تبلیغات
ایل شاهسون - مطالب دی 1396 لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
 
ایل شاهسون
ایل بزرگ شاهسون
درباره وبسایت


در كتاب یادنامه حكیم تیلیم خان شعری از نصرت‌الله زرگر به زبان زرگرهای ساكن شهریار نقل شده است:
دنیلوگی ناپی گاجوسكی مُلی اگه لِس تاپسا پِردو گودلو اووِل
چیلالو مانوشس پورتِسدار ناناك اگه توناك پِی شِل لاچو اووِل
چیلالو مانوشا آمال ناآستار هر گاجوسكی ناآن تودا كریستار
ناجاناجا هر نامورشس دارستار دووی تِریاندا لسگی بارو گا اووِل
چیلالو مانوشس نوول سیگ آمال خوخای ماستان سُوِِل ناخا مو پوِرال
كالو دئوس ناچید سیر چیریكناكال چیریكنیگی گا اِو بودلا چو اووِل
بیدادالوس كِرِه ناكِر هچ كان فال نانیكِلا دئولِس توتار اووافال
هر تانیس چیلالو آلاو ناپِن مو پورال مورشوس كورلو افتاتان اووِل
تیلیمِس آلاو هچ كان ناكِرتی خاخای آوِریس رومناكی نادیك مویاكای
هر نامورشِس ماریستا توناخای میرو آلاو توكانیستی موك اووِل
مدیرسایت :حجت فاتح
ارسال متن و اشعار در تلگرام با شماره :09125550828

مدیر وبسایت : admin blog
نویسندگان
برچسبها
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داستان آغوز خان 

بنام خدا 
آغوز خان با داستانهای اساطیری و قصه های مختلف درمورد زندگی او بعنوان پدر ترک زبانان (آتا آغوز) ودعای معروف او بر ملل ترک وی را در جرکه اهل توحید وفتوحات او از شرق تا غرب برای رهای ملل از ظلم  بعنوان یک جهان گشای بزرگ مورد احترام تاریخ نویسان قرار گرفته 
....داستان رهاشدن کودکی در یک دره دور افتاده و بزرگ شدن در کنار گرک (بوظ قورد) افسانه دیگری در تخیلات بشری همچون زال وسیمرغ در شاهنامه وخصلت و روحیه پرورش یافته در دامن طبیعت درس آزادگی ومعرفت را به ارمغان دارد 
....ویا بعضی ها بنیان گذار امپراطوری هونها در سالهای دور وخیلی قبل ازتر از میلاد مسیح را بنام مودو چانیو معروف به اوغوز خان خوانده اند کمی با توجه به تاریخ آغوزها و هونها شاید دیگری باشد 
....ویا داستانی از اقوام ترکمن در مورد آغوز در زمان کفر و دورشدن بشر از خدا و  پسری از قرخان فرزنددیب بایقوی فرزند ابوبجه( ابولجه) خان از فرزندان یافث ابن نوح  که به جزء ذکر نام باریتعالی هیچ نگفت و بعد از ازداوج با دختران عمویش راز او فاش و به نقطه دوری تبعید شد با گرد آوری سپاهی عظیم بر پدر وعموهای خود فاتحه شد و برای رهای بشر و دعوت به خدا دنیای آن روز را فتح و عدالت و دادگری هدیه او به بشر بود
وی را خداوند کریم شش پسر گون خان، آی خان، یولدوز خان، گوک خان ،داغ خان ودنگیز خان و هریک پسران را چهار پسر داد و بدین صورت بیست وچهار  قبیله اوغوز 1- قینیق (قبیله سلجوقیان) 2- قاییق 3- بایندر 4- ایوا (یا ییوا) 5- سالغور (یا سالور) 6- افشار7- بیگدلی (زبان بیگ)8- بوگدوز 9- بیات 10- یازقیر 11- اینور (یاایمور) 12- قارابولوك 13- آلكابولوك 14- ایغدیر 15- اورگیر 16- توتیركا 17- اولایوندلوق 18- توگر 19- بچه نك 20- چووالدیر 21- چپنــی 22- چـاروق 23- یاپرلی 24- قارقین ..... بوجود آمد
سلیمان امیری فرد





نوع مطلب :
برچسب ها : داستان آغوز خان، سلیمان امیری فرد، شاهسون،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 7 دی 1396
admin blog
داستان ریش سفیدان ایل 

بنام خداوند توانا 
.....زندگی و منش بزرگان شاهسون برای مردم منطقه وافراد ایل  جذابیت داشته و در دورهمی ها وشب نشینی ها نقل مجالس می شد و یکی از این صحبت ها که خاطره دلنشینی برای یکی از مردان میان سال  تیره کرلی داشته و باافتخار از  نیکو کار ی ،خیری ،با خدا بودن و خواب دیدنهای هم ایلیش  وشهرت وی در بین روستائیان و مردم ایل  به آقای مهدی پورکند تعریف کرده  و به عقیده ایشان نظر لطف خدا اجر کار های او بوده ......
با معرفی  ایشان  داستان را.....
....   یکی از ریش سفیدهای تیره خالدی از خاصای طایفه کوسه لر  بنام شیخ جواد فرزند چراغعلی فرزند دانیال فرزند علی یار فرزند محمدیار فرزند بولود بئی را با نقل از پدرم برایتان بیان می کنم 
.....پدرم می گوید حدودا سال ۱۳۲۹ بود برای ییلاق قسمتی از چراگاه آغجا قله (آغجه قلعه) را اجاره کرده بودیم شش چادر بزرگ وکوچک یک اوبای جمع وجوری را تشکیل داده بود همسایه های ما ۱-زبیده خانم  از طایفه قره بکلو همسر دائی درویشم از طایفه کیچکینعلی ۲-خانم دختر خوداورن از تیره هارانلی ۳-مردعلی یولچی از تیره سیرخابلی ۴-محمود آزاد از تیره سیرخابلی همسرش خاله خوش قدم بود۵-حسین ضرابی (حوسن )از تیره خالدی 
....در اوبا (اووا) شیخ جواد باداشتن بیشترین گوسفند وچندین شترو اسب یکی از افراد سرمایه دار بشمار می رفت 
در اوبای ما دوستی وعلاقه به هم  آنقدر دلها را به هم   نزدیک  کرده بود  همه مثل یک خانواده بودیم.
همسایه ها در دوشیدن و مشک تکان دادن  (چالاخام چالخاماغ) به ما کمک می کردند 
برای اینکه کمی از نحوه تهیه کره مطلع شویم  از مادرم نحوه تهیه آنرا سئوال کردم 
مادرم می گوید گوسفندها را بعد از اینکه می دوشن با توجه به شیری که آماده می شود در قابلمه بزرگ ویا در دیک (قازان ) جوشانده وبعد از اینکه از جوشیدن افتاد به آن ماست می زنند اگر کم باشد در مشکی که< آیران یری> گفته می شود نگهداری می کنند تا به اندازه ائی برسد مشک بریزند و اگر زیاد باشد وجای نگهداری نداشته باشد همان روز چاتما (سه پایه )را برپا ومشک را آویخته وشروع به تکان دادن آن(چالخاماغ) می کنند.

..........پدرم می گوید چون شیر ما زیاد بود همان روز چاتما را بر پا و مشک (چالخام ) را آماده کردند 
 پدرم عادت داشت مشک اول را بین همسایه ها تقسیم می کردو مشک های بعدی را سهم خود قرار می داد
 همسایه ها هم همیشه کمک حال ما بودند 
 پدرم مشک اول را بین همسایه ها تقسیم کرد  همه خوشحال  مشک دوم را پر از ماست کرده و آماده تکان دادن (چالخاماغ) برای تهیه کره  کردند بعد از چند بار تکان دادن افراد تکان دهند مشک متوجه شدن مشک خیلی سنگین به نظر می آید وقابل تکان دادن نیست لذا دهان مشک را باز کردند همه به تعجب کره های سفید داخل مشک را روی هم تل انبار شده دیدند
..... پدرم می گوید یکی دوبار هم در طی سالهای بعد برای پدرش این اتفاق افتاده 
و این کار نادر نقل مجالس و شب نشینی بین مردم شده بود پدرم می گوید در طی سالهای چادرنشینی این اتفاق خیلی کم پیش می آمد و اونجور که می گفت  برای چند نفر بیشتر اتفاق نیافتده و آنها هم افراد بسیار خیری بودند .....

سلیمان امیری فرد




نوع مطلب :
برچسب ها : سلیمان امیری فرد، شاهسون، مشاهیر ایل شاهسون،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 7 دی 1396
admin blog
علی اکبر قرابگلو 


در زمان قدیم رئیس ایل شاهسون آقای علی اکبر قرابگلو معرف به فتح السطان بوده و زمانی که در منطقه رزن در روستای آبباریک ساکن بوده لذا یکی محببین امام حسین بود که در دهه اول محرم تعزیه برقرار میکرد و تمام اهالی روستا و هزاران نفر از روستاهای اطراف درتعزیه شرکت میکردندوکه همه آنها را با نهار برنج با روغن حیوانی وبه هر ده نفر یک عدد گوسفند درسته پخته شده پذیرایی میکرد که نام ایشان یکی از افتخارات این روستا می باشد بعدها در صالح آباد ساوه ساکن بود ودرسال 1357 به رحمت خدا رخت خداوند روحهش شاد کن خواهشمنداست شما بیشتر درمورد ایشان تحقیق کنید و به نسل امروز در کانالتان انتقال دهید حیف است که نام  چنین مرد خدا شناس در ایل شاهسون گم شود 





نوع مطلب :
برچسب ها : علی اکبر قرابگلو، روستای صالح اباد ساوه، فتح السطان، شاهسون،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 7 دی 1396
admin blog
روستای دالستان

روستای دالستان.درحدفاصل۱۲کیلومتری ساوه سلفچگان.درزمان جنگ کم خانواربودولی ۷شهیدغیورتقدیم کشور کرده است.زبان ترک شاهسون طایفه ی سلدوزمیباشد.شغل دامپروری وکشاورزی وباغات مرغوب انار.مردمانی پاک وباصداقت.
از ریش سفیدان این روستا 

ریش سفیدان وبزرگان این روستا:حاج غلامحسین محمودی حاج حسین محمودی حاج قربان مسعودی آقاسیدحسین موسوی حاج کمندعلی خانی حاج غلامعلی محمودی حاج عباسعلی صانعی صدقعلی خانی مرحوم حاج حسین مسعودی مرحوم حاج عباس طهماسبی وخانواده های تاج فیروز.تنهایی.قنبری.علی مدد.خاکسار.جوانمرد.علی تاج فیروز.

ارسالی ازمحمودی عضوشورای اسلامی روستای دالستان

باتشکر از کانال ایل شاهسون




نوع مطلب :
برچسب ها : روستای دالستان، معرفی روستاهای ساوه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 7 دی 1396
admin blog

....با عرض سلام - مادر بزرگم میگفت وقتی زنی بچه اش بدنیا میامد برای در امان از شر آل اروادی زیر سرش چیزی که جنس اش از اهن باشد میزاشتن وهمچنین به لباس زن زائو سوزن وسنجاق میزدن وزیر سرش نمک ونان میزاشتن وهمچنین  یک عدد اینه زیر سرش میزاشتن که خودش نفهمه و خوابهای خوب ببینه وخوابش درست از اب در میاد مخصوصا برای زنانی که بچه دار نمیشن . وبچه را تنها نمیزاشتن که آل اروادی میاد بچه را عوض میکنه و دونوع خوب وبد بود آل اروادی مادر بزرگم میگفت پدر م یک آل اروادی گرفته بود وبه سینه اش یک سنجاق زده بود که نرود واین آل اروادی را به کار میگرفتن و وقتی بهش میگفتن برو زود بیا دیر میومد و دیر بیا زود میاد پستان هایش را به پشتش میانداخت وموهایش بلند بود که به یکی گفته بود که این سنجاق را باز کن اونم باز کرده بود  موقعی که میخواست بره برای پدرم دعا کرده بود وگفته بود که حاجی قاسم این همه مدت من را نگهداشتی دو سوال را از من نپرسیدی یکی مرگ نا غافل بود ویکی هم یاد رفته که چی میگفت و همچنین گفته بود که حاجی از نسل شما هر بچه بدنیا بیاد سالم و از هر عبیب ونقصی دور خواهد بود و برای طایفه همسایه هم که اذیتش کرده بودن گفته بود که از بچه های شما هر از چند گاهی ناقص وعقب مانده به دنیا خواهد امد
پیام ارسالی از طرف جناب " اینانلویی یعقوب"





نوع مطلب :
برچسب ها : ر آل اروادی، آل اروادی، اینانلویی یعقوب،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 7 دی 1396
admin blog
لیست کانال های تلگرام موزیک 

کانال ترانه های ماندگار ترکی
شاهسون های فارس


آهنگ ترکیه ای غمگین
چت اورداپ


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : کانال تلگرام موزیک، بهترین کانال موزیک، کانال موزیک رادیو جوان، کانال پاپ موزیک، کانال موزیک تلگرام pmc، کانال موسیقی سنتی تلگرام، کانال موزیک قدیمی تلگرام،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 1 دی 1396
admin blog
اکبر غلامی 

ببش جیران

[
]




نوع مطلب :
برچسب ها : فیلم اکبر غلامی، کلیپ اکبر غلامی، شاهسون، جیران جیران اکبر غلامی، استریو عشایر،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 1 دی 1396
admin blog
چله‌ی بزرگ ...
 چله‌ی کوچک ...
چارچار ...
سده ...
اَهمن‌وبهمن ...
سیاه‌بهار ...
 و سرماپیرزن ...
کلمات زیبا ودوست داشتنی بالا  کلماتی هستند که برای نسل قدیم بسیار آشنا وبا رگ وخون آن عزیزان عجین شده است..
زمستان به دو بخش  : 
چله بزرگ(چله کلان ) و چله کوچک (چله خرد ) تقسیم می شده است .
که چله بزرگ از ( اول دی ماه  تا دهم بهمن ماه) می باشد وچهل روز کامل  و چله کوچک از ( یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه  )  20روز کامل وبه همین دلیل چون 20روز کمتر است  چله کوچک نامیده شده است .
 غروب آخرین روز چله بزرگ جشن سده برگزار می شد،مردم دور هم جمع می شدند واز این جشن لذت می بردند ودر نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن می گرفتند.
این دوبرادر ( چله بزرگ وچله کوچک ) در هشت روز در کنار همدیگر هستند که آن 8 روز را ( چار چار) می نامند . 
به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک گفته چار چار می شود .
پس از چار چار نوبت به  اهمن وبهمن پسران پیرزن (ننه سرما ) می رسد   که خودی  نشان دهند 10 روز اول اسفند را اهمن و10روز دوم اسفند را بهمن می گویند واین 20روز ممکن است آنقدر بارندگی باشد که این دوبرادر به دوچله طعنه بزنند ، با توجه به شعری که قدیمی های نازنین می خواندند (اهمن وبهمن ،آرد كن صدمن ،روغن بیار ده من ،هیزم بکن خرمن عهده همه بامن ) 
تا اینجا 20روز از اسفند به نام اهمن  وبهمن نامگذاری شده اند ومی ماند 10 روز آخر اسفند ماه که 5روز اول سیاه بهار نام گرفته وشعری هم که قدیمی ها میخوانند :
سیاه بهار شب ببار و روز بکار 
از این شعر هم مشخص می شود در این ایام شبها بارندگی فراوان بوده وروزها کشاورزان مشغول کشت وزراعت بوده اند ، 5 روز آخر هم  سرماپیرزن  نام گرفته است  که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی ،گاهی همراه با باد واکثر اوقات از آسمان تگرگ می بارد که قدیمی های دل پاک براین باور بودند  که گردنبند پیرزن  پاره شده ومُهره‌های آن به زمین میریزد.
شاد و سلامت باشید.
حیف است بچه های ما اینهارا نشنوند و  این قصه ها از صفحه روزگار محو شود




نوع مطلب :
برچسب ها : چله‌ی بزرگ ...، چله‌ی کوچک، چارچار،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 1 دی 1396
admin blog