لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران
 
ایل شاهسون
ایل بزرگ شاهسون
درباره وبسایت


با سلام خدمت شما همراهان عزیز وجود یک وبسایت برای ایل بزرگ شاهسون قابل محسوس بود تصمیم گرفتیم با کمک عده ای از فرهیختگان عزیز اولین سایت ایل شاهسون را راه اندازی کنیم به امید اتحاد ایل شاهسون .
درباره ایل شاهسون:شاهسون بغدادی. [سَ وَ نِ بَ] از ایلات تُرک اطراف تهران، ساوه، زرندوگرماب وزنجان و قزوین بوده‌اند که ییلاق‌شان خلجستان و فراهان و قشلاق‌شان ساوه و زرند بوده‌است و در اطراف قزوین به سی طایفه منقسم می‌شدند ... . (جغرافیای سیاسی کیهان ص۱۱۲)
مذهب شاهسون‌های بغدادی از زمان صفوی یا پیش از آن شیعهٔ دوازده امامی بوده‌است. شاهسون‌ها در تغییر مذهب رسمی ایران به شیعه نقش مهمی داشته‌اند.

شاهسون ایل بغدادی ازدو سر شاخه زیر تشکیل شده است :

1 لک

2 آرریخلی .

که هر کدام از این سر شاخه ها دارای طوایفی می باشند .

مجموع طوایف ایل شاهسون بغدادی 32 طایفه به شرح زیر می باشد :

1 قاراقویونلو

2 کوسه لر

3 دلیلر ( دللر )

4 سولدوز

5 یارجانلی

6 حاققی جانلی

7 احمدلی

8 موسولو

9 شرفلی

10 کرملی

11 کله ون

12 موختابند لی ( موخته ون لی )

13 قرنلی ( قرللی )

14 چلبلی

15 ذولفوغارلی

16 کاروانلی

17 اتک باسانلی

18 میغن

19 نیلغاز

20 دوگر

21 قوتولو

22 ساتیلی

23 حوسن خانلی ( حسین خانلی )

24 اینانلی ( ایناللی )

25 الی قوردلو ( علی قوردلو )

26 خیدیرلی

27 قسیملی ( قاسم لو )

28 زیلیق لی

29 قریب لک

30 حسن لی

31 آغ قویونلو

32 دئولته ون

قشلاق این ایل از گوی داغ ( کیلومتر ۵۰ اتوبان قم - تهران ) شروع و تا اطراف شهر ساوه و زرند پراکنده اند

ییلاق این ایل هم اطراف شهرستانهای قروه ، رزن و آوج همدان بوده است.

مدیرسایت :حجت فاتح

ارسال متن و اشعار در تلگرام با شماره :09125550828

مدیر وبسایت : admin blog
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

تیلیم خان:

مشرف بویوردین تشریف گتیردین

گلمزدین سن بیزه قربان اولدوغوم

آز قالیب حسرتین آلا جانومو

شوقیم چکر سیزه قربان اولدوغوم

سن گلدین اوطاغا نور دولدو طاغا

سن گلن یولارا قربان صدقا

دوروم قربان کسیم سن تک قوناغا

هم یولا هم ایزه قربان اولدوغوم

بئله باخ بئله باخ ترکمن نوه سی

چوخدور اورگیمده یارین هوسی

سن یادا دوشنده اورگ تله سی

رعشه دوشر دیزه قربان ادلدوغوم

سنی گورمم جان قاییتماز دیزیمه

عزرائیل چنگگین سالور گوزومه

قاییت دالو بیر باخ منیم یوزومه

دهنینده سوزه قربان اولدوغوم

سن منی ائیلدین ائلدن اولوسدان

اولونجه چکمم ال سن کیمی دوستدان

سرانداز آسدیغین جوت ممه‌ن اوستدن

تیلیمه بیر بوسا قربان اولدوغوم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 30 مهر 1397
admin blog

معرفی روستاهای ساوه

روستا گلک

روستای گلک در ۵۵ کیلومتری ساوه بالاتر ازآزادگین وبغد بندامیر قرار گرفته است این روستا یکی از قدیمی ترین روستاهای بخش خرقان است که ۶خانوار جمعیت دارد متاسفانه اهالی این روستا بدون اب و برق و گاز در این آبادی زندگی میکنند

شغل مردمان این روستا کشاورزی و زراعت هستند

زبان مردم این روستا ترک محلی می‌باشد

از کوه های این روستا میتوان به قارا تپه و اینچه قارا نام برد

این روستا داری چند چشمه بنام علی بولاقی ، شورچشمه ،جودانلی می‌باشد

از محصولات کشاورزی این روستا گندم ، نخود ،گردو و بادم اشاره کرد

در نزدیکی این روستا یک تخته سنگی قرار دارد که قدیمی های این روستا معتقد هستند که نظر کرده می‌باشد و از آن تخته سنگ آب جاری شده است که در مناسبت‌های مختلف در این مکان قربانی میکنند

فامیلی روستاییان اعم از صفا و هوشیار تشکیل شده است

ارسالی از سجاد صفا





نوع مطلب :
برچسب ها : روستای گلک ساوه ، روستاهای شهرستان ساوه، روستای ساوه، معرفی روستاهای ساوه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 28 مهر 1397
admin blog
رمزگشایی از یک تکلنسکی 

آدیگوزل ‌؛
              کهنه‌سربازی که در دام افتاد،
                                             از بام نیافتاد.


مروری بر زندگی میرزا آدیگوزل بیگ تکله



از همه کسانی که مارا در تهیه این مقاله یاری کردند بخصوص ؛
۱-دکتر حبیب بهپور تکله
۲-آقای علی عطایی
۳-آقای شهروز جهانگیری
۴-آقای رضا رضای‌او
و اعضای محترم گروه #تکله_عشقین_تجللاسی تشکر و قدردانی می نماییم.
234884 admin
بخش اول
مروری بر زندگی میرزا آدیگوزل بیگ تکله
میرزا آدیگوزل بیگ تکله از خان های قره باغ ، متولد 1785م فرزند درویشقلی بیگ تکله (یکی از بیگ های ایگیرمی دورت کنفدراسیون قبیله ای) در منطقه دمیرچی حسن و تکله اوباسی (قره دولاغ) بدنیا آمد.
خواندن و نوشتن و تحصیلات ابتدایی را در مکتبخانه شوشا سپری کرد. در تابستان سال 1795م زمانی که در او در مکتب شوشا تحصیل می کرد ، این شهر توسط آقامحمدخان قاجار در تاریخ 12 سپتامبر سال 1795 میلادی (مطابق با 27 صفر 1210 قمری) محاصره شد. خانواده او با عشایر منطقه (ایگیرمی دورت) قره باغ را ترک کرده و به گرجستان رفتند. حمله آقامحمدخان قاجار به تفلیس و شوشا و دربه دری آدیگوزل بیگ و خانواده اش ، یک اثر منفی حساب شده در ذهن وی باقی گذاشت که بعدها زمینه ساز پیوست او به ارتش روسیه شد. آدیگوزل بیگ تا سال 1796 میلادی در گرجستان بود که در تابستان همان سال نیروهای روسی پیشروی کرده و ایالت های شماخی ، قباء ، باکو و گنجه را تصرف کردند. در فصل پاییز کاترین دوم درگذشت و پاول اول امپراتور جدید روسیه ، دستور بازگشت سپاهیان را داد. روسها در بهار سال 1797م مناطق اشغالی را ترک کردند. بلافاصله آقامحمدخان قاجار از راه رسید و شوشا را محاصره کرد. آقامحمدخان در شوشا به قتل رسید. آدیگوزل بیگ در ایام حضور در تفلیس در بین سالهای 1797 تا 1800م روابط گسترده ای را با نیروهای مستقر در پادگان تفلیس برقرار کرد و از این راه ضمن یادگیری زبان روسی ، اعتماد روسها را به خود جلب کرد. پس از فراهم شدن الحاق گرجستان به روسیه ، ژنرال پتر کوالنسکی وزیر روسی گرجستان در تفلیس به مترجم مطمئن و آشنا به زبان ترکی نیاز داشت تا نامه های سری و محرمانه وی را به رشته تحریر در آورد. عده ای از طرفداران روس ها ، آدیگوزل بیگ را معرفی کردند و ژنرال کوالنسکی وی را به خدمت پذیرفت و آدیگوزل بیگ مشغول به نگارش نامه ها شد. این خدمت به صورت پنهانی انجام می شد. این وضعیت تا سال 1800م ادامه داشت. تسلط وی به زبان های روسی ، ترکی و فارسی و وفاداری به روس ها باعث شد که پس از مرگ گرگین دوازدهم و جایگزینی کوالنسکی به جای وی بعنوان حاکم گرجستان ، آدیگوزل بیگ همچنان به خدمات خود به حاکم جدید گرجستان ادامه دهد. با جانشینی سیسیانوف به جای کوالنسکی ، آدیگوزل بیگ به خدمات خود به فرماندهان عالی رتبه روس ها در گرجستان (بدون اینکه نامی از سیسیانوف ببرد) ادامه داد. ظاهرا در همین سال ها به ارتش روسیه پیوست و به جرگه خدمتکاران نزدیک ژنرال والرین گریگوروویچ مدداف (ماداتوف) درآمد. 
با شروع جنگ بین عثمانی و روسیه ، سرتیپ لیسانوویچ که فرماندار نواحی پامباک (پنبک) و شوره گل بود ، از جانب فرماندهان بلند پایه روسی مامور جلوگیری از رخنه سپاهیان عثمانی به ماوراء قفقاز به وسیله فرستادن جاسوسانی برای جمع آوری اطلاعات شد. به همین دلیل لیسانوویچ به دنبال یک مترجم مورد اعتماد مسلط به زبان ترکی عثمانی بود ، که کسی بهتر از آدیگوزل بیگ پیدا نشد و از ماه اوت سال 1811م او به خدمت سرتیپ لیسانوویچ مشغول شد و تا سال 1816م در این سمت باقی ماند. ظاهرا در طی این خدمت به درجه سروانی مفتخر و به افسر معتمد روس ها تبدبل شد و از همین راه به ثروت هنگفتی دست یافت.
در 12 اکتبر 1816م ژنرال الکسی پتروویچ یرمولف به عنوان فرمانده کل نیروهای روسیه در قفقاز تعیین شد. مردم مسلمان قفقاز که از تسلط و بدرفتاری حاکمان روسیه ناراضی بودند ، به سختی در برابر آنان مقاومت می کردند. دولت روسیه مصمم بود تا هر چه زودتر قفقاز را آرام کند. از این رو به یرمولف دستور داده شد تا تمام کوشش خود را برای سرکوبی مسلمانان بکار بندد.
بخش دوم
یرمولف نیز با این عقیده به قفقاز آمده بود که مرگ یک مسلمان باعث رفاه صد روس می شود. یرمولف علاوه بر مجبور کردن همه مناطق به تامین آذوقه روی ها ، برای برهم زدن اکثریت مسلمانان در قفقاز ، عنصر مسیحی را در آن سرزمین تقویت کرد. یرمولف همچنین به حاکمیت خان ها اطمینان نداشت و آن را مغایر با منافع امپراتوری روسیه می دانست. از این رو بر آن شد تا حاکمیت خان ها را لغو کرده و نظام اداری روسیه را بر آن مناطق برقرار نماید. خان نشین های قره باغ ، شکی و شیروان به علت بی کفایتی حاکمان وقت ایران ، در سال 1805م با امضاء پیمان هایی به تابعیت روسیه درآمده بودد و یرمولف نمی توانست حاکمیت آنها را لغو کند. یرمولف برای اجرای این تصمیم در آغاز افرادی مورد اعتماد را برای کنترل خان ها تعیین کرد و نزد آنها فرستاد. برای خان نشین قره باغ هم میرزا آدیگوزل بیگ انتخاب شد و به خدمت مهدی قلی خان جوانشیر ، حاکم قره باغ رفت. و مهدی قلی خان ، میرزا را به سمت نائب محال ایگیرمی دورد (یک از محال های 22 گانه خان نشین قره باغ) تعیین کرد. میرزا به آرامی به یکی از نزدیکان مهدی قلی خان تبدیل شد. در این زمان ایران برای بازپس گرفتن مناطق قفقاز ، اقداماتی را انجام داده و موجب نگرانی روسیه شد. یرمولف نیز برای ایجاد نظم و امنیت ، از هیچ کاری روگردان نبود. ژنرال مدداف (ماداتوف) رئیس ایلات مسلمان قفقاز که بر امور خان نشین ها نظارت داشت ، لحظه ای از آزار و اذیت مردم و خان های مسلمان دست برنمی داشت. در سال 1819 میلادی پس از فرار سلیمخان حاکم خان نشین شکی به ایران و انحلال خان نشین شکی ، زنرال مدداف به اندازه ای مهدی قلی خان را تحت فشار قرار داد  که سرانجام در 21 نوامبر سال 1822م (در برخی منابع 1820م ذکر شده است) که مهدی قلی خان از تعدیات روسیه به ستوه آمده بود به ایران گریخت. بعد از فرار مهدی قلی خان ، آدیگوزل بیگ به عنوان فردی تاثیرگذار در جریانات قره باغ تبدیل شد  و با همکاری برادرش امامقلی بیگ تکله ، منطقه دمیرچی حسن را اداره کرد.
بعد از انحلال خان نشین های شکی و قره باغ ، یرمولف خان نشین های طالش و شیروان را نیز منحل کرد و موجب فرار بسیاری از خان های مسلمان قفقاز به ایران شد. به دستور فتحعلی شاه قاجار این خان ها در نقاط نزدیک مرز مستقر شدند. مهدی قلی خان که برادرزن شاه بود ، در قصبه گرگر (که متصل به قره باغ بود) ساکن شد. خان های مهاجر دولت را تحریک به جنگ می کردند تا به حکومت خود بازگردند و از طرفی هم آزار و اذیت مردم مسلمان نشین قفقاز توسط روس ها به حدی رسیده بود که احساسات مذهبی مردم را جریحه دار کرده و خشم آنان را برانگیخت. از طرفی هم روحانیون حکم به جهاد داده بودند. کشور در تب و تاب جنگ بود و ارتش ایران نیز به حال آماده باش درآمده بود. دو شهر سلطانیه و اردبیل به عنوان نقاط تمرکز لشکریان ایرانی تعیین شده بود. ژنرال مدداف حاکم قره باغ (که خود اصلیت قره داغی داشت و از روستای چاناقچی قره باغ بود ، فردی بسیار متور و جسور بود) ، فرماندهی کل قوای دریایی و زمینی روسیه در جنگ با ایران را بر عهده داشت.
او که بر اهمیت قره باغ در جنگ آینده آگاه بود ، از این رو نیرومندترین ستون ارتش را به فرماندهی مستقیم خود در شهر گنجه مستقر شده بود. او پس از فرار مهدی قلی خان به ایران و انحلال خان نشین قره باغ در سال 1822م افرادی مورد اطمینان را به عنوان مرزبان قره باغ تعیین کرد. این مرزبانان به محافظان اسب سوار قره باغ معروف بود که از پنج دسته تشکیل شده بود سلسله مراتب آن به اینصورت بود که برای هر دسته (صد نفر اسب سوار) یک شخص با عنوان سلطان ، رهبری می کرد. به معاون سلطان نائب گفته میشد. و به اشخاصی که مستقیما با نائب در ارتباط بودند و کمک می کردند ، وکیل گفته می شد. دسته دارای پرچم و پرچم دار بود. این مرزبانان موظف بودند که گزارش کار خود را به فرمانده نظامی روسی در شوشا ارائه کنند. یکی از مرزبانان میرزا آدیگوزل بیگ بود که حفاظت بخشی از سرحد جنوبی قره باغ را از سال 1823 تا 1826م بر عهده داشت. چون این پست مرزی در خاک ایران قرار گرفته بود ، حسینقلیخان سردار ایروان طی نامه ای از ژنرال مدداف خواست تا مکان این پست مرزی را تغییر دهد. ژنرال قول مساعد داد ولی قول او عملی نشد چون جنگ در حال آغاز بود.
نیرومندترین ستون ارتش ایران مامور جنگ در قره باغ بود. فرماندهان نظامی ایران و روسیه (عباس میرزا و مدداف) فرماندهی مستقیم جنگ در قره باغ را بر عهده داشتند.
بخش سوم
شاه قاجار فرمان هایی برای خان های مهاجر صادر کرد تا هریک از آنان خود را صاحب اختیار ولایات قدیم خود دانسته و روانه ممالک خود شوند. او برای تقویت خان ها ، دسته ای از لشکریان را به همراه آنان گسیل کرده و به عباس میرزا نیز دستور داده شد تا به قره باغ حمله کرده و پس از آزاد سازی شوشا ، آن را به مهدی قلی خان بسپارد.
در سال 1826م (مطابق با روز 14 ذیحجه 1241ق) جنگ در گنجه و شوشا آغاز شد. ستون های مرکزی ارتش های ایران و روسیه باهم درگیر شدند و سپاه عباس میرزا دژ شوشا را به محاصره درآورد. فتحلی شاه دستور داده بود که قره باغ هر چه زودتر فتح شود چون او قصد داشت به رسم پادشاهان قدیم ایران ، زمستان را در آنجا بگذراند. از این رو نیروهای بیشتری به فرماندهی سردارانی چون اللهیارخان آصف الدوله به قره باغ گسیل شدند. محاصره شوشا با شدت تمام ادامه داشت. شخصی به نام گئورگ که از ارمنیان شیروان بود و از اول جنگ قره باغ در خدمت روس ها بود با حیله ای توانست عباس میرزا را فریب دهد و عباس میرزا حلقه محاصره را گشود. ارمنیان قره باغ (که در آن زمان کلا تعدادشان 300نفر بود) نامه ای به تفلیس نزد یرمولف نوشتند و وی را از وضع محاصره دژ شوشا آگاه کردند. یرمولف از دیر کردن عباس میرزا در شوشا بهره گرفته و به سرعت سازمان نظامی خود را اصلاح کرد. به دستور او مدداف شهر گنجه را تصرف کرد. با اعلام سقوط گنجه، عباس میرزا دستور داد تا محاصره شوشا متوقف شده و ارتش به گنجه حمله کند ارتش ایران در جنگ گنجه از نیروهای ژنرال پاسکوویچ شکست خورد. به دنبال شکست سپاه ایران از روس ها در شمال رود ارس، عباس میرزا فرمان عقب نشینی داد و فرماندهان نظامی، سرداران و امیرتومان های عشایر را در اردوگاه خود در جنوب رود ارس جمع کرد و پس از بررسی وضعیت جبهه های جنگ، ماموریت حفاظت از سرحدات مغان و ارسباران و اردبیل را برعهده این فرماندهان گذاشت و خود عازم تبریز شد. 
در جلسه فرماندهان مقرر شد که پاسگاه های نگهبانی و دیده بانی از معبر یدی بلوک (روستای حسن خانلو) تا محل التقای رود کر به دریای خزر، ایجاد و تقویت شود. اما وقتی عباس میرزا از جبهه جنگ به تبریز بازگشت ، فرماندهان سپاه او نتوانستند از عهده مسئولیت خویش برآیند و تفرقه و اختلاف نظر در جبهه های جنگ حاکم شد. در گرماگرم این وضعیت نگران کننده در دسامبر 1826م دسته ای از لشکریان روس به فرماندهی مدداف از رود ارس گذشتند که در بین آنها دسته محافظان اسب سوار قره باغ هم حضور داشتند و پاسگاههای مرزی را متصرف شد و تا منظقه مشکین شهر پیشروی کرد. لشکریان تحت امر مدداف مدتی در منطقه مشکین مستقر شدند که حاکم وقت مشکین آتاخان شاهسون، نماینده خانات شقاقی، جمعی از ریش سفیدان قره باغ، کنیاز خان فرزند محمد خان قره قویونلو(ساکن در قره داغ) نزد ماداتوین آمده و تحت حمایت روس درآمدند. ژنرال مدداف از مشکین روانه اردبیل شد اما در اردبیل از دستجات تحت امر جهانگیر میرزا (پسر عباس میرزا) و جنگجویان شاهسون و طالش به سختی شکست خورد و با قصد فرار به قلمرو روسیه به سمت دشت مغان عقب نشینی کرد. عشایر و جنگجوهای شاهسون و طالشهای ساکن در اردبیل و مغان در اردوگاه گوگ تپه مغان متمرکز و باهم متحد شدند و به سپاه روس ها حمله ور شدند. سپاه روس از رودارس گذشته و به سمت شمال ارس گریخت. جنگجویان عشایر تلفات سنگینی به سپاه روسها وارد کردند. تعداد کثیری کشته و اسیر شدند که میرزا آدیگوزل بیگ هم به اسارت درآمد.
شاه قاجار که از شکست ارتش ایران نگران شده بود ، در دسامبر 1826م میرزا علیخان شیرازی را برای گفتگو با یرمولف فرستاد. میرزا آدیگوزل بیگ که در ابتدای جنگ در جریان ورود لشکریان تحت امر ماداتوین به خاک ایران ، اسیر شده بود ، به دستور عباس میرزا با سفیر ایران همراه شد تا او را در مذاکراتش یاری کند. این مذاکرات به جایی نرسید و سفیر ایران به تنهایی بازگشت.
در ماه ژانویه 1827م ژنرال پاسکوویچ به فرماندهی کل نیروهای روسی در قفقاز منصوب شد. ژنرال در ابتدا توجهش را به قره باغ معطوف کرد و از تمایل مردم این سرزمین به مهدی قلی خان آگاه شد. او احساس کرد که اقدامات ژنرال مدداف مردم قره باغ را از روسیه روی گردان کرده است و ایلات قره باغی تمایل دارند تا به ایران کوچ کنند. در ماه آوریل مدداف از کار برکنار شد و ژنرال آبخازوف جانشین او شد. همچنین به آدیگوزل بیگ ماموریت داده شد تا پنهانی به ایران رفته و مهدی قلی خان را بازگرداند آدیگوزل بیگ با شهامتی شگرف ، ماموریت خود را به انجام رساند و خان قره باغ را بازگرداند. طبق گزارش ژنرال دبیج به ژنرال پاسکوویچ در اوایل ماه ژوئن همان سال ، در پی بازگشت مهدی قلی خان تعداد سه هزار نفر خانوار عشایر نیز به سرحدهای قره باغ کوچ کردند. بطور کلی مهدی قلی خان مدت 17سال و چند ماه بر قره باغ حکمرانی کرد.
بخش چهارم
بعد ها میرزا آدیگوزل بیگ در کتاب قره باغ نامه لر ، مهدی قلی خان دست نشانده روس ها در قره باغ را انسانی ضعیف و فاقد مدیریت معرفی می کند و فرار او به ایران را خائنانه می داند و در قسمت پایانی اشاره می کند ، که علت برگشت مهدی قلی خان به قره باغ به درخواست او بوده است.
در بهار سال 1827م پاسکوویچ فرمان حمله عمومی را صادر کرد که نیرومندترین قسمت سپاه روسیه در قره باغ و تحت امر ژنرال آبخازوف قرار داشت. جنگ به شکست ایران و انعقاد قرارداد ترکمنچای انجامید. بدین ترتیب تمامی سرزمین های شمال ارس که به ایران تعلق داشت ، به قلمرو روسیه پیوست.
در برخی منابع عضویت میرزا آدیگوزل بیگ در دسته محافظان اسب سوار قره باغ را از سال 1822 تا 1829م قید کرده اند که رهبری دسته چهارم این محافظان با میرزا آدیگوزل بیگ تکله و نائب وی آقا بیگ رستم بیگ او و وکیل های ایشان حسین قلی سلطان او و آتاکیشی سلطان او بوده اند. سواران تحت امر آدیگوزل بیگ از منظقه کبیرلی (جبرائیل لو فعلی) تعداد 30 نفر ، از منطقه جوانشیر دیزاق تعداد 30 نفر و از منطقه دمیرچلو حسن (که متشکل از طایفه تکله و سایر طایفه های مستقر در این منطقه بودند) تعداد 40 نفر تشکیل شده بودند.
آدیگوزل بیگ در سال 1830 بازنشسته و در سال های آخر زندگی اش به عضویت در دادگاه ایالتی قره باغ منصوب شد.
او در سال 1845م در 65 سالگی بنا به خواهش ژنرال میخائیل پتروویچ کولیوبکین جانشین حاکم تفلیس ، کتاب تاریخ قره باغ را با عنوان فارسی قره باغ نامه لر (که به زبان ترکی و با الفبای فارسی) را نوشت. او در این کتاب، وقایع قره باغ را از زمان مرگ نادرشاه تا زمان انعقاد معاهده ترکمنچای به رشته تحریر درآورد. آدیگوزل بیگ سه سال بعد از تقدیم کتاب در تاریخ 9 سپتامبر 1848م درگذشت.
وی در منطقه قره باغ با لقب تکلنسکی مشهور بود. آدیگوزل بیگ ملاک بزرگی بود و در شهرهای شوشا ، قره دولاغ ، اراضی کورآتان ، اوباهای شاهسون و ..... عمارت و رعیت های فراوانی داشت. وی دارای پنج فرزند پسر به اسم های : همت علی بیگ تکله ، آتاکیشی بیگ تکله ، ایبیش (ابراهیم) بیگ تکله ، صادق بیگ تکله ، محمد بیگ تکله داشت و فرزندان و نوادگان ایشان با فامیلی آدیگوزل او در آذربایجان معروف هستند.




منابع و ماخذ :
1- Ənvər Çingizoğlu, Adıgözəlovlar: Qaradolaq bəyləri, "Soy" еlmi-kütləvi dərgi, 2010, №7, səh.3-22
2- Ənvər Çingizoğlu, Qarabağ atlı alayı, "Soy" dərgisi, 7 (38), 2010. səh.33-42.
3-قره باغ نامه ،  پرویز شاهمرسی ، انتشارات شیرازه ، سال 1387 تهران ، ص 229-241
4-تاریخ قره باغ ، میرزا جمال جوانشیر قره باغی ، مقدمه و تصحیح حسین احمدی ، مرکز اسناد و خدمات پژوهشی ، سال 1382 تهران ، ص 45-63
5-تاریخ دشت مغان ، میرنبی عزیززاده ، موسسه فرهنگی پژوهشی چاپ و نشر نظر ، سال 1384 ، ص 190-194
6-نقد و بررسی قر باغ نامه ها ، الخان رضا اوغلی قلی اف ، انتشارات یازیچی ، سال 1989 باکو ، ص 21-29

با تشکر از آقایان :
1-دکتر حبیب بهپور تکله
2-آقای علی عطایی
3-آقای شهروز جهانگیری
4-آقای رضا رضای او
و اعضای محترم گروه تکله عشقین تجللاسی که مارا در گردآوری این مقاله یاری کردند.






نوع مطلب :
برچسب ها : مروری بر زندگی میرزا آدیگوزل بیگ تکله، مقاله درباره ایل شاهسون، دکتر حبیب بهپور تکله، دانلود کتاب تاریخ قره باغ، دانلود کتاب تاریخ دشت مغان، دانلود کتاب نقد و بررسی قر باغ نامه ها، طایفه تکله تکلو،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 19 مهر 1397
admin blog

من عشایروعشایر زاده ام

پُشت کوهم , پُشت کوهی نیستم

دل گواهی می دهد من كیستم

هم جسور و شاكی ام ، هم سر به زیر

ساكن هم سرحدم ، هم گرمسیر

نیست هرگز حیله ای در كار من

جز صداقت نیست در افكار من

من جوانی صاف و صادق ،ساده ام

تا قیامت یك عشایر زاده ام

همنشین با خار و همراهِ گُلم

خانه دوش و بی مكان و منزلم

ناف من را بسته اند با ناف قوچ

سرگذشتم تا ابد همراه کوچ

ازدواج ساده ام در ایل شد

زیر چادر زندگى تشكیل شد

مسكن مهرم فقط یك چادر است

همسرم در مهربانى نادر است

مى روم با گله ها بى گفتگو

مى نوردم سنگ ها را مو به مو

فصل گرما زیر چادر داغِ داغ

شب که مى شد در بیابان بى چراغ

در زمستان زیر باران خیس آب

آرزو دارم بخوابم بى عذاب

با کمال احترام و سَروَرى

حرف دارم با سران کشورى

ما عشایر عاشقانِ سینه چاک

وارثان سرزمین و آب و خاک

منتظر با هر نشستِ هسته ای

ما جدا از باند و حزب و دسته اى

این وطن نا موس ما هم بود و هست

جان فدا کردیم یکجا پا و دست

ما مگر در مملکت بیگانه ایم؟؟

اینچنین بدبخت و بى کاشانه ایم

مدتى بود انقلاب و جنگ بود

بعد از آن هم عرصه بر ما تنگ بود

سهم ما از دوره سازندگى

بر عشایر چیره شد درماندگى

پول نفت و گاز و معدن ها کجاست؟

واقعا این زندگى بر ما رواست؟

خون شهرى ها مگر رنگین تر است؟

پس چرا اقبالشان از ما سر است؟

ما عشایر اهل ایران نیستیم ؟

هم وطن هم نه , مسلمان نیستیم؟

با وجود این همه آوارگی

مشکلات بى شمار زندگى

در طبیعت نا به سامان جا شدیم

باز هم محکوم ماندن ما شدیم

بگذریم این دل پر از درد و غم است

پشت ایل از نامساوى ها خم است

نه عزیزان , نه , سیاسى نیستیم

با چپ وراست همکلاسى نیستیم

آرزومان تا ابد آزادى است

حاجت ما شادى و آبادى است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 18 مهر 1397
admin blog

این لغات زیبا و رسا چندی پیش جز واژگان اصلی زبان مادریمان بودند که متاسفانه الان تنها درصد ناچیزی از آنها برای خیلی ها آشناست و بقیه فراموش شده یا می شوند و اگر هم اندک کسانی در روستاها و یا افراد مسن استفاده می کنند کسی نمی خواهد آنها را محافظت کرده و به نسل بعد بسپارد

شما هم بخوانید ولی با صبر چون شاید خیلی از این کلمات برایتان آشنا نباشد، لغات فراموش شده و در حال فراموشی زبان مادری ما:

ﮔﺌﺪﻳﺶ: ﺭﻭﻧﺪ

ﮔﺆﺭﺗﻮﮔﻪ: ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ، ﻓﺮﻡ، ﺯﻳﺮﺑﻨﺎ، ﻃﺮﺡ

ﮔﺆﺭﻛﻢ : ﻇﺎﻫﺮ، ﻧﻤﺎ

ﮔﺆﺭﻛﻤﻠﻲ : ﺧﻮﺵ ﻣﻨﻈﺮ

ﮔﺆﺭﻣﻪﻣﻴﺶ : ﻧﺪﻳﺪ ﺑﺪﻳﺪ

ﮔﺆﺭﻣﻪﻣﻴﺶ : ﻧﺪﻳﺪ ﺑﺪﻳﺪ

ﮔﺆﺭﻩﺟﻚ: ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ

ﮔﺆﺭﻭ : ﻭﻇﻴﻔﻪ

ﮔﺆﺭﻭﺵ : ﺑﻴﻨﺶ، ﻧﻘﻄﻪ ﻧﻈﺮ

ﮔﺆﺭﻭﺵ : ﺩﻳﺪﺍﺭ

ﮔﺆﺭﻭﻧﺘﻮ: ﭘﺪﻳﺪﻩ، ﻓﻨﻮﻣﻦ

ﮔﺌﺮﻱ: ﻋﻘﺐ

ﮔﺆﺯﺩﻩﻥ ﺩﻭﺷﻤﻮﺵ : ﻣﻐﻀﻮﺏ، ﺩﻝﺁﺯﺍﺭ

ﮔﺆﺯﻟﻪﻣﻚ : ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﻮﺩﻥ، ﻫﺎﺩﻳﺮ ﺍﻭﻟﻤﺎﻕ، ﺍﻳﺮﻩﻟﻴﮓ ﺍﻭﻟﻤﺎﻕ

ﮔﺆﺯﻟﻪﻳﻴﻦ : ﻣﻮﺍﻅ ﺑﺎﺷﻴﺪ

ﮔﺆﺯﻟﻮﻙ : ﻋﻴﻨﻚ

ﮔﺆﺯﻩﻟﻠﻤﻪ : ﺗﻮﺻﻴﻒ، ﻣﺪﺡ

ﮔﺆﺳﺘﺮﻳﺶ : ﻧﻤﺎﻳﺶ

ﮔﺌﻦ : ﺍﺋﻨﻠﻲ، ﮔﺸﺎﺩ

ﮔﺌﻨﺌﻞ : ﻋﻤﻮﻣﻲ

ﮔﺆﻧﺪﻩﺭﻥ : ﻓﺮﺳﺘﻨﺪﻩ

ﮔﺌﻨﻴﺶ : ﻭﺳﻴﻊ،ﭘﻬﻨﺎﻭﺭ

ﮔﺆﻭﺩﻩ : ﺑﺪﻥ

ﮔﺆﻳﻪﺭﺗﻲ : ﺳﺒﺰﻱ

ﮔﺆﻳﻪﺭﭼﻴﻦ: ﻛﺒﻮﺗﺮ

ﮔﺒﺰﻩ، ﺁﺩﻡ ﭼﺸﻢ ﺯﺍﻏﻲ

ﮔﺌﻴﻴﻢ : ﭘﻮﺷﺎﻙ، ﻟﺒﺎﺱ

ﮔﺪﻳﻚ : ﮔﺮﺩﻧﻪ

ﮔﺮﭼﻚ : ﺣﻘﻴﻘﺖ

ﮔﺮﺩﻩﻙ : ﺣﺠﻠﻪ

ﮔﺮﮔﻴﻦ : ﺑﺤﺮﺍﻥ

ﮔﺮﻩﻙ : ﺑﺎﻳﺪ، ﻻﺯﻡ، ﻧﻴﺎﺯ، ﻭﺍﺟﺐ، ﺑﺎﻳﺴﺘﻪ

ﮔﺮﻩﻛﻠﻲ : ﻻﺯﻡ

ﮔﺰﻩﮔﻦ : ﺳﻴﺎﺡ، ﺳﻴﺎﺭﻩ، ﺗﻮﺭﻳﺴﺖ

ﮔﺰﻳﻨﺘﻲ: ﺳﻴﺎﺣﺖ

ﮔﻠﻪﺟﻚ : ﺁﻳﻨﺪﻩ

ﮔﻠﻪﺟﻪﻳﻲ : ﺳﺎﻝ ﺁﻳﻨﺪﻩ

ﮔﻠﻪﻧﻚ : ﺩﺏ، ﺭﺳﻢ، ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊﻱ

ﮔﻠﻴﺮ : ﺩﺭﺁﻣﺪ

ﮔﻠﻴﺸﻤﻪ : ﺷﻜﻞ ﮔﻴﺮﻱ، ﺗﺒﻠﻮﺭ، ﺭﻭﻧﺪ

ﮔﻠﻴﻦ : ﻋﺮﻭﺱ

ﮔﻤﻲ : ﻛﺸﺘﻲ

ﮔﻤﻴﺮﮔﻪﻥ : ﺟﻮﻧﺪﻩ

ﮔﻪﻣﻴﺮﭼﻚ : ﻏﻀﺮﻭﻑ

ﮔﻪﻳﻴﺶ : ﻣﺸﻮﺭﺕ

ﮔﻪﻳﻴﺸﻤﻪﻙ : ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻛﺮﺩﻥ

ﮔﻪﻳﻴﺸﻤﻪﻥ : ﻣﺸﺎﻭﺭ، ﺭﺍﻳﺰﻥ

ﮔﻮﭘﻮﻥ : ﭘﺘﻚ ﺳﻨﮕﻴﻦ

ﮔﻮﺟﻮﺭﻩﻣﻪ : ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﻋﻨﻒ

ﮔﻮﺩﺍﺯ : ﻟﻮ

ﮔﻮﺩﺍﺯﺍ ﻭﺋﺮﻣﻚ : ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺩﺍﺩﻥ

ﮔﻮﺩﻛﭽﻮ : ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ، ﺩﻳﺪﻩﺑﺎﻥ

ﮔﻮﺭﻧﺞ: ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ، ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ

ﮔﻮﺯﮔﻮ : ﺁﻳﻨﻪ

ﮔﻮﺯﻟﻮﻙ : ﭘﺎﻳﻴﺰﻩ

ﮔﻮﻛﺴﻞ : ﺁﺳﻤﺎﻧﻲ

ﮔﻮﻟﻤﻪﺟﻪ : ﻟﻄﻴﻔﻪ، ﺟﻮﻙ

ﮔﻮﻟﻪﺵ : ﻛﺸﺘﻲ

ﮔﻮﻟﻪﺷﻤﻪﻙ : ﻛﺸﺘﻲ ﮔﺮﻓﺘﻦ، ﺯﻭﺭ ﺁﺯﻣﺎﻳﻲ ﻛﺮﺩﻥ

ﮔﻮﻟﻪﮔﻦ : ﺧﻨﺪﻩﺭﻭ

ﮔﻮﻟﻮﻧﺞ : ﻣﻀﺤﻚ، ﺁﺩﻡ ﻣﺴﺨﺮﻩ

ﮔﻮﻥ ﺁﺷﻴﺮﻱ : ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ

ﮔﻮﻥ ﺁﻳﺪﻳﻦ : ﺭﻭﺯ ﺑﺨﻴﺮ

ﮔﻮﻧﺌﻲ : ﺟﻨﻮﺏ

ﮔﻮﻧﺪﻡ : ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻛﺎﺭ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ

ﮔﻮﻧﻪ ﺑﺎﺧﺎﻥ: ﺁﻓﺘﺎﺏ ﮔﺮﺩﺍﻥ

ﮔﻮﻭﺷﻪﻳﻦ : ﻧﺸﺨﻮﺍﺭ ﻛﻨﻨﺪﻩ

ﮔﻮﻭﻩﻧﺠﻪ: ﻛﻔﺎﻟﺖ، ﺗﻀﻤﻴﻦ ﻣﺎﻟﻲ

ﮔﻮﻭﻩﻧﻤﻚ : ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻛﺮﺩﻥ، ﺑﺎﻟﻴﺪﻥ

ﮔﻴﺪﻱ: ﭘﺴﺖ، ﺭﺫﻝ، ﺑﻲﺍﻋﺘﺒﺎﺭ

ﮔﻴﺮﺩﻩ، ﺩﻳﻐﻴﻠﻤﺎﺯ، ﺗﻮﭘﭙﺎﺥ: ﻣﺪﻭﺭ، ﮔﺮﺩ

ﮔﻴﺮﻳﺶ : ﻭﺭﻭﺩ

ﮔﻴﺮﻳﻨﺞ : ﺑﻪ ﺗﻨﮓ ﺁﻭﺭﺩﻥ، ﺫﻟﻪ ﻛﺮﺩﻥ، ﺑﻴﺰﺍﺭ ﻛﺮﺩﻥ

ﺷﺌﻪ : ﺷﺒﻨﻢ، ﻧﻢ، ﺭﻃﻮﺑﺖ

ﺷﺎﭘﺎﻻﻕ : ﺳﻴﻠﻲ، ﭼﻚ

ﺷﺎﺧﻠﻮﻭ : ﺗﺎﺑﻨﺪﻩ، ﺳﻮﺯﺍﻥ

ﺷﺎﻧﻠﻲ : ﺫﻱ ﺷﺎﻥ، ﻋﻈﻴﻢ، ﻣﺤﺘﺮﻡ

ﺷﻼﻟﻪ : ﺁﺑﺸﺎﺭ

ﺷﻠﻪ : ﺑﺎﺭ، ﻛﻮﻟﻪ

ﺷﻨﻪ : ﭼﻬﺎﺭ ﺷﺎﺥ

ﺷﻮ : ﺍﻳﻦ

ﺷﻮﻣﻼﻣﺎﻕ : ﺧﺎﺭﻻﻣﺎﻕ

ﺷﻮﻧﻘﺎﺭ : ﻣﺮﻍ ﺷﻜﺎﺭﻱ، ﻋﻘﺎﺏ

ﺷﻮﻭﻩﺭﻩﻙ : ﺑﺎﺭﻳﻚ ﺍﻧﺪﺍﻡ

ﺷﻴﺸﻤﺎﻥ : ﭼﺎﻕ، ﺗﻨﻮﻣﻨﺪ

ﺷﻴﻐﻴﺠﻲ ﻃﻴﺎﺭﻩ: ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻱ ﺷﻜﺎﺭﻱ

ﺷﻴﻐﻴﺠﻲ : ﺷﻜﺎﺭﻱ

ﺷﻴﻠﻼﻕ : ﺳﻮﻧﺠﻮﻕ، ﺟﻔﺘﻚ

ﺿﻴﺎ : ﺍﻳﺸﻴﻖ

ﻓﻴﺮﺗﻴﻨﺎ : ﺗﻮﻓﺎﻥ، ﮔﺮﺩﺑﺎﺩ

ﻗﺌﻴﺠﺎﺝ : ﻣﻮﺭﺏ، ﻛﺞ

ﻗﺎﺑﺎﺭﻣﺎﻕ : ﺷﻴﺸﻤﻚ، ﻏﺮﻭﺭﻻﻧﻤﺎﻕ، ﺑﺎﺩ ﻛﺮﺩﻥ، ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺷﺪﻥ

ﻗﺎﺑﺎﺭﻳﻖ: ﻭﺭ ﺁﻣﺪﻩ، ﻗﻠﻤﺒﻪ، ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ

ﻗﺎﺑﺎﻗﺠﻴﻞ : ﭘﻴﺸﺮﻭ ﻣﺘﺮﻗﻲ

ﻗﺎﺑﺎﻥ : ﮔﺮﺍﺯ

ﻗﺎﭘﺎﺯ : ﺳﺮﻛﻮﻓﺖ

ﻗﺎﭘﺎﻕ: ﺩﺭﭘﻮﺵ

ﻗﺎﭘﺎﻟﻲ : ﺑﺴﺘﻪ

ﻗﺎﺗﻲ: ﺷﺪﻳﺪ، ﺩﻭﺁﺗﺸﻪ

ﻗﺎﭼﺎﺭ : ﺩﻭﻧﺪﻩ، ﺣﻴﻮﺍﻥ ﺩﻭﻧﺪﻩ

ﻗﺎﭼﺎﺭﻏﻲ : ﻓﺮﺍﺭﻱ، ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ

ﻗﺎﭼﺎﻏﺎﻥ : ﻓﺮﺍﺭﻱ

ﻗﺎﭼﺎﻱ : ﺩﻭﻧﺪﻩ

ﻗﺎﭼﻴﻨﻴﻠﻤﺎﺯ : ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ

ﻗﺎﺧﻴﻨﺞ : ﺑﺎﺷﺎ ﭼﺎﻟﻤﺎﻕ، ﺷﻤﺎﺗﺖ، ﺳﺮﺯﻧﺶ، ﻣﻨﺖ

ﻗﺎﺩﺍ : ﺩﺭﺩ ﻭ ﺑﻼ

ﻗﺎﺩﺍﻕ : ﺑﻨﺪ، ﻗﻔﻞ

ﻗﺎﺩﻳﻦ : ﺧﺎﻧﻴﻢ، ﺧﺎﻧﻢ

ﻗﺎﺭﺍﻟﺘﻲ : ﺳﻴﺎﻫﻲ، ﺷﺒﺢ، ﺳﺎﻳﻪ

ﻗﺎﺭﭘﻴﺰ : ﻫﻨﺪﻭﺍﻧﻪ

ﻗﺎﺭﺕ : ﺳﺨﺖ، ﺯﻣﺨﺖ، ﺯﺑﺮ، ﺳﻔﺖ

ﻗﺎﺭﺗﺎﻝ : ﻋﻘﺎﺏ

ﻗﺎﺭﺳﻴﻠﻦ : ﺑﺮﻑ ﭘﺎﻙ ﻛﻦ ﻣﺎﺷﻴﻦ

ﻗﺎﺭﺷﻮ : ﻗﺎﺭﺷﻲ، ﻣﻘﺎﺑﻞ

ﻗﺎﺭﺷﻲﻟﻴﻖ :

ﻗﺎﺭﺷﻴﻠﻴﻖ : ﺟﻮﺍﺏ

ﻗﺎﺭﻏﻲ : ﻧﻔﺮﻳﻦ

ﻗﺎﺭﻣﺎﻕ : ﭼﻨﮕﺎﻝ، ﻗﻼﺏ

ﻗﺎﺭﻳﺶ : ﻭﺟﺐ

ﻗﺎﺭﻳﺸﻴﻖ : ﺩﺭ ﻫﻢ، ﻣﺨﻠﻮﻁ

ﻗﺎﺭﻳﻦ : ﺷﻜﻢ

ﻗﺎﺯﺍﻻﻕ: ﭼﻜﺎﻭﻙ

ﻗﺎﺯﺍﻥ : ﺩﻳﮓ

ﻗﺎﺯﺍﻧﺞ : ﺳﻮﺩ، ﺩﺭﺁﻣﺪ

ﻗﺎﺯﻣﺎ : ﻛﻠﻨﮓ

ﻗﺎﺯﻳﻨﺘﻲ : ﺣﻔﺮﻳﺎﺕ

ﻗﺎﺳﻴﺮﻏﺎ : ﺗﻮﻓﺎﻥ

ﻗﺎﺳﻴﻖ : ﺷﺮﻣﮕﺎﻩ

ﻗﺎﺵ : ﺍﺑﺮﻭ

ﻗﺎﻓﻼﻥ : ﭘﻠﻨﮓ

ﻗﺎﻻﺑﺎﻟﻴﻖ : ﺷﻠﻮﻍ، ﭘﺮ ﻫﻴﺎﻫﻮ

ﻗﺎﻻﺭﻏﻲ : ﺟﺎﻭﻳﺪ، ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ، ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ

ﻗﺎﻻﻕ : ﭘﺸﺘﻪ

ﻗﺎﻟﺨﺎﻥ : ﺳﭙﺮ

ﻗﺎﻟﺪﻳﺮﺍﺝ : ﺍﻫﺮﻡ، ﺟﺮﺛﻘﻴﻞ

ﻗﺎﻟﺪﻳﺮﻣﺎﻕ : ﻗﻮﻭﺯﺍﻣﺎﻕ، ﺩﻳﻜﻠﺘﻤﻚ، ﺑﻠﻨﺪ ﻛﺮﺩﻥ، ﺑﺎﻻ ﺁﻭﺭﺩﻥ

ﻗﺎﻟﻴﺠﻲ : ﻭﺍﻣﺎﻧﺪﻩ، ﭘﺲﺭﻭ

ﻗﺎﻟﻴﻦ : ﺿﺨﻴﻢ

ﻗﺎﻣﭽﻲ : ﺷﻠﻼﻕ

ﻗﺎﻧﺎﺕ : ﺑﺎﻝ

ﻗﺎﻧﭽﻴﻞ: ﺧﻮﻧﻤﺮﺩﮔﻲ

ﻗﺎﻧﺪﺍﻝ : ﺯﻧﺠﻴﺮ

ﻗﺎﻧﺪﻳﺮﻳﺠﻲ : ﺟﻮﺍﺏ ﻗﺎﻧﻊﻛﻨﻨﺪﻩ

ﻗﺎﻧﺸﺎﺭ : ﺭﻭﺑﺮﻭ، ﻣﻘﺎﺑﻞ

ﻗﺎﻧﻘﺎﻝ : ﻛﻨﮕﺮ

ﻗﺎﻧﻴﻖ: ﺳﻴﺮﺍﺏ، ...

ﻗﺎﻫﻤﺎﺭ: ﺁﺭﺧﺎ، ﭘﺸﺖ

ﻗﺎﻭﻭﻥ : ﺧﺮﺑﺰﻩ

ﻗﺎﻳﺪﺍ : ﻗﺎﻋﺪﻩ

ﻗﺎﻳﺮﻳﻠﻲ : ﻣﺼﻨﻮﻋﻲ، ﺳﺎﺧﺘﮕﻲ، ﺟﻌﻠﻲ

ﻗﺎﻳﻐﻲ : ﻓﻜﺮ، ﺍﻧﺪﻭﻩ، ﻏﻢ، ﺗﻌﺼﺐ

ﻗﺎﻳﻨﺎﻕ : ﻣﻨﺒﻊ

ﻗﺎﻳﻨﺎﻗﭽﻲ : ﺟﻮﺷﻜﺎﺭ

ﻗﺮﻩﻗﺌﻴﻴﺪ : ﺷﻮﻣﻲ، ﺑﺪ ﻳﻤﻨﻲ

ﻗﺰﺋﺖ : ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ

ﻗﻨﻴﻢ : ﺩﻭﺷﻤﻦ

ﻗﻮْﭘﻮﺯ : ﺳﺎﺯ، ﺳﺎﺯ ﺁﺷﻴﻘﻬﺎ

ﻗﻮْﭘﻮﻕ : ﻛﻨﺪﻩ ﺷﺪﻩ

ﻗﻮﺗﺴﺎﻝ : ﻣﻘﺪﺱ

ﻗﻮﺗﻠﻮ : ﻣﺒﺎﺭﻙ

ﻗﻮْﺗﻮﺭ: ﮔﺮ

ﻗﻮْﺟﺎﻣﺎﻥ : ﺑﺰﺭﮒ، ﺳﺘﺮﮒ، ﻛﻬﻨﺴﺎﻝ

ﻗﻮْﺧﻮ : ﺑﻮ، ﺭﺍﻳﺤﻪ

ﻗﻮْﺧﻮﻣﻮﺵ : ﮔﻨﺪﻳﺪﻩ

ﻗﻮﺩﻭﺭﻏﺎﻥ : ﺳﺮﻣﺴﺖ، ﻫﺎﺭ ﺷﺪﻩ

ﻗﻮﺩﻭﺯ : ﻫﺎﺭ

ﻗﻮْﺭ : ﺍﺧﮕﺮ، ﮔﺮ

ﻗﻮْﺭﺍﺟﺎﻧﺎﻕ : ﺷﺮﺍﺭﻩ

ﻗﻮﺭﺍﻝ : ﻗﺎﻋﺪﻩ، ﻗﺎﻧﻮﻥ

ﻗﻮﺭﺍﻥ : ﻣﻌﻤﺎﺭ

ﻗﻮﺭﺗﻮﻟﻮﺵ : ﺁﺯﺍﺩﻱ، ﺭﻫﺎﻳﻲ

ﻗﻮﺭﺗﻮﻡ: ﺍﻳﭽﻴﻢ، ﺟﺮﻋﻪ

ﻗﻮْﺭﺧﺎﻕ : ﺗﺮﺳﻮ

ﻗﻮْﺭﺧﻤﺎﺯ : ﻧﺘﺮﺱ، ﺷﺠﺎﻉ

ﻗﻮْﺭﺧﻮ : ﺧﻮﻑ

ﻗﻮْﺭﺧﻮﻧﺞ : ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﻙ

ﻗﻮﺭﺷﺎﻳﻴﺠﻲ : ﻣﻌﺎﻭﻥ ﺟﺮﻡ، ﺗﺤﺮﻳﻚ ﻛﻨﻨﺪﻩ، ﻭﺳﻮﺳﻪ ﻛﻨﻨﺪﻩ

ﻗﻮْﺭﻗﭽﻮ: محافظ





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 18 مهر 1397
admin blog

بو گنش دونیادا بیر قوش اولایدیم

یوردوما یوواما کاش توش اولایدیم

چکنده جومودلار عشقین کروانن

اونلارا قوشولوب دیل خوش اولایدیم

رسول پناهی ...و@معللیم





نوع مطلب :
برچسب ها : شاهسون قم ، شاهسون ساوه، شاهسون ، ایل شاهسون، شاهسون تفرش، شاهسون جعفریه، شاهسون همدان،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 17 مهر 1397
admin blog
لباس شاهسونها 
234884 admin
همانطور که با تغییر فصل پوشش گیاهی طبیعت تغییر می کند ، لباس مردم هم در بعضی موقع تحت تاثیر فرهنگ  قوم غالب و یا همنشینی با سایر اقوام قرار گرفته و تغییراتی پیدا کرده است 
ما وقتی به اقوام مختلف در سالهای دور نگاه می کنیم به وضوع تغییرات را می بینیم  لذا می توان گفت با تغییر سلسله ها لباس پوشش مردم هم دست خوش تغیرات و یا تغییر محل سکونت آنها باتوجه به شرایط محیط و یا تاثیر هم زیستی را می توان یکی دیگر از  تغییر لباس مردم گفت  
در کتاب جناب افشار وقتی پوشش کلی در مورد شاهسونها را می خوانیم هر قسمت از لباس این ایل بزرگ را با اقوامی چون گیلک ،کرد ویا ......در یک ردیف قرار داده که خود سخنی دیگر است بر تاثیر کدام یک بر دیگری....
....حال اگرما بخواهیم در کشور ایران یک دوره حدوا دویست ساله را در نظر بگیریم می بینیم که این تعبیر چقدر نزدیک به واقعیت است 
تغییر پوشش مردم را با تغییرسلسله ها یه مرور کوچکی اگر بکنیم ، از لباس های محلی و قومی به لباسهای کت چین دار و از آن به کت شلوار در پوشش مردان  رسیده و یا در بانوان لباس های قومی تعدیل یافته وبه پوششی که در حال حاضر می بینیم رسیده
این تغییرات پوشش لباس درهمه اقوام ساکن در ایران از جمله  ایل ما را می توان دید
......ما حاصل صحبت با بزرگان در مورد لباس شاهسونهای بغدادی را خدمتتان بیان می کنم ......... 
 حدودا یکصد وبیست سال پیش 
مردها بر سرشان کلاه نمدی می گذاشتند و دستاری و یا شالی از روی آن می بستند 
لباسهایشان اکثریت از پارچه متقال  بوده و بادست هنرمندان رنگ رزی به رنگ دلخواه تهیه می شده
لباس بالا تنه مردان از پارچه متقال و به رنگ سفید و یا آبی کم رنگ دوخته می شده و از روی پیراهن شالی به کمر می بستند واز روی آن جلیقه ائی می پوشیدند  
پوشش پائین تنه مردان یاشلوار را هم از پارچه متقال در نظر می گرفتند و رنگ نیلی پر رنگ که به رنگ سرمه ائی می زده  بصورت آزاد( گشاد)می دوختند 
جوراب اکثریت دست بافت و هنر خانواده های  ایل بوده  
پا پوش یا کفش گیوه بوده  و بعدازتهیه کفی به دست توانای مردان بافته می شده 
 کفش چرم دست دوز هم یکی دیگر از پاپوشهای آنها بوده
این نوع پوشش فکر کنم  با توجه به مردم غرب چیزی بین لباس سلجوقیان و قوم لک می باشد ، شایدعلت تشبه  بخاطر هم زیستی و در کنار هم بودن  باشدولی با کمی اختلاف نسبت به هم  ....
در بخش آرخلو یکی از  طایفه ها فکر کنم کمی پوشش شان با سایرین  فرق داشته مثل مردمان شمال شرق و شرق کشور یه شنلی  روی دوششان می انداختند 
......بعد از گذشت مدتی لباسها تغییر کرد 
یه کلاه نمدی روی سرو پیراهن سفید با جلیقه رنگ تیره و شلوار مشکی که در مقطعی خیلی گشاد و بزرگ می پوشیدند 
یک نوع پوشش کت چینی هم مد شده بود همان لباس رسمی رجال دوره قاجار تا اوایل به قدرت رسیدن رضا خان می باشد 
در دوره رضا خان کلاه های نمدی جای خود را به کلاه پهلوی داد و اگر کسی کلاه نمدی برسرش می گذاشت اذیتش می کردندو مورد تمسخر قرار می دادند و امنیه آن را از سر مردان بر می داشتند و پاره می کردند و....... تا اینکه کلاه ها مثل همه چی از سرها برداشته و اختیاری شد کلاه شاپو (دورلی بورک) هم به آن اضافه شد 
پوشش خانم های شاهسون 
زنان شاهسون بغدادی رنگ و نقش لباسشان را با توجه به سن وسالشان انتخاب می کردند 
بانوان ایل  کلاه بافته شده را بر سر می گذاشتند و از روی آن جناق سر (یاباش بزگی )که از سکه با قلاب به هم وصل شده و از روی آن لیچک ودستار بزرگی بر روی سر قرار می دادند  گاهی آن را زیر چانه سنجاق می زدند و گاهی آنرا را بصورت آزاد روی شانه ها رها می کردند و از روی آن  کله یاقلق را می بستتد (بستن کله یاقلق بین بانوان ایل بصورت های مختلف )
....لباس بالاتنه پیراهن راسته تا زیر زانو و جلیقه ائی از روی آن با زینت خاص می پوشیدند  و.........
ادامه دارد
سلیمان امیری فرد
234883 admin




نوع مطلب :
برچسب ها : لباس شاهسونها، سلیمان امیری فرد، شاهسون، ایل شاهسون قم، شاهسون ساوه، ایل شاهسون،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 12 مهر 1397
admin blog
صادرات انار ساوه به روسیه 

فروش انار ساوه 
انار درجه یک ساوه 
فروش انار صادراتی ساوه
فروش انار شیراز

خرید اینترنتی انار

فروش عمده انار

قیمت انار صادراتی

خریدار انار صادراتی

انار صادراتی ایران

بسته بندی انار صادراتی
خرید و فروش بدون واسطه انار ساوه درجه یک -درجه دو انار تضمینی ساوه 

صادرات انار به کشورهای عراق . ترکیه و کشورهای حوزه خلیج فارس 
تلفن تماس 09192558879
ساوه را جهانی می کنیم 
شهر یاقوت های سرخ 
چت اورداپ
چت اورداپ
چت اورداپ




نوع مطلب :
برچسب ها : صادرات انار ساوه، صادرات انار ساوه به ترکیه، صادرات انار، صادرات انار به کویت، صادرات انار به ترکیه، صادرات انار ساوه چین، صادرات انار ساوه امارات،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 8 مهر 1397
admin blog