله با طغیان قبایل قزلباش قبیله‌ای تاسیس نمود و آن را شاهسون یعنی دوستدار شاه نامید و از همه مردان قبایل خواست تا به عنوان عضوی از این قبیله ثبت نام نمایند. شاه این قبیله را به عنوان فداییان و سرسپردگان خاندانش در نظر گرفت و با حمایت ویژه‌ای که از این قبیله به عمل آورد، آن را از دیگران متمایز و بر جسته ساخت.”

ایل شاهسون

در حال حاضر این ایل بزرگ در نقاط مختلفی از کشور و حتی در کشورهای همسایه‌ مثل ترکیه و عراق سکونت دارند و در قرن اخیر بیشتر آنان مثل اکثر کوچ نشین های دیگر، شهرنشین شده‌اند. شاهسونی ها ترک زبان هستند که در شهرهای اردبیل، زنجان، شمال فارس و شهر ساوه ساکنند.

ایل شاهسون

ایل شاهسون به دو شعبه اصلی یکی شاهسون های آذربایجان که خود اینها نیز، به شاهسون اردبیل و شاهسون های مشکین شهر تقسیم می شوند که اولی از مراتع ییلاقی ارسباران استفاده می کنند وکه دومی از مراتع ییلاقی مشکین شهر.

ایل شاهسون

شعبه اصلی دیگرشاهسون های خرقان، خمسه، استان مرکزی، قم و تهران تشکیل می دهند که شاملشاهسون بغدادی؛ که در زمان نادرشاه از مناطق شمالی عراق به خراسان کوچانده شدند ولی بعدها به شیراز رفتند؛ شاهسون اینالو که از شیراز به استان مرکزی، قزوین و بخش های شمالی اراک فرستاده شدند وشاهسون خلیفه لو که بخش کوچکی از این ایل از مغان به خرقان شرقی قزوین کوچانده شدند، می شوند.

ایل شاهسون

از شاخه های اصلی و بزرگ ایل شاهسون، ایل شاهسون بغدادی است که یکی از ایل‌های بزرگ ایران نیز می باشد و از دو شعبه‌ی “لک” و “آرخلو” و بیست و نه طایفه و دویست و بیست تیره و چند صد زیرتیره تشکیل می‌شود.

ایل شاهسون

نادرشاه‌افشار در سال ۴۶ـ ۱۱۴۵هجری قمری، هنگام نبرد با عثمانیان، هسته‌ی نخستین ایل شاهسون بغدادی را از نواحی اطراف کرکوک به خراسان کوچاند که باعث شد این ایل به “شاهسون ‌بغدادی” معروف شود.

ایل شاهسون

طایفه‌ها و تیره‌های گوناگونی از این ایل در منطقه‌های مختلف ایران، عراق، ترکیه و سوریه پراکنده شده‌اند. بعد از قتل نادرشاه، بدنه‌ی اصلی ایل بغدادی به نواحی فارس مهاجرت کرد و در اوایل حکومت قاجار در مناطق ساوه، قزوین، همدان و نواحی مجاور استقرار یافت و رشته کوه خرقان طی حکمی رسمی به عنوان محل یورت طایفه‌های آن تعیین شد. ساوه، تفرش، قم، همدان، ملایر، زنجان، قزوین، کرج، شهریار، ورامین، تهران و مناطقی از کردستان و کرمانشاهان از دوران ناصرالدین‌شاه تا کنون مناطق اسکان و استقرار این ایل بوده است.





نوع مطلب :
برچسب ها : طوایف، طایفه های ایل شاهسون، معرفی ایل شاهسون،
لینک های مرتبط : اخبار، عکس +تصاویر، گالری اورداپی،

       نظرات
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395
admin blog

كتاب تاریخ شفاهی ایل شاهسون بغدادی ( به روایت فتح السلطان )

شاهسون بغدادی از ایلات اطراف تهران، ساوه، زرند و قزوین بوده‌اند كه ییلاق‌شان خلجستان و فراهان و قشلاق‌شان ساوه و زرند بوده‌است و در اطراف قزوین به سی طایفه منقسم می‌شدند و چادر نشین بودند.

ایل شاهسون بغدادی یکی از اقوام بزرگ و تأثیرگذار ایرانی است. این ایل نقش و تاثیر سیاسی و اجتماعی بسیار مهمی در دوره‌های تاریخی ایران به ویژه دوره‌های؛ قراقویونلوها، آق‌قویونلوها، صفوی، افشار، زند، قاجار و پهلوی داشته است. از آن جایی که در کتاب‌های تاریخ، درباره‌ی سرگذشت و تأثیر ایل شاهسون بغدادی، بسیار كم گفته شده یا اندک اشاره‌ای شده است، مردم، حتی پژوهشگران شناخت جامعی از این قوم بزرگ و تاثیرگذار ایرانی ندارند، از سوی دیگر نسل جدید و امروزی ایل شاهسون بغدادی که سال‌های زیادی است شهرنشین‌های ساکن تهران، قم، ساوه، همدان، قزوین و دیگر نقاط ایران هستند از پیشینه‌ی خود آگاهی چندانی ندارند. گفتنی است به علت نوع زندگی و مهاجرت‌های تاریخی ایل شاهسون بغدادی شماری از افراد این ایل اكنون در تركیه، عراق و دیگر كشورهای همسایه زندگی می‌كنند.

ایل شاهسون

ایل شاهسون یک اتحادیه‌ی میان طایفه‌هاست که در زمان شاه عباس صفوی از ادغام شماری از تیره‌های قزلباش و به منظور تضعیف سرکردگان قزلباش ایجاد شد. شاهسون (یا به لهجه‌ی خودشان شَسَوَن) به زبان ترکی به معنای دوستدار شاه‌ است. نویسندگان تاریخ‌ها و سفرنامه‌ها در این قول معتقدند که شاه‌عباس بزرگ برای کاستن نفوذ و نیروی حکمرانان سی‌ودو طایفه‌ی قزلباش که درآن روزگار تمشیت و اداره‌ی همه‌ی امور مملکت را در دست داشتند و قدرتی بزرگ و خودکامه در برابر پادشاه به شمار می‌آمدند به ایجاد سپاهی مجهز و منظم در یک‌دسته‌ی پیاده‌ی تفنگدار و یکدسته‌ی سواره همت کرد.

در ظاهر، بهانه‌ی‌ آن پادشاه از تشکیل و تجهیز این قشون پدیدآوردن نیرویی رزم‌آور و ورزیده در برابر قوای «ینی چری» دولت عثمانی بود اما هدف واقعی و پنهانی وی مقابله با امرای خودسر و نافرمان قزلباش و از میان برداشتن قدرت و اعتبار ایشان به شمار می‌آمد.

ایل بزرگ شاهسون در منطقه‌های گوناگون ایران و كشورهای همسایه‌ی ایران، همچون تركیه و عراق استقرار یافته‌اند و در قرن اخیر بیشتر آنان شهرنشین شده‌اند.

ایل شاهسون بغدادی

ایل شاهسون بغدادی از شاخه های اصلی و بزرگ ایل شاهسون و یکی از ایل‌های بزرگ ایران است. این ایل از دو شعبه‌ی "لک" و "آرخلو" و بیست و نه طایفه و دویست و بیست تیره و چند صد زیرتیره تشکیل می‌شود. هسته‌ی نخستین ایل شاهسون بغدادی را نادرشاه‌افشار در سال 46ـ 1145هجری قمری، هنگام نبرد با عثمانیان از نواحی مجاور کرکوک به خراسان کوچاند. علت معروف شدن ایل مزبور به "شاهسون ‌بغدادی" هم از این رو بوده است. طایفه‌ها و تیره‌های گوناگونی از این ایل در منطقه‌های مختلف ایران، عراق، ترکیه و سوریه پراکنده شده‌اند. بدنه‌ی اصلی ایل بغدادی پس از انتقال به خراسان با وقوع قتل نادرشاه به نواحی فارس مهاجرت کرد و در اوایل حکومت قاجار در مناطق ساوه، قزوین، همدان و نواحی مجاور استقرار یافت و رشته کوه خرقان طی حکمی رسمی به عنوان محل یورت طایفه‌های آن تعیین شد. ساوه، تفرش، قم، همدان، ملایر، زنجان، قزوین، کرج، شهریار، ورامین، تهران و مناطقی از کردستان و کرمانشاهان از دوران ناصرالدین‌شاه تا کنون مناطق اسکان و استقرار این ایل بوده است.

درباره‌ ایل شاهسون بغدادی

ایل شاهسون بغدادی که در حال حاضر به جز چند صد خانوار که زندگی عشایری دارند، بقیه در تهران، ساوه، قم، ورامین، شهریار، همدان، ملایر، زنجان، قزوین، کرج و سایر نقاط ایران اسکان پیدا کرده‌اند، از 29 طایفه، 220تیره، و صدها گوبک تشکیل می‌شوند. هسته‌ی اولیه ایشان در حمله نخست نادر به بغداد در سال 1145 هـ. ق. از نواحی مجاور کرکوک به خراسان کوچانیده شد، که پس از مرگ نادرشاه به شیراز رفت، و بعد از مرگ کریم خان زند به وسیله‌ی آقامحمدخان قاجار در حوزه‌ی ساوه و کوه‌های خرقان استقرار پیدا کرد. امور سیاسی ایل به دست رئیس، ایل بیگیان یا ایل بیگی، کدخدایان، و ریش سفیدان بوده است. ریاست ایل، که گاهی مستقل و گاهی با حکومت زرند و ساوه بوده، همیشه توسط حکومت مرکزی به عنوان نانخانه به اشخاص مورد نظر حکومت وقت داده می‌شده است. اما ایل بیگیان یا ایل بیگی به عنوان پل ارتباطی با ایل و دستگاه حکومتی، فرمان خود را از شاه وقت دریافت می کرده‌اند. در زمان قاجاریه ایل شاهسون بغدادی دارای سه ایل بیگی (لک - آرخلو - کلوند) بوده است. منصب ایل بیگی بیشتر موروثی بوده است، اما موارد استثناء نیز ملاحظه می‌شود. کدخدایان نیز، که در راس طوایف بوده‌اند، غالبا منصب موروثی داشته‌اند. اما در این موارد هم موارد استثناء کم نیست. ریش سفیدان در راس تیره و در میان "اوبه" که بیشتر یک واحد اقتصادی است تا سیاسی، وجود داشته‌اند و مقامشان الزاما موروثی نبوده است. عشایر بغدادی را دولت از سال 1307 شمسی به اسکان دائم و تخته قاپو فرا می‌خواند، اما تا سال 1315 طول می‌کشد تا قسمت اعظم ایل اسکان پیدا کنند. بعد از شهریور 1320 مجددا بسیاری از بغدادی‌ها به ییلاق و قشلاق می‌پردازند، و محمدعلی‌خان صمصامی با دریافت حکم ریاست ایل از فرمانداری ساوه تا سال 1336 سعی خود را بر تشکل مجدد عشایر شاهسون بغدادی مصروف می‌دارد. اما اختلافات داخلی و درگیری‌های خارجی با خوانین محلی، و تاثیرات ناشی از سقوط مصدق در ترکیب گروه‌های قدرت، و غیره موجب از کف رفتن ییلاقات متعلق به ایل و اسکان عشایر بغدادی می‌شود.

پیشینه‌ی تاریخی ایل شاهسون بغدادی

درباره‌ی شاهسون‌های بغدادی و پیشینه‌ تاریخی آن‌ها مینورسكس و هنری فیلد مطالبی نوشته‌اند. مینورسكی معتقد است كه این‌ها در زمان شاه عباس اول از شیراز به ناحیه ساوه آمده‌اند. هنری فیلد می‌نویسد: "...اعتقاد بر این است كه شاهسون‌های بغدادی در خلال عصر صفوی مهاجرت كرده و در نزدیكی بغداد مسكن گرفته‌اند و در زمان نادرشاه از آن‌جا به شیراز برگشته‌اند. در زمان كریم خان زند جای ثابت و مشخص نداشته‌اند، تا این كه به آقامحمدخان قاجار پیوسته‌اند و او ایشان را در زیستگاه كنونی‌شان مستقر ساخته است."

این كه هنری فیلد از مهاجرت شاهسون‌های بغدادی در دوران صفوی به نزدیكی بغداد سخن می‌گوید، با توجه به سیاست جابجایی ایلات و عشایر آن زمان ممكن است صحیح باشد. اما ردیابی این امر در منابع آن دوران برای نویسنده این مقاله میسر نگردیده است. متاسفانه هیچ‌كدام از محققین دانشمند قول خود را مستند به مرجع موثقی نكرده‌اند.

مرحوم فتح السلطان- علی‌اكبرخان قرابیگلو- از عمویش ایمانعلی خان نقل می‌كرد كه هفتاد طایفه‌ی لك و آرخلو در مرز عثمانی سرحددار ایران بوده‌اند كه توسط نادرشاه به خراسان كوچانیده شده‌اند. پس از مرگ نادرشاه به شیراز آمده‌اند و پس از مرگ كریم خان توسط آقامحمدخان قاجار در منطقه ساوه استقرار پیدا كرده‌اند. شواهد چندی وجود دارد كه نظر خود شاهسون‌های بغدادی را مقرون به واقع نشان می‌دهد:

الف - وجود چنین باوری كه نادرشاه آن‌ها را به خراسان كوچانیده است. ب- وجود ترانه‌هایی كه در آن‌ها مسیر احتمالی مهاجرت اینان (تبریز، خراسان، شیراز، و مناطق آخرین محل استقرار) اشاره شده است.

ج- این كه در منابع تاریخی معاصر نادر از انتقال ایلات و عشایر از نواحی ذهاب و كركوك به خراسان سخن رفته است. به طوری كه محمد كاظم در ذیل وقایع حمله‌ی نخست نادر به بغداد می‌نویسد كه وی از منطقه‌ی ذهاب " ...جماعت قرابیات و زنگنه و باجلان را كوچ داده، روانه دیار خراسان نمود كه رفته در محال دارالسلطنه هرات سكنا نمایند... و به قدر چهار-پنج هزار نفر از آن جماعت ملازم گرفته مامور ركاب گردانید."

میرزا مهدی خان استرآبادی نیز در ذیل وقایع نخستین حمله نادر به بغداد از كوچانیده شدن گروهی از طایفه از بغداد به خراسان سخن می‌گوید. وی می‌نویسد:"... دوهزار نفر از طایفه بیات كه در هشت فرسخی كركوك سكنی داشتند، كوچانیده روانه خراسان ساختند.

د- وجود جماعت شاهسون در نواحی كركوك :در سیاحت‌نامه‌ی حدود محمد خورشید پاشا عضو كمیسیون تعیین حدود ایران و عثمانی – به وجود سی خانوار چادرنشین «شَهسَوَن» (افراد ایل شاهسون بغدادی نیز خود را شَسَوَن می‌نامند) در دوز خورماتو به سال 1264 هـ.ق. اشاره شده است.

ه - امكان ردیابی برخی از طوایف مهم ایل شاهسون بغدادی در سابقه تاریخی مناطق شرق و جنوب تركیه، شرق و شمال سوریه، و شمال عراق.

لک: عباس عزاوی می‌نویسد كه لك‌ها از قبایل ایرانی هستند كه در شمال و جنوب عراق پراكنده‌اند و در بخش مندلی تابع قبیله قراالوس بوده‌اند.

در مورد لك‌های تابع قبیله‌ی قراالوس نكته‌ی جالب توجه در این‌جاست كه اینان در سال 1120هـ.ق.(یعنی در حدود 25سال قبل از كوچ احتمالی ایل بغدادی به خراسان) ترك زبان و شیعه مذهب بوده‌اند.

پیش‌تر از این تاریخ، اسكندر بیك تركمان نیز ذیل وقایع سال 1034 هـ.ق. -حمله شاه عباس به بغداد- از قلعه‌ی لك بغداد(قلعه زهاب) واقع در نزدیكی قلعه‌ مندلی، و پیوستن دارنده‌ی آن -حاجی بیک لک- به شاه عباس و مورد مرحمت قرار گرفتنش سخن به میان آورده است.

كه با توجه به وحدت مكانی، بعید نیست لك متعلق به قبیله‌ی قراالوس از بقایای لک مورد اشاره اسكندر بیك بوده باشد. محمد خورشید پاشا نیز در سیاحت‌نامه‌ی حدود به وجود پنجاه خانوار چادرنشین لک در دوزخورماتو و هشت خانوار در كركوك اشاره دارد.

كارستن نیبور نیز در سال 1764 م. از وجود یك‌هزار چادرنشین لک در ناحیه بین سیواس و آنكارا خبر می‌دهد.

كوسه‌لر: كوسه‌لر بزرگ‌‌‌ترین طایفه‌ی شعبه‌ی لک ایل شاهسون بغدادی است. بر اساس گزارش‌های اسكان عشایر در عثمانی، در سال 1708میلادی. جماعت حاجی بهاءالدین‌لو در قریه‌ی «كوسه‌لر» از توابع گلنار اسكان داده می‌شوند.در قرن نوزدهم نیز، بنابر تحقیقات فاروق سومر، طایفه‌ی كوسه‌لر در «نازیللی» ولایت آیدین زندگی می‌كرده‌اند. در داستان «دوقلوهای ترک» خانم جاهید اوچوق از «مزرعه‌ی كوسه‌لر» یاد شده است. هم اكنون در شمال آنتالیا محلی به نام كوسه‌لر وجود دارد و افراد بسیاری نیز در محلات فاتح، بایرم پاشا، زیتون بورنو، باغچه لیاولر، كوچوک كوی، یدی كوله، باغجیلار، قاضی عثمان پاشا، مرتر، حوجا مصطفی پاشا، و بكیركوی استانبول زندگی می‌كنند كه نام فامیل‌شان «كوسه‌لر» است.

موصلو: از طوایف تركمان نواحی دیاربكر و یكی از دو طایفه بزرگ آق قوینلوها بوده، و حكومت آن جا را در زمان سلطنت آق قویونلوها در دست داشته است. موصلوها به سركردگی امیر بیك موصلو در سال913هـ.ق. به نیروی شاه اسماعیل پیوستند و از جمله قزلباشان شدند. یحیی بن عبداللطیف قزوینی ذیل وقایع این سال می‌نویسد:"... امیر بیك موصلو كه از جانب آق قوینلو مدت‌ها والی دیاربكر بود، با اقوام و اتباع واویماق موصلو به عز بساط بوس همایون مفتخر گشت و هدایای بسیار به موقف عرض رسانید و دیاربكر داخل محروسه شد و ایالات آن‌جا به پیرمحمدخان استاجلو قرار گرفت... و حضرت اعلی، امیر بیك موصلو را به منصب مهرداری همایون سرافراز گردانید.

از سال 927 تا 935 هـ.ق. نزدیك به یك دهه حكومت در بغداد در دست بزرگان موصلو بود، تا این‌كه در سال اخیر شاه طهماسب آن‌جا را فتح كرده و به حكومت آنان خاتمه می‌دهد.

دوگر: از طوایف مهم ساكن آناطولی، سوریه و عراق- موصل- ماردین و كركوك - دقوق - كه درگیری‌های بین قراقویونلوها و آق‌قویونلوها موجبات تقسیم و پراكندگی بسیار آنان را فراهم آورد. از طوایف دوگر در ناحیه‌ی اردبیل نیز وجود دارند كه توسط قراقویونلوها به آن‌جا كوچانده شده‌اند و اصالتا متعلق به دوگرهای "اورفا" می‌باشند. ابوبكر طهرانی درباره دوگرها می نویسد: "... دمشق خواجه كه از امراء دگر بود و بیست هزار خانه را سردار و صاحب اختیار بود و رها (اورفای امروز)... و ... از آن او بود... در كنار آب فرات قشلاق و یغموربیك... كه مهتر امراء دگر بود با هزارخانه كه تابع او بودند و سه هزارخانه دیگر نوكر عثمان بیك (پدربزرگ اوزون حسن) شدند.

این قول میزان اعتبار و نفوذ دوگرها را در منطقه شمال عراق و شرق عثمانی در زمان تیموریان نشان می‌دهد. بنا به نوشته كارستن در سال 1776م. از جماعت دوگر یكهزار خانوار چادرنشین در ناحیه اورفا زندگی می‌كرده‌اند.

كلوند: بنابر گزارش محمد خورشید پاشا در سیاحت‌نامه حدود، در سال 1264ه.ق. بیست و پنج خانوار چادرنشین از طایفه كله‌وند در دوزخورماتو زندگی می‌كرده‌است.

و- وجود مشابهت لهجه‌یی و همگونی ضرب‌المثل‌ها و داستان‌ها بین شاهسون‌های بغدادی و طوایفی از ترك‌های كركوك كه ساكن "تل عفر"، "آلتین كوپرو"، "تیسین"، "بشیر"ریا، "تازه خرماتو"،" توزخرماتو" ، "امام زین العابدین"، "قاراتپه"، و "بیات لار" هستند.

با توجه به شواهدی كه ارائه شد، نویسنده بر این باور است كه هسته اولیه‌ی ایل شاهسون بغدادی از نواحی كركوك به درون ایران كوچانده شده، و به احتمال قریب به یقین از همان بیاتها و یا طوایف ابوابجمع و وابسته یی بوده است كه میرزا مهدی خان استرآبادی به كوچ آنان از كركوك به خراسان اشاره كرده است.

درباره‌ی نحوه مهاجرت و وضعیت ایل طی مدت استقرارش در خراسان و شیراز منبع موثقی در دسترس نیست. مرحوم فتح‌السلطان، كه بیش از یك صد سال عمر كرد (وفات1357)، از قول عمویش ایمانعلی خان كه یكصدو بیست سال عمر كرده بود، برای نویسنده نقل می كرد كه: جانی بیگ بزرگ ایل در سرحد عثمانی بوده است. سرخاب، یوسف و قاسمعلی خان برادران او بوده‌اند و قاسمعلی خان سركرده نظامی ایل بوده است. در دوران؛ آشوب و سقوط اصفهان، احمدپاشا از قاسمعلی خان قول عدم تعرض گرفته مناطق غرب ایران را به تصرف خود در می‌آورد. نادر در حمله به بغداد پس از غارت ایل امر به كشتن قاسمعلی خان می‌دهد ولی با وساطت میرزا مهدی خان از كشتن او صرف نظر می‌كند. طوایف لك و آرخلو به خراسان عزیمت می‌كنند و قاسمعلی خان به خدمت نادر در می آید و به مقام میرآخوری می رسد. در بازگشت از هند به دلیل سرپیچی از امر نادر و به همراه آوردن غنایم مغضوب واقع شده و (به امر نادر گوش و یا بینی او را می‌برند). وی در همین زمان در خراسان فوت می‌كند و در كنار سقاخانه حرم امام رضا به خاك سپرده می شود. به دنبال این حادثه، ایل شاهسون بغدادی اعتبار نخستین خود را از دست داده و در پی مرگ نادر از خراسان به شیراز مهاجرت كرده است. در شیراز، كریم خان زند به امید چیرگی بر دشمنان با علی خان شاهسون از تیره قاسملو پیمان اتحاد می بندد. پس از پیروزی كریم خان، علی خان شاهسون رئیس سواره نظام ایل شاهسون بغدادی در نزد او می شود. با مرگ كریم خان ایل شیراز را ترك می كند و سرانجام توسط آقامحمدخان در منطقه‌ی ساوه مستقر می‌گردد.

صحت تاریخی این قول بر نویسنده این رساله معلوم نشد. هرچند در كتاب فریزر از قاسم بیك خان، كه ناظم مناظم و اعتمادالدوله نادر بوده، ذكرنامی شده و از علی خان شاهسون در ذیل وقایع دهه 1170ه.ق. از قبیل سركوب افغان‌ها در مازندران، مبارزه با نصیرخان در حاشیه خلیج فارس، محاصره ارومیه، مبارزه با زكی خان، و محاصره كرمان و مبارزه با تقی خان درانی- مبارزه ای كه به مرگ علیخان انجامید- در منابع دوره زندیه به تفصیل سخن رفته است.

درباره انتقال این ایل از شیراز به منطقه ساوه، در ذیل میرزا عبدالكریم بر تاریخ گیتی گشا از كوچانیدن ایلات عراقی از شیراز به عراق توسط آقامحمدخان قاجار به هنگام ورود به شیراز سخن به میان آمده است، اما نامی از ایلات كوچ داده شده برده نشده است.

وجود طوایف و تیره های همنامی چون:لك، آرخلو، احمدلو، موصلو، و قوتولو بین ایل‌های بغدادی و قشقایی، و اظهار صریح عشایر متعلق به تیره توللی در هر دو ایل مبنی بر وجود همبستگی تاریخی با یكدیگر، جای شبهه ای در انتقال ایل شاهسون بغدادی از شیراز به منطقه ساوه باقی نمی گذارد. بعلاوه اینكه، ترانه ای بین عشایر شاهسون بغدادی وجود دارد كه در وصف كوههای شیراز است و گوینده آرزوی گذر از آنها را می كند. نیز هنری فیلد از علی قوردلوهای كوهمره سخن می‌گوید كه همنام با یكی از طوایف شعبه لك ایل شاهسون بغدادی است.

اما، نخستین سندی كه حكایت از استقرار ایل بغدادی در بودباش كنونی اش می كند، به سال 1220 ه.ق. باز می گردد كه طی آن ایل بیگی گری " طایفه شاهسون " بغدادی به همت خان از طایفه ساتلو داده شده است. هر چند جزو اسناد ملكی سندی به تاریخ 1200ه.ق. وجود دارد ولی نامی از شاهسون بغدادی در آن برده نشده است.

طایفه‌های ایل شاهسون بغدادی

ایل شاهسون بغدادی از دو شاخه‌ی اصلی لک‌ و آرخلو تشکیل شده است:

  • لک‌:

کوسه‌لر ، یاری‌جانلو ، میختوندلو ، دللر ، قاراقویونلو ، حاقی‌جانلو ، احمدلو ، الی‌قوردلو ، ساتولو ، قوتولو ، دولت‌وند ، چلب‌لو ، شرف‌لو ،کُرد

  • آرخلو:

قاسم‌لو ،کلوند ،موصولو (موسولو) ،سولدوز ،حسین‌خانلو ،دوگر ،کرم‌لو ،قرنلو،خدرلو ،غریب‌لک‌لو ،نقدورلو ،اتک‌باسانلو ،نلقاز (نیک‌کز) ،خمسه‌لو ،زیلیف‌لو ،ذولفقارلو ،آلوار یا کارون‌لو

طایفه‌ی کوسه‌لر

کوسه‌لر نام طایفه‌ای بزرگ از ایل شاهسون بغدادی است که توسط شاه عباس در ائتلاف اتحادیه‌ی ایل‌های تشکیل دهنده‌ی سپاهیان شاهسون قرار گرفت و پس از بازگشت آنان به عراق نادرشاه قریب به اتفاق آن‌ها را از منطقه‌ی کرکوک و موصل به خراسان وافغانستان کوچاند. این ایل پس از استقرار در ایران دوران صفوی و زند و افشار و قاجار در جغرافیای ایران جابه‌جا شده و در حوالی آذربایجان، قزوین، شیراز، اصفهان و تهران که پایتخت بوده‌اند، اسکان یافته‌اند. پیش از آخرین اسکان که در منطقه‌ای بین ساوه، همدان و قزوین بوده، دارای تاریخچه مشخص بوده و متعاقب آن در دوران پهلوی اول مانند سایر عشایر کوچ‌رو تخته‌قاپو شده و اسکان یافته است. اسکان عشایر این ایل و طایفه‌ها و تیره‌های وابسته را به شهرهای اطراف کوچانده و نسل امروزی این مردم هم اکنون در شهرهای تهران، کرج، ساوجبلاغ، قم، اراک، ساوه و برخی در روستاهای قدیمی اطراف ییلاق‌ها و قشلاق‌های گذشته روزگار خود را سپری می‌کنند. به نظر روستای کوسه‌لر از محل‌هایی باشد که زمانی این طایفه از شاهسون‌ها در آن سکونت داشته یا ییلاق و قشلاق آن‌ها بوده است. مقایسهٔ لهجه‌ی روستاییان یا دامداران آن اطراف یا داستان‌های پیرمردها و پیرزنان باقی مانده می‌تواند تا حدودی به روشن شدن این مطلب کمک کند. روایتی نیز در طایفه است که واژه‌ی کوسه‌لر، مخفف و ترکی شده‌ی واژه‌ی کوه‌سار و به معنی اهالی کوه‌سار است، چرا که در گذشته این طایفه بیشتر در منطقه‌های کوهستانی به سر می‌برده است.

كوسه‌لر بزرگ‌‌‌ترین طایفه‌ی شعبه‌ی لك ایل شاهسون بغدادی است. بر اساس گزارش‌های اسكان عشایر در عثمانی، در سال 1708میلادی. جماعت حاجی بهاءالدین‌لو در قریه‌ی «كوسه‌لر» از توابع گلنار اسكان داده می‌شوند. در قرن نوزدهم نیز، بنابر تحقیقات فاروق سومر، طایفه‌ی كوسه‌لر در «نازیللی» ولایت آیدین زندگی می‌كرده‌اند. در داستان «دوقلوهای ترك» خانم جاهید اوچوق از «مزرعه‌ی كوسه‌لر» یاد شده است. هم اكنون در شمال آنتالیا محلی به نام كوسه‌لر وجود دارد و افراد بسیاری نیز در محلات فاتح، بایرم پاشا، زیتون بورنو، باغچه لیاولر، كوچوك كوی، یدی كوله، باغجیلار، قاضی عثمان پاشا، مرتر، حوجا مصطفی پاشا، و بكیركوی استانبول زندگی می‌كنند كه نام فامیل‌شان «كوسه‌لر» است.

طایفه‌ی کوسه‌لر شامل دو تیره‌ی اصلی است: 1 - تیره‌ی خاصا 2 - تیره‌ی آلوار (لرها)

تیره اصلی خاصا:

جانی‌لو (بزرگ) - قرابكلو - سرخابلو - یوسف‌لو - مدرم‌خانلو

تیره آلوار(لرها) :

خداویرنلو - تمیرلو - علی‌بگلو - كرلو - كیچكین‌علی - كیتین‌علی - شنبه‌لو - جمعه‌لو - یساول‌لو - رمضان‌لو - چای‌چامورلو - کرداسدخان (قنبرلو) - ترکمن - سلمان‌لو

ساختار اجتماعی ایل شاهسون

هرم سازمان تولیدی ایل شاهسون از خانوار آغاز و به تیره و طایفه ختم می‌شود. در گذشته ریاست طوایف را خان‌ها به عهده داشتند که امروز از مزایای اجتماعی-اقتصادی و سیاسی شایانی برخوردار بودند ولی قدرت آن ها در برابر خوانین ایلیاتی سایر عشایر مانند قشقایی بسیار ناچیز بود. در راس هر رده کوچک نیز مسؤلی قرار داشت که آق سقل نامیده می‌شد.





نوع مطلب :
برچسب ها : تاریخ شفاهی ایل شاهسون بغدادی،
لینک های مرتبط : گالری اورداپی، عکس +تصاویر،

       نظرات
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395
admin blog

اعتقاد بر این است که شاهسون‌های بغدادی در خلال عصر صفوی مهاجرت کرده و در نزدیکی بغداد مسکن گرفته‌اند و در زمان نادرشاه از آن‌جا به شیراز برگشته‌اند. در زمان کریم خان زند جای ثابت و مشخص نداشته‌اند، تا این که به آقامحمدخان قاجار پیوسته‌اند و او ایشان را در زیستگاه کنونی‌شان مستقر ساخته‌است.

فتح السلطان- علی‌اکبرخان قرابیگلو [قرابکلو]- از عمویش ایمانعلی خان نقل می‌کرد که هفتاد طایفهٔ لک و آرخلو در مرز عثمانی سرحددار ایران بوده‌اند که توسط نادرشاه به خراسان کوچانیده شده‌اند. پس از مرگ نادرشاه به شیراز آمده‌اند و پس از مرگ کریم خان توسط آقامحمدخان قاجار در منطقه ساوه استقرار پیدا کرده‌اند. شواهد چندی وجود دارد که نظر خود شاهسون‌های بغدادی را مقرون به واقع نشان می‌دهد:

الف – وجود چنین باوری که نادرشاه آن‌ها را به خراسان کوچانیده‌است. ب- وجود ترانه‌هایی که در آن‌ها مسیر احتمالی مهاجرت اینان (تبریز، خراسان، شیراز، و مناطق آخرین محل استقرار) اشاره شده‌است.

ج- این که در منابع تاریخی معاصر نادر از انتقال ایلات و عشایر از نواحی ذهاب و کرکوک به خراسان سخن رفته‌است. به طوری که محمد کاظم در ذیل وقایع حملهٔ نخست نادر به بغداد می‌نویسد که وی از منطقهٔ ذهاب “… جماعت قرابیات و زنگنه و باجلان را کوچ داده، روانه دیار خراسان نمود که رفته در محال دارالسلطنه هرات سکنا نمایند… و به قدر چهار-پنج هزار نفر از آن جماعت ملازم گرفته مامور رکاب گردانید.

میرزا مهدی خان استرآبادی نیز در ذیل وقایع نخستین حمله نادر به بغداد از کوچانیده شدن گروهی از طایفه از بغداد به خراسان سخن می‌گوید. وی می‌نویسد:”… دو هزار نفر از طایفه بیات [را] که در هشت فرسخی کرکوک سکنی داشتند، کوچانیده روانه خراسان ساختند.

د- وجود جماعت شاهسون در نواحی کرکوک:در سیاحت‌نامهٔ حدود محمد خورشید پاشا عضو کمیسیون تعیین حدود ایران و عثمانی – به وجود سی خانوار چادرنشین «شَهسَوَن» (افراد ایل شاهسون بغدادی نیز خود را شَسَوَن می‌نامند) در دوز خورماتو به سال ۱۲۶۴ هـ. ق. اشاره شده‌است.

هـ – امکان ردیابی برخی از طوایف مهم ایل شاهسون بغدادی در سابقه تاریخی مناطق شرق و جنوب ترکیه، شرق و شمال سوریه، و شمال عراق.

لک: عباس عزاوی می‌نویسد که لک‌ها از قبایل ایرانی هستند که در شمال و جنوب عراق پراکنده‌اند و در بخش مندلی تابع قبیله قراالوس بوده‌اند.

در مورد لک‌های تابع قبیلهٔ قراالوس نکتهٔ جالب توجه در این‌جاست که اینان در سال ۱۱۲۰هـ. ق.(یعنی در حدود ۲۵سال قبل از کوچ احتمالی ایل بغدادی به خراسان) ترک زبان و شیعه مذهب بوده‌اند

که با توجه به وحدت مکانی، بعید نیست لک متعلق به قبیلهٔ قراالوس از بقایای لک مورد اشاره اسکندر بیک بوده باشد. محمد خورشید پاشا نیز در سیاحت‌نامهٔ حدود به وجود پنجاه خانوار چادرنشین لک در دوزخورماتو و هشت خانوار در کرکوک اشاره دارد.

کوسه‌لر: کوسه‌لر بزرگ‌ترین طایفهٔ شعبهٔ لک ایل شاهسون بغدادی است. بر اساس گزارش‌های اسکان عشایر در عثمانی، در سال ۱۷۰۸ میلادی. جماعت حاجی بهاءالدین‌لو در قریهٔ «کوسه‌لر» از توابع گلنار اسکان داده می‌شوند.در قرن نوزدهم نیز، بنابر تحقیقات فاروق سومر، طایفهٔ کوسه‌لر در «نازیللی» ولایت آیدین زندگی می‌کرده‌اند.

موصلو: از طوایف ترکمان نواحی دیاربکر و یکی از دو طایفه بزرگ آق قوینلوها بوده، و حکومت آن جا را در زمان سلطنت آق‌قویونلوها در دست داشته‌است. موصلوها به سرکردگی امیر بیک موصلو در سال۹۱۳هـ. ق. به نیروی شاه اسماعیل پیوستند و از جمله قزلباشان شدند

از سال ۹۲۷ تا ۹۳۵ هـ. ق. نزدیک به یک دهه حکومت در بغداد در دست بزرگان موصلو بود، تا این‌که در سال اخیر شاه طهماسب آن‌جا را فتح کرده و به حکومت آنان خاتمه می‌دهد.

دوگر: از طوایف مهم ساکن آناطولی، سوریه و عراق- موصل- ماردین و کرکوک – دقوق – که درگیری‌های بین قراقویونلوها و آق‌قویونلوها موجبات تقسیم و پراکندگی بسیار آنان را فراهم آورد. از طوایف دوگر در ناحیهٔ اردبیل نیز وجود دارند که توسط قراقویونلوها به آن‌جا کوچانده شده‌اند و اصالتاً متعلق به دوگرهای “اورفا” می‌باشند.

کلوند: بنابر گزارش محمد خورشید پاشا در سیاحت‌نامه حدود، در سال ۱۲۶۴هـ. ق. بیست و پنج خانوار چادرنشین از طایفه کله‌وند در دوزخورماتو زندگی می‌کرده‌است.

و- وجود مشابهت لهجه‌ای و همگونی ضرب‌المثل‌ها و داستان‌ها بین شاهسون‌های بغدادی و طوایفی از ترک‌های کرکوک که ساکن “تل عفر”، “آلتین کوپرو”، “تیسین”، “بشیر”ریا، “تازه خرماتو”،” توزخرماتو”، “امام زین العابدین”، “قاراتپه”، و “بیات لار” هستند.

دربارهٔ نحوه مهاجرت و وضعیت ایل طی مدت استقرارش در خراسان و شیراز منبع موثقی در دسترس نیست. مرحوم فتح‌السلطان، که بیش از یک صد سال عمر کرد (وفات۱۳۵۷)، از قول عمویش ایمانعلی خان که یکصدو بیست سال عمر کرده بود، برای نویسنده نقل می‌کرد که: جانی بیگ بزرگ ایل در سرحد عثمانی بوده‌است. سرخاب، یوسف و قاسمعلی خان برادران او بوده‌اند و قاسمعلی خان سرکرده نظامی ایل بوده‌است. در دوران؛ آشوب و سقوط اصفهان، احمدپاشا از قاسمعلی خان قول عدم تعرض گرفته مناطق غرب ایران را به تصرف خود در می‌آورد. نادر در حمله به بغداد پس از غارت ایل امر به کشتن قاسمعلی خان می‌دهد ولی با وساطت میرزا مهدی خان از کشتن او صرف نظر می‌کند. طوایف لک و آرخلو به خراسان عزیمت می‌کنند و قاسمعلی خان به خدمت نادر در می‌آید و به مقام میرآخوری می‌رسد. در بازگشت از هند به دلیل سرپیچی از امر نادر و به همراه آوردن غنایم مغضوب واقع شده و (به امر نادر گوش و یا بینیاو را می‌برند). وی در همین زمان در خراسان فوت می‌کند و در کنار سقاخانه حرم امام رضا(ع) به خاک سپرده می‌شود. به دنبال این حادثه، ایل شاهسون بغدادی اعتبار نخستین خود را از دست داده و در پی مرگ نادر از خراسان به شیراز مهاجرت کرده‌است. در شیراز، کریم خان زند به امید چیرگی بر دشمنان با علی خان شاهسون از تیره قاسملو پیمان اتحاد می‌بندد. پس از پیروزی کریم خان، علی خان شاهسون رئیس سواره نظام ایل شاهسون بغدادی در نزد او می‌شود. با مرگ کریم خان ایل شیراز را ترک می‌کند و سرانجام توسط آقامحمدخان در منطقهٔ ساوه مستقر می‌گردد.

مع‌الوصف، وجود طوایف و تیره‌های همنامی چون: لک، آرخلو، احمدلو، موصلو، و قوتولو بین ایل‌های بغدادی و قشقایی، و اظهار صریح عشایر متعلق به تیره توللی در هر دو ایل مبنی بر وجود همبستگی تاریخی با یکدیگر، جای شبهه‌ای در انتقال ایل شاهسون بغدادی از شیراز به منطقه ساوه باقی نمی‌گذارد. به علاوه این‌که، ترانه‌ای بین عشایر شاهسون بغدادی وجود دارد که در وصف کوه‌های شیراز است و گوینده آرزوی گذر از آن‌ها را می‌کند.

 

طایفه‌های ایل شاهسون بغدادی

ایل شاهسون بغدادی از دو شاخهٔ اصلی لک و آرخلو تشکیل شده‌است:

طایفه‌ها: کوسه‌لر – یاریجانلو – مخته‌بندلو (میخ‌توندلو) – دللر (دلیرلر) – قاراقویونلو (قراقویونلو) – حق‌جانلو (حاق‌جانلو) – احمدلو – الی‌قوردلو (علی‌قورتلو) – ساتلو (ساتولو – ساتلی) – قوتولو – دولتوند – چلبلو – شرفلو – کُردبخش لک
ایل شاهسون بغدادی
طایفه‌ها: قاسملو – کلوند – موصولو (موسولو) – سولدوز – حسین‌خانلو – دوگر – کَرَملو – قَرنلو – خدرلو – غریب‌لکلو – نقدورلو – اتک‌باسانلو – نلقاز (نیک‌کز) – خمسه‌لو (خمیسلو) – زیلیفلو – ذولفقارلو – آلوار یا کاروانلوبخش آرخلو

تیره‌های طایفهٔ کوسه‌لر

طایفهٔ کوسه‌لر شامل دو تیرهٔ اصلی است: ۱ – تیرهٔ اصلی کوسه (خاصا – تیره‌های اولیه) ۲ – تیرهٔ اصلی کوسه (تیره‌های ثانویه)

تیره‌های انشعابی: (خاصا): جانیلوی بزرگ (علی‌کُرلو – اسماعیل‌لو – جانیلوی کوچک) – قرابکلو – سرخابلو – یوسفلو – مدرم‌خانلو – (تیره‌های اولیه): خداورنلو – علی‌بکلو (علی‌بَی‌لی) – کَرلوتیره‌ی اصلی کوسه (تیره‌های خاصا، اولیه)؛
تیره‌های طایفه‌ی کوسه‌لر
تیره‌های انشعابی: کیچکین‌علی‌لو – تمیرلو (تیمورلو) – کیتین‌علی‌لو – شنبه‌لو – جمعه‌لو – یساول‌لو – رمضانلو – چایچامورلو – کُرداسدخان (قنبرلو) – ترکمن – سلمانلوتیره‌ی اصلی کوسه (تیره‌های ثانویه)؛

خالدلو و نظر لو و حرانلو نیز از تیرههای اصلی و خاصا کوسه لر میباشد.

 ایل شاهسون کوچ نشین بوده و بخاطر همین خصوصیت سلحشور و مبارز بوده و ساکن مناطق خوش اب و هوای کوهستانهای اردبیل بوده . شاه اسماعیل صفوی هم یکی از اینان بوده که قیام و حکومت صفویه را تشکیل میدهد. شاهسونها در لشکر نادر بغداد را اشغال میکند و برای چندی در انجا مستقر شده تا منطقه را محافظت کند و بار دوم به افغانستان حمله و ان جا را اشغال میکند و در جنوب ایران پرتغالیها را شکست داده و انها را نابود میسازد . ایل شاهسون حافظ استقلال ایران تا به امروز بوده و در هیچ جنگی شکست نخورده است . از نوادگان الله وردی خان




نوع مطلب :
برچسب ها : تمدن شاهسون *پیشنه شاهسون ها،
لینک های مرتبط : اورداپی ها،

       نظرات
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395
admin blog

سران عشایر مغان

استان اردبیل از ایل ها و عشایر متعددی برخوردار است که مهم ترین و منسجم ترین آن ها ایل های شاهسون و ارسباران هستندکه درمناطق گوناگون استان پراکنده شده اند. ایل شاهسون از مهم ترین و معروف ترین ایل های استان های اردبیل و آذربایجان شرقی به شمار می رود که دارای پیشینه تاریخی زیادی بوده و از ویژگی های خاص
اجتماعی- فرهنگی برخوردار است. اعضای این ایل دامدار هستند و از مراتع
سرسبز کوه های خطه اردبیل استفاده می کنند. عشایر ارسباران نیز در نواحی کوهستانی به سر می برند و قلمروی عمده آن ها بخش باختری دشت مغان است.
درباره وجه تسمیه نام و پیشینه تاریخی ایل شاهسون؛ بایستی گفت: هنگامی که سرزمین ایران دچار هرج و مرج و آشوب بود و هرکدام از امرای تیموری و آق قویونلو و دیگر حکام محلی گوشه ای از این سرزمین را محل حکومت خود کرده بودند، اسماعیل میرزا که بعدها به شاه اسماعیل معروف شد، توانست با سرکوب آق قویونلوها (که یکی از قبایل با نفوذ حاکم بر ایران بودند) در سال 907 هجری قمری، بنیان حکومتی خود را به مدت دو و نیم قرن استوار سازد. افرادی که شاه اسماعیل را در این جنگ ها یاری می کردند، در تاریخ به نام قزلباش ها شهرت یافتند و شامل 32 قبیله مختلف بودند که شاه اسماعیل آنها را در زمره نُجبا در آورد و به ایشان عمامه خاصی داد که 12 ترک داشت
و میان آن کلاه سرخی مانند فینه می گذاشتند و به همین لحاظ به قزلباش ها
معروف شدند.
در سال های 991 تا 994 هجری قمری سلطان محمد خدابنده به منظور جلب حمایت
علیه ازبکان و عثمانی ها تصمیم گرفت افراد غیر نظامی را با رضایت خود به
خدمت نظام درآورد که این عمل او به شاه سون (یعنی دوست داران شاه شدن)
معروف شد. درسال 998 هجری قمری افراد قزلباش علیه نماینده شاه سر به شورش
برداشتند که از این رو شاه اسماعیل نسبت به قدرت آنان بدبین شد و گروه دیگری با نام شاهسون را برای درهم شکستن قدرت آن ها بسیج کرد.
بنابراین شاهسون ها (دوست داران شاه) به گروهی اطلاق می شدند که از سوی شاه عباس تشکیل یافته بود تا جای قبایل ترک را که از سلسله صفوی پشتیبانی کرده بودند، بگیرند.
محمد کریم‌زاده، در شاهسون‌های فارس، پیشینه تاریخی شناخت شاهسون‌ها می نویسد: (( پیشینه‌ تاریخی شاهسونان به زمان پادشاهان صفوی می‌رسد نویسندگان تواریخ و سفرنامه‌ها در این قول معتقدند که شاه‌عباس بزرگ برای کاستن نفوذ و نیروی حکمرانان سی‌ودو طایفه‌ قزلباش که درآن
روزگار تمشیت و اداره همه‌ امور مملکت را در دست داشتند و قدرتی بزرگ و
خودکامه در برابر پادشاه به شمار می‌آمدند به ایجاد سپاهی مجهز و منظم در
یکدسته پیادهی تفنگدار و یکدسته سواره همت کرد.علی‌الظاهر، بهانه‌ آن
پادشاه از تشکیل و تجهیز این قشون پدید آوردن نیروئی رزم‌آور و ورزیده در
برابر قوای «ینگیچری»
دولت عثمانی بود اما هدف واقعی و پنهانی وی مقابله با امرای خودسر و نافرمان قزلباش و ازمیان برداشتن قدرت و اعتبار ایشان به شمار می‌‌آمد.))
در کتاب بستان السیاحه تألیف حاج زین العابدین شیروانی (جلداول ازانتشارات سنایی، صفحه 347)در مورد شاهسونها چنین آمده است :
(( جمعی از نمک به حرامان قزل باشیه برشاه عباس خروج کرده ، پای جرات
وجسارت پیش نهادند، شاه فرمود:شاه سون گلسون .یعنی هرکه شاه رادوست دارد
بیاید.لهذا از هرفرقه ای آمده طاغیان شاه راشکست دادند،پادشاه آن جماعت را
(شاه سون ) نام نهادند،درمیان آن طایفه ، طوایف مختلفه است.مسکن ایشان
درملک مغان وآذربایجان و فارس است وقلیلی در خراسان و کابل و کشمیر سکونت دارند و درغریب نوازی و مهمانداری و شجاعت برامثال خود طریق سبقت سپارند.نام طوایف این عشایربیشتربه (( لو )) ختم می شود ازقبیل سرخان بیگ لو، طالش مکاییل لو،جعفرلو،حاجی خانلو، مغانلو و... علاوه براین بعضی ازشاهسونها به دیگرنقاط ایران چون فارس ، خرقان و خمسه کوچانده شده اندکه اینها برخلاف شاهسونهای آذربایجان معمولا زیرسیاه چادر زندگی می کنند وبا آلاچیق های شاهسونهای آذربایجان تفاوت بسیار دارند.)) شاهسون ها از آداب و رسوم سنتی و قوی برخوردارند، هرچند که از گذشته های دور از
حوادث و خطرات دور نمانده و تحولات زمان برآنها بی تاثیر نبوده است. بر
اساس قرارداد ترکمن چای قسمتی از مرزهای شمالی ایران به روس ها واگذار شد و به این ترتیب قسمت بزرگی از منطقه قشلاقی شاهسون ها از بین رفت.
منطقه تابستانی (ییلاقی) شاهسون ها را ارتفاعات اهر، مشگین شهر و اطراف آن تشکیل می دهد و منطقه قشلاقی آن ها را بخش های خاوری جلگه کم عمق مغان (که در حدود 150 کیلومتر از منطقه سردسیر فاصله دارد و نزدیک رود ارس است) تشکیل داده است. منطقه ییلاق و قشلاق طایفه های شاهسون کاملا مشخص است.
هنگام کوچ ابتدا از قیشلاخ (گویش محلی قشلاق) یا منطقه زمستانی به یازلاخ
یا منطقه بهاره و سپس به ییلاخ (گویش محلی ییلاق) منطقه تابستانی می روند.
در مراجعت پیش از استقرار در قشلاق، در محلی پاییزه که همان اردوگاه های
پیرامون قشلاق هستند، توقف می کنند. جایگاه تابستانی شاهسون ها؛ شامل 4 تا 5 آلاچیق است که در حد فاصل 100 متری د رچراگاه برپا می شود.
قدمت تاریخی شاهسون ها سبب شده آداب و رسوم و شیوه های معیشت آنها برای افراد عادی جذاب و دیدنی باشد، چنان که بازدید از زندگی عشایر شاهسون یکی از پرطرف دارترین برنامه های گردشگری ناحیه آذربایجان شرقی و اردبیل به شمار می آید.

رهبری طایفه ارثی نیست و بر اساس ریش سفیدی، درایت و اعتبار افراد است. در
حال حاظر ایلخان یا رهبری واحدی برای ایل وجود ندارد و تصمیمات مربوط به
وقت و مسیر کوچ و مراتع از طریق مشورت و ارتباط بزرگان طایفه صورت
می‌‌گیرد.

شاهسون ها جزء ایلات و طوایف عشایری ترك تبار و ترك زبان ایران هستند از نظر پیشینه تاریخی ، نیاكان این گروه عشایری به اسم تركمنان "غز " یا " اغوز " از اواخر قرن سوم هجری از مرزهای شمال شرقی ایران وارد سرزمین خراسان بزرگ شده و از سلطان محمود غزنوی اجازه استقرار در آن نواحی را یافتند . پس از مرگ سلطان محمود و طی دوران جنگ بین سپاه مسعود غزنوی و سلجوقیان ، تركان غز جانب سلجوقیان را گرفته و با شكست مسعود ، تركمن های غز به همراه سپاهیان پیروز سلجوقی وارد سرزمین ایران شده و در مناطقی از شمال شرق تا شمال غرب ایران و بخصوص در آذربایجانشرقی و دشت مغان ، نواحی وسیعی از آسیای صغیر ( تركیه امروزی ) ، قسمتهایی از شام (سوریه كنونی ) و شمال عراق پراكنده شده و عمدتاً به شیوه چادر نشینی گذران زندگی می كردند . از دوره صفویه تا قرن معاصر ، طوایفی از عشایر ترك زبان شاهسون در منطقه وسیعی از ایران پراكنده بوده اند . از میان مجموعه ایلات و طوایف ترك زبان مورد اشاره در دوره معاصر لفظ ایل شاهسون (ائل  سون) فقط به آن تعداد از طوایف اطلاق می شود كه قلمرو و استقرار ییلاقی و قشلاقی آنها عمدتاً در استانهای اردبیل و آذربایجانشرقی قراردارد و تعدادی از طوایف شاهسون مستقر در منطقه قره داغ استان آذربایجانشرقی " ایل ارسباران " نیز اطلاق می شود . از میان ایلات و طوایف مستقل استان اردبیل ایل شاهسون بزرگترین ایل استان و نیز سومین ایل بزرگ کشور می باشد . این ایل از 43 طایفه ، 241 تیره و 1527 اوبه تشکیل شده است .طایفه مغانلو یکی از بزرگترین طوایف ایل شاهسون می باشد این طایفه از 20 تیره به نامهای  : جلیل لو ، بجروان لو ، گویجه لر، گونشلی ، رضابیگلو ، شیرعلی لو ، حاج لطف اله ، الجه لر ، حاج علی لو ، علیقلو ، موزیک لر ، رضاقلی لو ، بیگلر(قنبرلو) ، طوماغانلو ، خرده پای ، صوفیلر ، قره ولی لو ، دلی لر ، قره لر ، ملک لر   تشکیل و هم اکنون درسه شهرستان مغان (پارس آباد ، بیله سوار ، گرمی ) وشهرستانهای اردبیل ، کرج ، تهران ، تبریز و دیگر نقاط ایران سکونت دارند . ساکنین قشلاقات مغان اغلب به شغل دامداری مشغولند که به روش سنتی انجام می پذیرد . کوچهای عشایری یکی از مهمترین دغدغه های ایل شاهسون است . عشایر طایفه مغانلو همانند سایر طوایف مسیر قشلاق وییلاق را طی کرده و دردامنه های سبلان جای میگیرند .

بعضی از طوایف ایل شاهسون  بسیار بزرگ هستند واین بزرگی طایفه باعث بوجود آمدن تیره ها شده است .در پاره ای موارد تیره ها نیز بزرگ شده خود به چند زیر تیره تقسیم یافته که از آن میان میتوان به طایفه مغانلو اشاره کرد. این طایفه همان طوری که دربالا اشاره شده خوداز 20 تیره تشکیل یافته است . بعضی از تیره ها بعلت بالارفتن جمعیت بناچار به چند زیر تیره تبدیل شده که بعنوان مثال تیره خیرداپای خود از سه زیرتیره تشکیل یافته وهر زیرتیره نیز به تعدادی گروه ها که امروزه بوسیله شهرت خانوار شناخته می شود تقسیم شده است . بعنوان مثال من آذرتاش هستم .آذرتاش گروهی از گروه های تشکیل دهنده زیر تیره قوشدان می باشد وقوشدان یکی از زیر تیره های تیره خیرداپای از طایفه مغانلوست .

ایل شاهسون » »» طایفه مغانلو » »» تیره خیرداپای » »»  زیرتیره قوشدان » »»  آذرتاش

شما میتوانید برای اطلاع از تقسیمات طایفه ای خود به گنجینه های عظیم وبا ارزشی بنام ریش سفید یا بزرگ خانواده رفته از اطلاعات با ارزش آنان بهره بگیرید 

مشخصات کتاب

نام: تاریخ فرهنگی ایل شاهسون بغدادی

موضوع: ایلات و عشایر - ایران
شاهسون بغدادی
پدیدآورنده: عطاء‌الله حسنی
ناشر: ایل شاهسون بغدادی
کد کنگره: 
5ح23ش/DSR72
شابک: 
3-3-92938-964
رده دیوئی: 955.9817  

تاریخ نشر: 25/03/82 
382 صفحه - وزیری (گالینگور) - 40000 ریال - چاپ 1 - 3000 نسخه

چکیده  کتاب:

"ایل شاهسون بغدای" یکی از ایلات استان مرکزی ایران است. این ایل از دو شعبه ی "لک" و "آرخلو "و بیست و نه طایفه و دویست و بیست تیره و چند صد زیرتیره تشکیل می‌شود. هسته ی اولیه ایل بغدادی را نادر شاه در سال 46-1145 هجری قمری هنگام نبرد با عثمانیان از نواحی مجاور کرکوک به خراسان کوچاند. علت معروفیت ایل مزبور به "بغدادی" هم از این رو بوده است. طایفه‌ها و تیره‌های مختلفی از این ایل در مناطق مختلف ایران و عراق و ترکیه و سوریه پراکنده شده‌اند. بدنه ی اصلی ایل بغدادی پس از انتقال به خراسان با وقوع قتل نادرشاه به نواحی فارس مهاجرت کرد و در اوایل حکومت قاجار در مناطق ساوه، قزوین، همدان و نواحی مجاور استقرار یافت و رشته کوه خرقان طی حکمی رسمی به عنوان محل یورت طوایف آن تعیین شد. ساوه، تفرش، قم، همدان، ملایر، زنجان، قزوین، کرج، شهریار، ورامین، تهران و مناطقی از کردستان و کرمانشاهان از دوران ناصرالدین شاه تا کنون مناطق اسکان و استقرار این ایل بوده است. پژوهنده در این تحقیق به منظور دستیابی به حقایقی درباره ی "ریشه‌های تاریخی و وابستگی‌های فرهنگی "ایل شاهسون از اشعار و ضرب‌المثل‌ها به عنوان شواهد و مدارک تاریخی سود جسته و با طبقه‌بندی و تجزیه و تحلیل آن‌ها تلاش کرده چهره حیات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایل بغدادی را ترسیم نماید. کتاب در سه بخش سامان یافته است. بخش اول به اشعار، شاعران ایل و داستان‌ها اختصاص دارد . در این بخش سروده‌هایی در باب "عشق و جوانی"، "ازدواج و مسائل مربوط به آن"، "مذهب"، "فاصله طبقاتی"، "ارتباط عشایر با روستاها و شهر"، "نقاط جغرافیایی"، "طوایف و تیره‌ها"، "تاثیرات عوامل طبیعی"، "اصطلاحات نجومی" و "نامگذاری اشخاص "بررسی شده، افزون بر آن، خلاصه داستان‌های "ورقه و گلشاه"، "معصوم و افروز"، "صیدی و پری خانم"، "شاه اسماعیل و گلزار خانم"، "بهرام و گلندام"، "تیلیم خان و مهری"، "کرم و اصلی"، "غریب و شاه صنم"، "محمد و پری " و چند شعر پندآموز و عرفانی در این بخش درج گردیده است .بخش دوم کتاب به ضرب‌المثل‌ها اختصاص دارد .در این بخش حیات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایل بر اساس ضرب‌المثل‌ها شرح و تبیین شده است .مباحث اصلی این قسمت شامل "ارکان خانواده و روابط درونی و بیرونی آن"، "مسائل اقتصادی"، "باورها و مسائل فرهنگی و اجتماعی"، "خوپذیری و تربیت‌پذیری انسان"، "وحدت و همبستگی"، و "وطن" است . بخش سوم به فهرست الفبایی واژگان و کلمات ترکیبی اختصاص دارد .در این بخش معانی و کلمات و ترکیبات نیز، نحوه پسوندگیری واژگان نمایش داده شده است

کوچگران مرزنشین ایران: تاریخی اجتماعی سیاسی از شاهسون ها

Tapper, Richard, 2006, Frontier Nomads of Iran: A Political and Social History of the Shahsevan (Cambridge Middle East Studies) , Cambridge University Press


ایشان در کتاب کوچگران مرزنشین ایران: تاریخی اجتماعی سیاسی از شاهسون ها اشاراتی نیز با ایل شاهسون بغدادی دارند که در ذیل عینا مطالب ذکر شده در این کتاب را آورده ام

  352                                         Appendix 1

The Baghdadi are narrated to have migrated from Persia during the safavi period and settled near Baghdad, whence they returned to Shiraz during the reign of Nadir Shah. During the reign of Karim Khan Zand they had no fixed abode. They joined Agha Muhammad Khan Kajar, who settled them in their present habitat.8

A more recent researcher tells a slightly different story, based on interviews with the chiefs and documents owned by them: at Nadir Shah’s  orders, 12,000 families of Moghan Shahsevan, led by the brothers Qasem ‘ Ali Khan and Qara Bey, were sent to watch the western marches of Iran (Baghdad?). later, Karim Khan sent them to Shiraz, where they resided in Zand times; after his death they wished to return to Moghan, their original home, but Agha Mohammad Qajar prevented them and settled them between Hamadan, Qazvin and Saveh; under Naser ad-Din Shah they acquired private rights to their pastures. In the same writer’s investigations, however, Inanlu are counted as one of the three branches of the Baghdadi (the others are Lak and Arkhlu), and it may be only this branch that has traditions of Moghan origins.9

Yet more recently, ‘Ataollah Hasani has argued that sections of the Baghdadi came from the Bayat Turks; he has found traces of the Baghdadi in the kerkuk region of Iraq, in Syria and southern Turkey, as well as in Khorasan, where legends a,ong present Baghdadi chiefs state that Nader Afshar removed their ancestors after his expedition to Baghdad. After his death, they moved to Shiraz; then, under Agha Mohammad Qajar, to Saveh. Their leader, ‘ Ali Khan, was one of Karim Khan Zand’s experienced military commanders, who campaigned in the Gulf in the 1750s, then in 1759 was detailed to kill off the settled Afghans in Mazandaran in Karim Khan’s Nouruz massacre. Later, with difficulty he routed the Qajars. In 1762 he was commander of Karim Khan’s western flank at the battle of Urmiyeh, and a year later he accompanied Nazar ‘Ali Khan Zand to capture rebel Zaki Khan. His end came in 1765 when, having been sent to reduce Taqi Khan Dorrani at Kerman, he was shot by a sniper.10 Though he is only named ‘ Ali Khan Shahsevan in the sources, Hasani argues that he was from the Qasemlu branch of the group that later became known as Baghdadi.11 I know of no reference to the Baghdadi by name before the mid-nineteenth century, when they are Mentioned among the Persian forces fighting in Afghanistan; later they became the chief recruiting ground for the Iranian Cossacks.


 Fortescue (1922:326). According to Minorsky (1934a:268), however, the Baghdadi are said to have come from Shiraz in the time of Shah ‘AbbasI.

 Ardalan (1972: 133).                                       10  See Perry (1979).

11 Hasani (1990, I: 12-16). Napier, Fortescue, Minorsky, Ardalan and ( in most detail)

Hassani all give lists of the Baghdadi subsections: a few names echo those of ancient Oghuz or Qizilbash groups, but on the whole they give little indication of the origins of the Baghdadi before the move to Baghdad. Despite her name, Shahsevand-Baghdadi includes virtually no information on the Baghdadi Shahsevan in her book (1991), which focuses on the Moghan Shahsevan.




نوع مطلب :
برچسب ها : شاهسون مغان *شاهسون،
لینک های مرتبط : تصاویر،

       نظرات
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395
admin blog

هسته‌ی نخستین ایل شاهسون بغدادی را نادرشاه ‌افشار در سال 46ـ 1145هجری قمری، هنگام نبرد با عثمانیان از نواحی مجاور کرکوک به خراسان کوچاند.و با وقوع قتل نادرشاه به نواحی فارس مهاجرت کردند و بعد از مرگ کریم خان زند به وسیله‌ی آقامحمدخان قاجار در حوزه‌ی ساوه و کوه‌های خرقان استقرار پیدا کردند. در تالیفات آقای دکتر عطاءالله حسنی که خود برای اثبات این نقل قول مدارک مثبته ندارد عنوان می کند که درباره‌ی نحوه مهاجرت و وضعیت ایل طی مدت استقرارش در خراسان و شیراز منبع موثقی در دسترس نیست. مرحوم فتح‌السلطان، كه بیش از یك صد سال عمر كرد(وفات1357)، از قول عمویش ایمانعلی خان كه یكصدو بیست سال عمر كرده بود، برای نویسنده نقل می كرد كه: جانی بیگ بزرگ ایل در سرحد عثمانی بوده استسرخاب، یوسف و قاسمعلی خان برادران او بوده‌اند و قاسمعلی خان سركرده نظامی ایل بوده است. در دوران؛ آشوب و سقوط اصفهان، احمدپاشا از قاسمعلی خان قول عدم تعرض گرفته مناطق غرب ایران را به تصرف خود در می‌آورد. نادر در حمله به بغداد پس از غارت ایل امر به كشتن قاسمعلی خان می‌دهد ولی با وساطت میرزا مهدی خان از كشتن او صرف نظر می‌كند. طوایف لك و آرخلو به خراسان عزیمت می‌كنند و قاسمعلی خان به خدمت نادر در می آید و به مقام میرآخوری می رسد. در بازگشت از هند به دلیل سرپیچی از امر نادر و به همراه آوردن غنایم مغضوب واقع شده و (به امر نادر گوش و یا بینی او را می‌برند). وی در همین زمان در خراسان فوت می‌كند و در كنار سقاخانه حرم امام رضا(ع) به خاك سپرده می شود. به دنبال این حادثه، ایل شاهسون بغدادی اعتبار نخستین خود را از دست داده و در پی مرگ نادر از خراسان به شیراز مهاجرت كرده است. در شیراز، كریم خان زند به امید چیرگی بر دشمنان با علی خان شاهسون از تیره قاسملو پیمان اتحاد می بندد. پس از پیروزی كریم خان، علی خان شاهسون رئیس سواره نظام ایل شاهسون بغدادی در نزد او می شود. با مرگ كریم خان ایل شیراز را ترك می كند و سرانجام توسط آقامحمدخان در منطقه‌ی ساوه مستقر می‌گردد

گذشته ما هیچگاه فراموش نخواهد شد باید ایندگان بدانند که ایل غیور شاهسون چه خدماتی برای ایران عزیز انجام دادند

خلاصه: موقعیت جغرافیایی، پیشینه تاریخی شاهسون‌ها، مسكن اصلی آنها ـ شرحی بر روستای محمدآباد و اطلاعایت از زندگی شاهسون‌هایی كه تخته قاپو شده‌اند،‌ایجاد بنای قلعه سرخ.


شاهسَوَن (به لهجهٔ ترکی اِلسَوَنیشَسَوَن یا شَهسَوَن)، نام تعدادی گروه ایلی از مردم آذربایجان است

اشاره: ارتفاعات اهر و مشكین‌شهر و كناره‌های رود ارس و بعضی دیگر از نقاط آذربایجان خاوری مسكن كوچ‌نشینان و روستاییانی است كه شاهسون نامیده می‌شوند.

این گزارش كوششی است برای شناخت چگونگی پیدایی شاهسون‌ها و عمل پراكندگی آنان در گوشه‌وكنار ایران و گریزی به چندوچون پدیداری و سكونت شاهسونان فارس در حوالی دریاچه‌ی بختگان، با این امید كه این گزارش با همه‌ی كوتاهی آغازی باشد برای پژوهشهای بیشتر از جانب محققان درجها شناختن و شناساندن شاهسونان ایران.


*   *   *

پیشینه‌ی تاریخی شاهسونان به زمان پادشاهان صفوی می‌رسد نویسندگان تواریخ و سفرنامه‌ها در این قول معتقند كه شاه‌عباس بزرگ برای كاستن نفوذ و نیروی حكمرانان سی‌ودو طایفه‌ی قزلباش كه درآن روزگار تمشیت و اداره‌ی همه‌ی امور مملكت را در دست داشتند و قدرتی بزرگ و خودكامه در برابر پادشاه بشمار می‌آمدند به ایجاد سپاهی مجهز و منظم در یكدسته‌ی پیاده‌ی تفنگدار و یكدسته‌ی سواره همت كرد.

علی‌الظاهر، بهانه‌ی آن پادشاه از تشكیل و تجهیز این قشون پدید آوردن نیروئی رزم‌آور و ورزیده در برابر قوای «ینكیچری» دولت عثمانی  بود اما هدف واقعی و پنهانی وی مقابله با امرای خودسر و نافرمان قزلباش و ازمیان برداشتن قدرت و اعتبار ایشان بشمار می‌آمد.

قلعه قرمز محمدآباد

هیچیك از تاریخ‌نویسان و سفرنامه پردازان روزگار صفوی از دو دسته سپاهی كه شاه‌عباس برای درهم كوبیدن قدرت امرای قزلباش پدید آورد به‌نام «شاهی‌سیون» یا «شاهسون» یاد نمی‌كنند. بلكه به‌وضوح در نوشته‌های خود دسته‌ای از آنان را «غلامان شاهی» و دسته‌ی دیگر را «تفنگداران» می‌نامند و می‌نویسند كه افراد دسته‌ی غلامان یا «غلامان خاصة‌شریفه» بیشتر از طوایف گرجی و چركس و ارمنی برگزیده می‌شوند و رئیس ایشان را «قوللر آقاسی» میگویند و می‌افزایند كه آن دسته‌ی دیگر یعنی تفنگداران از روستائیان ورزیده- و گاه شرور- و رعایای ولایات مختلف ایران انتخاب می‌شوند و مانند غلامان از خزانه‌‌ی دولت مواجب می‌گیرند و «هنگامیكه جنگی در كار نیست به    كشت‌وزرع» در ولایات و بلوكات اشتغال می‌ورزند. اما وقتیكه جنگی درمی‌گیرد و به‌وجود آنان نیاز می‌رود «فوراً به خدمت حاضر می‌شوند». رئیس این گروه از سپاهیان تفنگچی آقاسی نام دارد.

با اشاره‌های آشكار و صریحی كه نویسندگان تواریخ و سفرنامه‌های زمان صفوی به‌نام و طبقه و اصل و نسب سپاهیان ویژه‌ی شاه‌عباس مینمایند جای هیچ تردیدی نمی‌ماند كه درآن روزگار دسته‌ای از آن قشون را تفنگداران و دسته‌ای دیگر را غلامان یا قوللر می‌خواندند و عنوان شاهسون بر هیچكدام از آنان اطلاق نمی‌شده است. پژوهش بیشتر در این زمینه نشان می‌دهد كه اصطلاح شاهی سیونی و شاهی سیون- كه سابقه‌ی آن به‌روزگاری پیش از تولد و سلطنت شاه عباس و تشكیل آن دو دسته قشون می‌رسد- در دوران صفویان مفهومی غیر از سپاهیان ویژه‌ی شاه عباس دارد و ازآن معنای دوستاری شاه و فداكاری و جانبازی در راه آن «مرشد كامل» برمی‌آید. یكی از پژوهشگران آگاه تاریخ صفویان دراین زمینه چنین می‌نگارد:

«چیزی كه تمام طوائف گوناگون قزلباش را در زمان شاه اسمعیل صفوی به یكدیگر پیوسته و به‌صورت نیروی واحدی درآورده بود، شاهی‌سیونی یا دوستداری شاه و فداكاری و جانفشانی در راه مقاصد مقدس آن مرشد كامل، یعنی جهاد با كفار و ترویج مذهب شیعة اثنی‌عشری و تقویت و تحكیم سلطنت نوبنیاد صفوی بود …. تاجری ایتالیائی كه در آغاز كار شاه اسمعیل در ایران بوده است، دربارة ارادت و ایمان و فداكاری طوائف قزلباش نسبت به آن پادشاه می‌نویسد: متابعان این صوفی (شاه اسمعیل) خاصه لشگریانش اورا مانند خدائی ستایش می‌كنند. برخی از ایشان بی‌سلاح به جنگ می‌روند و معتقدند كه مرشد كامل نگاهبان و مراقب ایشان است.

باتوجه به‌اینكه فرمانروائی صفویان در آغاز روی‌كار آمدنشان دارای جنبه‌ی پیشوائی و انگیزه‌ی مذهبی بود و «صوفیان قزلباش شاه اسمعیل را …. مانند پدرش شیخ حیدر و نیاكان او پیشوای مذهبی یا به‌اصطلاح خود مرشد كامل می‌دانستند»؛ این فداكاری و جانبازی یا شاهی‌سیونی در راه آن پیشوایان مذهبی پذیرفتنی است.

اما با گذشت زمان این اصطلاح كه نخست انگیزه‌ای برای یكپارچگی و همبستگی سی‌ودو طایفه‌ی قزلباش و همراهی و یاوری صادقانه‌ی آنان با شاهان صفوی برای گسترش دامنه‌ی پیروزی‌ها و ترویج مذهب شیعه بود، معنائی دیگر به‌خود گرفت و به صورت دستاویزی برای گریز از خشم شاه یا اظهار پشیمانی و طلب مغفرت از خیانت به‌درگاه وی درآمد. به‌همین سبب در تواریخ صفوی مضامینی ازاین دست بسیار می‌بینیم كه شاهزاده‌ای به‌هنگام اختلاف با امدادی قزلباش برای ایجاد تفرقه و آشوب درمیان سپاهیان ایشان «فرمان داد شاهی‌سیون كنند یعنی درشهر جار بزنند كه ….. هركس كه فرمانبردار و هواخواه دودمان صفوی است بر در دولتخانه حاضر گردد ….» و دركارآئی این حربه می‌خوانیم كه چون «طوائف ….. صلای شاهی‌سیونی شنیدند تزلزل در اركان جمعیت ایشان افتاد ….».

مفهوم اخیر شاهی‌سیونی نیز با گذشت زمان دستخوش دیگرگونی شد و تعبیر امروزین ازآن برخاست.

این تعبیر یعنی اینكه شاهسونان را بازماندگان سپاهیان ویژه‌ی شاه عباس می‌دانیم، معنائی است كه پس از انقراض سلسله‌ی صفویان از جانب مردم شهرنشین و مورخان در مورد دسته‌ای از قشون ویژه‌ی شاه عباس عنوان گردید و بعدها «به كلیة كوچ‌نشینان آذربایجان اطلاق شد ….».

نویسندگان روزگار قاجار و زمان ما درباره‌ی چگونگی تشكیل سپاهیانی بنام شاهسون مطالبی كم‌وبیش همسان دارند و یادآور می‌‌شوند كه چون «جمعی از نمك بحرامان قزلباشیه بر شاه عباس خروج كرده پای جرأت و جسارت پیش نهادند شاه فرمود شاهسون گلسون یعنی هركه شاه را دوست دارد بیاید (!) لذا از هر فرقه آمده طاغیان شاه را شكست دادند پادشاه آن جماعت را شاهسون نام نهادند در میان آن طایفه طوایف مختلفه است مسكن ایشان در ملك منان و آذربایجان و عراق و فارس و قلیلی در خراسان و كابل و كشمیر سكونت دارند».

*   *   *

مسكن اصلی شاهسونانی كه امروز در ایران زندگی می‌كنند. استان آذربایجان شرقی است و درحدود هشت‌هزار خانوار ازاین ایلات در ارتفاعات اهر، مشكین‌شهر و كناره‌های رود ارس ییلاق و قشلاق می‌كنند.

قبائل یا تیره‌هائی دیگر به‌همین نام در نواحی دیگر ایران بسر می‌برند كه كیفیت زندگی آنان هنوز به‌درستی مورد تحقیق و بررسی قرار نگرفته است.

ازآن میان تنها چندوچون زندگی و معیشت شاهسونان فارس بر ما روشن است كه دراین نوشته به اختصار از آن یاد می‌شود. شاهسونان فارس كه تیره‌ای از ایل اینانلو یا اینالّو به‌شمار می‌آیند در سواحل جنوبی دریاچه‌ی بختگان و حدود شهرستان نیریز زندگی می‌كنند.

صاحب فارسنامه ناصری درمورد پیشینه‌ی تاریخی آنان می‌نویسد كه اصل این اینانلو از «تركستان است كه در زمان سلاطین مغول بفارس آمده توقف نموده‌اند و در بیشتر اوقات چندین هزار نفر لشگر سواره و پیاده ازاین ایل در ركاب سلاطین خدمت نموده‌اند قشلاق این ایل یعنی جای زمستانة آنها بلوك حفر و داراب و فساست و ییلاق آنها بلوك رامجرد و مرودشت …. و این ایل به‌چندین تیره قسمت شده‌اند مانند:

ابوالوردی، اسلام‌لو، افشار اوشاغی، امیرحاجی، ایران‌شاهی، بلاغی، بیات، چهارده چریك، چیان، رادبگلو، دهو، دیندارلو، رئیس‌بگلو، زرندقلی، سُركلو، سكّز، قورت، قره‌قره، چغی‌لو، كرائی، گوك‌پر، [غلامحسین‌خان شاهسون سرتیپ توپخانه مباركه ولدالصدق حسین‌خان شهاب‌الملك می‌گفت كه در زمان شاه عباس كه بعضی از ایلات شاهیسون شدند اجداد من با طایفة خود ازاین كوگ‌پر برخواسته (برخاسته!) شاهیسون شدند یعنی شاه‌دوست]؛ محمود بگلو، یا عزلو».

آگاهیهای بیشتر دراین زمینه حاكی از آنست كه پنجهزار خانوار از ایل اینانلو « از سنه 1295 زندگانی چادرنشینی را ترك گفته و به زراعت (پرداخته‌اند) و محل اقامت آنها بیشتر درمشرق و جنوبشرقی ایالت فارس است ….».

*   *   *

امروزه بزرگترین روستای شاهسون نشین فارس دهكده‌ی محمد‌آباد از دهستان خیر شهرستان اصطهبانات است كه هشتادوپنج خانوار درآن زندگی می‌كنند.

پیرمردان این روستا از قول پدران خود نقل می‌كنند كه شاهسونان فارس پیش از تخته‌قاپو شدن در حدود ششصد خانوار بوده‌اند و در دره‌های جنوبشرقی شیراز ییلاق و قشلاق می‌كرده‌اند. سردسیرشان حدود آباده‌ی تشك (taçk) و گرمسیرشان سواحل جنوبی دریاچه‌ی بختگان و حوالی داراب بوده است.

و شیرمحمدخان شاهسون كه از جانب قوام شیرازی حمایت می‌شده است برآنان كلانتری داشته است. پس از تخته‌قاپو شدن ایل اینانلو شیرمحمدخان با تعدادی از خانوارهای شاهسون در روستائی به‌نام «سجل‌آباد» سكونت كرد. پیشینه‌ی روستای سجل‌آباد- كه امروز نام و نشانی از‌آن در دهستان خیر نمی‌توان جست از جهتی با دهكده‌ی محمدآباد نسبت و پیوند دارد.

برای دریافت این پیوند و نسبت باید دانست كه شاهسونان فارس كه از دیرباز در درّه‌های جنوبشرقی شیراز ییلاق و قشلاق میكردند با روستای سجل‌آباد- كه در مسیر اطراق تابستانه و كوچشان بود- در تماس و مراوده بودند و با مردم آن دادوستد داشتند و برخی ازآنان هم به‌عللی از جمله مرگ‌ومیر دامهایشان دركنار سجل‌آباد سیاه‌چادرهای خود را برافراشته بودند و همانجا ماندگار شده بودند و به كشت‌وكار پرداخته‌بودند.

دراثر گذشت زمان تعداد این‌گونه خانوارها افزونی یافت و سجل‌آباد به‌صورت روستائی درآمد كه درحدود نیمی از ساكنانش شاهسونان چادرنشین بودند. به‌سبب ناامنی‌های زنان و راهزنیهای بیشكار كلانتر شاهسونان- شیرمحمدخان- بر‌آن شد كه برای نگهداری دامهای خود و قبیله‌اش از دستبرد شبانه‌ی راهزنان، در اطراقگاه ییلاقی شاهسونان قلعه‌ای بنا كند و چون به پشتیبانی خویشاوندان خود كه در اطراف سجل‌آباد ماندگار شده بودند، چشم داشت حوالی آن روستا را برای این مهم مناسب یافت و دركنار سجل‌آباد قلعه‌‌ای بنا كرد این قلعه كه دراثر سرخی خاكهای منطقه نمای سرخی دارد هنوز در زاویه‌ی شمالشرقی روستا پدیدار است. (عكس شماره1)

با ایجاد این قلعه پیوند شاهسونان با سجل‌‌آباد و مردمش استوارتر شد و درهمان زمان «محمد نعیمی» نامی یكی از مالكان محلی كه قسمتی از زمینهای سجل‌آباد را در تصرف دشات برای بهره‌گیری بیشتر ازآن زمینها و گماشتن شاهسونان به‌كار كشاورزی به‌ایجاد قناتی كمربست و بدین‌ترتیب قنات محمدآباد- كه از دامنه‌های غربی رشته‌ی شمالی كوهستان «تودج tudej» می‌آید و یكی از بزرگترین و پرآب‌ترین قنات‌های دهستان خیر است- دائر شده و برای شاهسونان سجل‌آباد هم اشتغالی مناسب فراهم آمد.

اشتغال عمده زنان قبیلة شاهسون ریسندگی و بافندگی است

در سال 1295 كه شاهسونان فارس در دهستان رستاق شهرستان نیریز و دهكده‌های كوچك دیگر مانند چنار و مشرق نیریز- هُرگان،- مشرق نیریز-، الله‌آباد- شمالغربی اصطهبانات-، حاجی‌آباد شمال اصطهبانات خاكی شدند شیرمحمدخان كلانتر با انبوهی از خانوارهای شاهسون به قلعة قرمز روی آورد و بدین‌ترتیب بزرگترین روستای شاهسون‌نشین استان فارس در سواحل جنوبی دریاچه‌‌ی بختگان پدید آمد. سجل‌آباد روستائی كوچك بود. با قناتی نه‌چندان پُر آب و كشتزارانی نه‌چندان گسترده و فراخ دامن. به‌همین سبب با رویش و آبادی و نام‌‌آوری زمینهای محمدآباد آوازه‌‌اش به فراموشی نشست و نام قلعة قرمز محمد‌‌آباد برآن سایه گسترد.

شاهسونان امروزین محمدآباد، حتی نمی‌دانند كه روستایشان جانشین دهكده‌ی سجل‌آباد است زیرا پدرانشان خانه‌های قدیمی و متروك سجل‌آبادیان را با گذشت زمان هموار كرده‌اند و جای آنها یا خانه ساخته‌اند و یا بذر پاشیده‌اند. امروز تنها نشان آن روستا قناتی كم‌آب با چند هكتار زمین است كه هنوز نام قنات و زمین سجل‌آباد برخود دارد و شاهسونان درآن زراعت می‌كنند





نوع مطلب :
برچسب ها : شاهسون ایل بغدادی *شاهسون *السون،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395
admin blog